اقتصادی - اجتماعی (تماس- 09192201980 - ایران) |
اساسا در دانش شناسي و روش شناسي اقتصاد بايد به اين نکته قايل باشيم که مي بايست الزامي بين راه و هدف وجود داشته باشد. به عبارتي اگر مي خواهيم به چشم انداز مشخصي از توسعه نايل شويم، ارتباط بين راه و هدف بايد مشهود باشد، يعني جوهرهاي هدف بايد در راه مشهود گردد. لذا برخي اقتصاددانان معتقدند که نمي توان صرفا با ديدگاه هاي رشدگرايي که توجهي به نيروي انساني، منزلت انساني و نيز توجهي به مشارکت مردم ندارد، به اهداف توسعه نائل شويم. آنها معتقدند که ديدگاه هاي گذشته حالتي انتزاعي و منفک را بين راه و هدف قايل مي شدند و نهايتا اين وعده را مي دادند که اگر ما با رويکردهاي خشن و رشد گرا به سمت توسعه يافتگي حرکت کنيم در نهايت ميوه هاي توسعه سرزير خواهد شد، و همه افراد و آحاد جامعه از مواهب رشد بهره مند خواهند گرديد. اما تجربه چنين چيزي را نشان نداد و بنابراين ديدگاه هاي جديد، به اين نکته اشاره دارند، که اگر خواهان توسعه همراه با اخلا ق و برقراري عدالت اجتماعي هستيم، براي تدوين هر استراتژي و برنامه توسعه اي بايد گامهاي ما ناظر بر آثار هدف باشد.
يکي از ديدگاه هاي بسيار شاخص در نظريه هاي جديد بحث «توسعه به مثابه آزادي» آمارتياسن (رويکرد آزادي محوري توسعه) است. آمارتياسن، تنها آسيايي برنده جايزه نوبل اقتصادي، مي گويد که توسعه، عصاره امکانهاي آزادي است و گسترش آزادي هم هدف و هم ابزار اصلي توسعه است. وي آزادي را به پنج دسته تقسيم مي کند: آزادي هاي سياسي، امکانات و تسهيلا ت اقتصادي، فرصت هاي اجتماعي، تضمين شفافيت و نظام حمايتي. بنابراين نظام حمايتي يا تامين اجتماعي، يکي از انواع آزاديها است که عصاره اين نوع آزادي به همراه چهار نوع ديگر، توسعه به ارمغان مي آورد. اساسا براي اين که به هدف مطلوب خود نايل شويم، بايد مفهوم و مراد ما از توسعه روشن باشد، چون اگر ما توسعه نيافتگي را معادل پايين بودن درآمد سرانه بدانيم، لا جرم استراتژي ما اين خواهد بود که بتوانيم رشد اقتصادي بالا تري را داشته باشيم و اگر توسعه نيافتگي را در صنعتي نبودن خلا صه کنيم، بايد استراتژي توسعه صنعتي را تدوين کنيم يا اگر توسعه نيافتگي را معادل ناآزادي بدانيم - آزادي به معنا و مفهوم وسيعي که مراد آمارتياسن است - لا جرم استراتژي ما رفع ناآزادي ها خواهد بود. نتيجه اين که بايد تکليف خود را با دانش شناسي و مفهوم توسعه و چشم انداز توسعه اي که داريم مشخص نمائيم. جالب است که گويي ناخواسته اين همگرايي نه تنها بين انديشمندان توسعه روي مفهوم توسعه حاصل شده، بلکه بين نظريه هاي توسعه و چشم انداز ما و اصول و ارزش هاي اخلا قي که به آن اعتقاد داريم نيز حاصل شده است. براي مثال، در ديدگاه آزادي محور، حتي پديده هايي مثل قحطي و مانند آن که انسان را دچار محروميت اقتصادي مي کند به نوعي ناآزادي محسوب مي شود. تفاوت بارز اين رويکرد با ديدگاه هاي رايج در تئوري هاي اقتصادي اين است، که تاکيد عمده تئوري هاي پيشين بر رشد اقتصادي بوده و حتي اگر به تامين اجتماعي، آموزش، بهداشت، عدالت و ساير مقوله هاي ديگر هم به تدريج تاکيد شده و نقش آنها را حائز اهميت دانستند، باز با زاويه يک نگاه ابزاري بوده است، به عبارتي آنها را ابزارهايي براي ايجادسلا مت فيزيکي و جسماني در انسان مي دانستند تا انسان بتواند در خدمت فرآيند رشد قرار بگيرد. يعني هدف اصلي باز هم ساماندهي توسعه با يک ديدگاه رشدگرا بوده است. اما رويکرد آزادي محور اين منبع نوع آزادي را هم ابزار و هم هدف توسعه مي داند. توسعه اي که بتواند اين ناآزادي را برطرف کند ما را به سمت جامعه مدرني هدايت کند که توام با عدالت اجتماعي، اخلا ق و کرامت و منزلت انساني باشد و منجر به بسط دامنه انتخاب آدمي گرديده و توسعه اي برخوردار از زندگي دلخواه بر پايه هويت فرهنگي هر جامعه را شامل گردد، توسعه اي آرمانگر و مطلوب هر جامعه اي است که دست يافتن به آن همواره امري غيرممکن به نظر رسيده است.
تعريف عدالت با توجه به ديدگاه انديشمندان توسعه از جمله «سن» بهتر است بر مبناي رويکرد «قابليت» يا پايه اطلاعاتي قابليت صورت بگيرد، چون عدالت زماني تحقق مي يابد که به تحقق رشد و توليد قابليت در انسان توجه کنيم و تمام انسان ها نيز از امکاناتي که موجب رشد استعدادها و قابليت ها مي شود استفاده کرده باشند. اين ديدگاه که هرگونه ناآزادي را مترادف با بي عدالتي بدانيم و هرگونه بي عدالتي را نقص آزادي به شمار آوريم، تا حد زيادي موضوع تعارض تاريخي عدالت و آزادي را در ادبيات فلسفي و تاريخي کم رنگ مي کند، زيرا همواره اذعان مي شود، که برقراري عدالت مي تواند موجب محدود کردن آزادي برخي از افراد جامعه شود و از سوي ديگر آزادي عدالت را تهديد مي کند، در حالي که تعريف سن از آزادي بر پايه قابليت ، تا حد زيادي تعارضات موجود را حل مي کند، چرا که اگر هر انساني از فرصت هايي که زمينه ساز رشد قابليت هاي اوست، محروم شود، عملا دچار ناآزادي شده و عدالت در حق او اجرا نشده است.
دولت و بازار دوبازوي اصلي هر جامعه هستند که مي توانند خلق خدمت کرده و رفاه و عدالت اجتماعي را تامين کنند. شايد لازم نباشد که درخصوص ضرورت نظام بازار و جوهره اصل رقابت صحبتي به ميان آيد. همه ديدگاه هاي اقتصادي و ديدگاه هاي جديد توسعه هم بر اصل رقابت تاکيد داشته اند و هم نظام بازار را به عنوان نظامي که بايد همه جوامع رفاه اجتماعي و توسعه خود را بر پايه قانونمندي هاي آن برقرار کنند مطرح مي کنند. ترديدي نيست که دولت ها مي بايست رفاه بسط عدالت اجتماعي و توسعه را در قالب نظام بازار جست وجو کنند، اما در اين امر نيز ترديدي نيست که نظام بازار نارسايي هايي از جمله عدم توليد کالا هاي عمومي، فقر و نابرابري و بي عدالتي و لزوم دخالت دولت به علت شکست بازار را در بردارد. دولت بايد بتواند آثار جانبي اي را که بخش خصوصي محض به بار مي آورد و ميزان فقر و نابرابري و بي عدالتي را که از طريق ساز وکار بازار حادث مي شود جبران و مهار کند. بالطبع، همين ضرورت دخالت دولت نارسايي هايي را هم به دنبال دارد، که عدم کارآيي، گسترش دولت و هزينه هاي سرسام آور آن، گسترش فساد و رانت خواري و از همه مهمتر افزايش سرسام آور هزينه هاي تامين اجتماعي وبرنامه هاي مبارزه با فقر از آن جمله است. دولت هاي رفاه را کشورهاي اروپايي به خوبي تجربه کرده اند و اين تجربه پيش روي ماست. چه به عنوان کساني که شهروندان جوامع بوده اند و چه کساني که تاريخ دولت رفاه را مطالعه کرده اند. به هر حال به نظر بسياري از انديشمندان حفاظت از دولت رفاه به عدالت محور براي يک دولت متمدن ضروري است و نيازمندان و بيماران را نبايد به حال خود رها کرد، بلکه بايد از طريق اقدامات حکومتي به آن ها فرصت داد تا زندگي رضايت بخشي را ادامه بدهند. اما بحث اين است که آيا نگاه ما به دولت هاي رفاه و عدالت محور يک رويکرد کلا سيکي باشد يا رويکردي بر اساس الزامات و اقتضائات يک دولت کار آمد و توسعه مدار؟
ارتباط بين کسري بودجه دولت، رشد پول و تورم يکي از مهمترين مباحثي است که در اقتصاد کلان مورد بررسي قرار مي گيرد. در بسياري از کشورها از سياست کسري بودجه به عنوان يکي از ابزارهاي سياست مالي استفاده مي کنند.
تعادل در بودجه دولت
به طور کلي درخصوص تعادل در بودجه دولت، سه نظريه وجود دارد: يک نظريه اين است که دولت موظف است تعادل بودجه خود را سالانه با تنظيم مخارج نسبت به درآمدها رعايت کند. بايد گفت نظريه مزبور امروزه در اقتصاد بخش عمومي جديد که بودجه دولت را يک ابزار سياسي تلقي مي کند قابل قبول نيست. اجبار دولت به رعايت تعادل در بودجه باعث مي شود که مصرف اصلي دولت به ايجاد تعادل در بودجه خود معطوف شود و از رسيدن به ايجاد تعادل در اقتصاد کلان باز بماند. در نتيجه دولت مجبور است در پاره اي از موقعيت ها براي رسيدن به هدف تعادل بودجه سالانه به عدم تعادل هاي اقتصادي در سطح کلان دست بزند. براي مثال، اگر دولت بخواهد در دوران رکود اقتصادي که بيشتر با کاهش درآمدها و افزايش مخارج همراه است، سياست توازن در بودجه را رعايت کند، مجبور به افزايش، سياست ها يا کاهش مخارج است و اتخاذ هر دو سياست در وضعيت رکود اقتصادي باعث وخيم تر شدن رکود مي شود و در نتيجه عدم تعادل در اقتصاد را تشديد مي کند. در دوران تورم نيز عکس حالت فوق وجود دارد. در مورد دليل دوم مي توان گفت: اگرچه ممکن است با رعايت توازن سالانه در بودجه، مجبور به کاهش مخارج خود شود، ولي اين سياست به هيچ وجه نمي تواند کارايي دولت را تضمين کند و از انجام مخارج بهبود، اسراف و هدر رفتن وجوه جلوگيري کند. انجام اين مخارج بيشتر به علت فشار گروه هاي گوناگون و عدم ايجاد انگيزه کارايي است که به وجود مي آيد. نظريه دوم، سياست بودجه نامتعادل است. طرفداران اين نظريه خواهان انجام وظايف اقتصادي دولت هستند و معتقدند که مهمترين وظيفه دولت ايجاد ثبات اقتصادي، از طريق بودجه در اقتصاد است. ممکن است در رسيدن به هدف ثبات اقتصادي در يک دوره درازمدت، در بودجه دولت عدم تعادل به وجود آيد و دولت با افزايش ميزان کسري بودجه روبه رو شود، که اين وضعيت نبايد باعث نگراني شود.
نظريه سوم، حمايت از تعادل در بودجه، ولي نه به صورت سالانه است، طرفداران اين نظريه که در مقايسه با دو نظريه قبلي حالت بينابيني دارند، معتقدند بودجه دولت در يک دوره تجاري چند ساله متوازن مي شود. آنها از نارسايي هاي ناشي از تعادل سالانه در بودجه و همچنين مشکلات ناشي از وجود عدم تعادل طولاني آگاه هستند و خواهان وضعيتي هستند که بتوانند کسري ايجاد شده در دوره رکود اقتصادي را با مازاد دوره رونق اقتصادي جبران کنند.
تاثير کسري بودجه دولت بر رشد پول و تورم
آثار اقتصادي کسري بودجه دولت بر چگونگي به وجود آمدن، نحوه تامين مالي آن و شرايط اقتصاد کلان کشور بستگي دارد.
چنانچه کسري بودجه دولت به علت افزايش مخارج جاري (مخارج مصرفي) باشد، با توجه به اينکه اين نوع مخارج فقط باعث افزايش تقاضاي کل مي شود، ممکن است ايجاد تورم کند. ولي اگر کسري بودجه دولت به علت اجراي يک سياست مالي فعال، به منظور رهايي اقتصاد از رکود باشد، دولت با افزايش مخارج سرمايه گذاري خود و ايجاد کسري در بودجه، به يک سياست مالي انبساطي اقدام مي کند و آثار اقتصادي آن در دراز مدت، هدايت اقتصاد به سمت اشتغال خواهد بود. اين نوع کسري بودجه امروز در کشورهاي در حال توسعه به عنوان ابزار سياستي تلقي مي شود.
نحوه تامين مالي کسري بودجه
به طور کلي تامين کسري بودجه دولت از سه طريق; استقراض از خارج، استقراض داخلي (انتشار اوراق قرضه) و استقراض از نظام بانکي صورت مي گيرد.
اگر کسري بودجه از طريق استقراض از نظام بانکي تامين شود، اين امر به دليل افزايش نقدينگي و به دنبال آن افزايش تقاضاي کل، آثار نامناسب اقتصادي مانند تورم به همراه خواهد داشت. اگر کسري بودجه از طريق استقراض داخلي (انتشار اوراق قرضه) که به مفهوم افزايش تقاضاي دولت براي اعتبار قابل دسترسي در جامعه است باشد، باعث افزايش نرخ بهره در جامعه شده و به دنبال آن سرمايه گذاري بخش خصوصي کاهش مي يابد. ضمنا در صورتي که بانک مرکزي به منظور در اختيار گرفتن نرخ بهره، بخشي از بدهي دولت را به پول تبديل کند، در نتيجه عرضه پول افزايش و تورم بالا مي رود. سرانجام اين که اگر کسري بودجه از طريق استقراض خارجي تامين شود، ممکن است منجر به کسري حساب جاري و گاهي نيز منجر به بحران بدهي خارجي شود.
شرايط کلا ن اقتصادي عامل ديگري است که در نحوه تاثير کسري بودجه موثر است. اگر اقتصاد، پايين تر از سطح اشتغال کامل و سرريزي نقدينگي باشد و امکان افزايش اشتغال و در نتيجه توليد وجود داشته باشد، کسري بودجه دولت در نتيجه افزايش مخارج به ويژه مخارج سرمايه گذاري، نمي تواند باعث تورم شود.
افزون بر تاثير کسري بودجه بر تورم، تورم نيز بر کسري بودجه تاثيرگذار است.
همان گونه که در ايران نيز عملا مشاهده مي کنيم، تورم بر مخارج و درآمد دولت و سرانجام بر کسري بودجه تاثيرگذار است و به اجبار ميزان افزايش کسري بودجه و مخارج دولت از هر سال به سال بعد متناسب با افزايش تورم مشاهده مي شود. يعني در واقع هر جا که به دولت ها از نظر مالي فشار وارد مي شود، برداشت بيشتر از خزانه (جيب ملت) و سرمايه هاي ملي ناشي از کسري بودجه، منجر بر چاپ اسکناس جديد و کاهش بيشتر ارزش پول در دست مردم و بالطبع کاهش قدرت خريد مردم به نفع دولت امري بديهي است، به قول معروف! خرج که از کيسه مردم بود، مدير بودن چه آسان بود.
کسري بودجه در اقتصاد ايران
براي محاسبه ميزان کسري بودجه در اقتصاد ايران، اختلا ف بين درآمدها و پرداخت هاي دولت اندازه گيري مي شود. در طرف درآمدها، اقلا م مربوط به درآمد حاصل از صادرات نفت و گاز، ماليات ها، فروش ارز، انحصارها و مالکيت دولت، فروش کالا ها و خدمات، بهره دريافتي بابت وام هاي پرداختي دولت به خارج و غيره ديده مي شود. در طرف مخارج، پرداخت هاي جاري و عمراني و کمک هاي بلا عوض و غيره مشاهده مي شود. دو نکته که در طي سال هاي اخير کسري بودجه واقعي کشور را با ابهام روبه رو کرده عبارتند از:
1- در سالهاي بعد از 1367،کسري بودجه در ترازهاي درآمد وهزينه دولت پنهان شده است. دليل اين امر خارج کردن شرکت هاي بزرگ دولتي از جدول بودجه و قرار دادن آنها در تبصره هايي است که بانک مرکزي را مکلف به پرداخت اعتبار به اين گونه دستگاه ها مي نمايد. به عبارتي در سالهاي قبل از 1368 کسري بودجه شرکت هاي دولتي نيز در آمار کسري بودجه دولت منعکس مي شد ولي پس از آن اين ارقام در کسري بودجه دولت مدنظر قرار نگرفت. در نتيجه از سال 1368 نسبت به کسري بودجه دولت به توليد ناخالص داخلي به شدت کاهش يافته است. اين امر بيانگر پنهان کردن قسمتي از کسري بودجه است. بنابراين از سال 1368 براي بررسي کسري بودجه واقعي بايد آمار بدهي شرکت هاي دولتي بر نظام بانکي را به ارقام کسري بودجه دولت اضافه کرد.
2- نکته بعدي کسري حساب ذخيره تعهدات ارزي مي باشد، تا سال 1372 درآمدهاي ارزي حاصل از صدور نفت بر منباي نرخ رسمي (ريال 70=$) به ريال تبديل مي شد، ليکن پس از يکسان سازي نرخ ارز در سال مذکور، بر اساس مصوبات هيات دولت از فروردين ماه 1372 تا پايان آذر ماه اين سال، 58 درصد از درآمد ارزي حاصل از صدور نفت و از دي ماه آن سال 90 درصد از درآمد ارزي مذکور به نرخ شناور روز و بقيه به نرخ هر دلا ر معادل 70 ريال محاسبه گرديد (در اواخر سال مقرر شد که از دي ماه، نسبت فوق به 100 درصد به نرخ شناور تغيير يابد و ميزان واريزي در اين رابطه به حساب ذخيره ارزي از ابتداي دي ماه به خزانه برگشت داده شود). همچنين در اين سال مقرر شد تا تفاوت حاصل از نرخ ارز معادل 70 ريال و شناور اعلا م شده روز در حسابي تحت عنوان حساب ذخيره تعهدات ارزي، نزد بانک مرکزي منظور گردد و از محل وجوه جمع شده در اين حساب، تعهدات ارزي سررسيد شده و قابل پرداخت سنوات قبل و سال 1372، تسويه گردد. بنابراين از سال 1372 به بعد براي محاسبه کسري بودجه واقعي بايد حساب ذخيره تعهدات ارزي را نيز به ارقام کسري بودجه دولت اضافه نمود.
بررسي ارقام کسري بودجه اقتصاد ايران همچنين حاکي از آن است که دولت براي تامين مالي کسري بودجه به شدت به استقراض از نظام بانکي وابستگي دارد. بدين ترتيب کسري بودجه ايجاد شده به نظام بانکي منتقل شده و به ايجاد پول جديد انجاميده است. طي سالهاي اخير کسري بودجه حدود70 درصد از پايه پولي کشور را تشکيل داده است و اين امر يکي از دلا يل مهم افزايش حجم پول و تشديد تورم در اقتصاد ايران بوده است.
در مجموع ايجاد کسري بودجه در کشور به صورت حلقه اي ، نقدينگي و تورم را تحت تاثير قرار داده است. چنانچه هدف دولت کاهش نرخ تورم باشد، لا زم است که در صورت داشتن کسري بودجه، آن را از راه هاي ديگري به جز استقراض از نظام بانکي تامين کند. تا اين که اين حلقه ارتباطي کسري بودجه، نقدينگي و تورم از بين برود.
سهام عدالت
يکي از آخرين راه کارهاي مطرح شده در زمينه واگذاري شرکت هاي دولتي به بخش خصوصي، ارائه سهام عدالت بوده است. توزيع سهام عدالت به منظور افزايش ثروت خانواده هاي ايراني و مشارکت آنها در بورس، چندي پيش در هيات دولت به تصويب رسيد. پيشينه اين طرح به قبل بر مي گردد و نخستين بار توسط دکتر فيروزه خلعتبري در اتاق بازرگاني ايران مطرح شد. پس از آن از سوي مرکز پژوهش هاي مجلس و به طور مشخص از طرف احمد توکلي پيشنهاد شد. بالا خره با اصلاحاتي که روي سهام عدالت صورت گرفت، قرار است به هر ايراني حداکثر به ميزان دو ميليون تومان (در مرحله اول 500 هزار تومان) و به هر خانواده حداکثر 10 ميليون تومان از سهام شرکت هاي دولتي واگذار شود، که هدف آن گسترش خصوصي سازي و توزيع عادلانه ثروت بين مردم است. بر اين اساس دولت در نظر دارد طي برنامه چهارم توسعه، فرايند توزيع سهام عدالت رابه انجام برساند و ابتدا آن را به صورت آزمايشي در چند استان کوچک به اجرا درآورده و پس از گرفتن نتيجه مطلوب، اجراي کامل آن را عملي کند. بدون شک براي تحليل صحيح پيامدهاي اقتصادي توزيع سهام عدالت، بررسي و تحليل رفتار گروه هاي هدف اين برنامه، يعني کساني که اين سهام (دارايي) را دريافت مي کنند، بيش از حد به ما کمک خواهد کرد. زيرا پيامدهاي اقتصادي تخصيص اين دارايي ها به واکنش اين گروه ها بستگي خواهد داشت. طبق برنامه و اظهارنظر مسوولين اجرايي آن، گروه هاي ايثارگر و خانواده هاي شهدا، خانواده هاي تحت پوشش کميته امداد و سازمان بهزيستي، کارمندان، کارگران و بازنشستگان از اولويت هاي طرح واگذاري سهام عدالت خواهند بود. يکي از پيامدهاي مهم توزيع سهام عدالت، تاثير آن بر ساختار مالکيت شرکت هاي دولتي است. با فرض واگذاري 49 درصد سهام شرکت ها به عموم مردم، در کوتاه مدت خرده سهامداران شرکت که عموما نيز در حوزه مالي تخصص ندارند، زياد مي شوند. شايد اين سوال پيش آيد که ممکن است در مديريت اين شرکت ها به دليل حاکم بودن مديران دولتي تغييري ايجاد نشود! در صورتي که يکي از اهداف اين طرح، خصوصي سازي و افزايش بهره وري آنها بوده است. اين نقيصه بسيار بزرگ را احتمالا مي توان با تشکيل شرکت هاي سرمايه گذاري واسطه و گرفتن وکالت از سهامداران خرد توسط شرکت هاي سرمايه گذاري براي حضور در مجامع و تعيين اعضاي هيات مديره تا حدودي برطرف کرد، در بلند مدت نيز انتظار مي رود با امکان فروش سهام توسط سهامداران خرد، مالکيت شرکت ها تقريبا تخصصي و متمرکز شده و مشکل مديريت آنها حل شود. از ديگر پيامدهاي احتمالي طرح سهام عدالت مي توان به اثر افزايشي آن بر بيکاري اشاره کرد. يکي از عوامل مهم در شرکت هاي دولتي که باعث کاهش بهره وري مي شود، وجود نيروي انساني مازاد در اين شرکت هاست و انتظار مي رود که با افزايش سهم بخش خصوصي در اين شرکت ها نيروي انساني آنها تعديل شده و اين مي تواند در ميان مدت و بلندمدت باعث افزايش نرخ بيکاري شود، با توجه به اين که اين سهام در ابتداي واگذاري قابل فروش نمي باشد و از طرفي بسياري از خانواده هاي مشمول اين طرح نياز به کمک هاي جاري دارند بنابراين اين سهام در کوتاه مدت نمي تواند در رفاه اين گروه تغييري ايجاد کند، بنابراين توزيع سهام به اين شکل نمي تواند فرهنگ سهامداري و سرمايه گذاري را توسعه دهد. زيرا در فرهنگ سهامداري مردم بر مقدار سهام به عنوان يکي از روش هاي پس انداز کردن توجه دارند. در حالي که اين طرح نمي تواند اين فرهنگ را به مردم القا کند. اگر رقم پيش بيني شده سود شرکت هاي دولتي تحقق پيدا کند و با فرض جمعيت 70 ميليوني ايران و واگذاري 2 ميليون تومان بر هر فرد، حداقل 200 سال طول خواهد کشيد تا اين مبلغ به شکل اقساط از محل سود اين شرکت ها بازپرداخت شود. البته بايد به اين نکته نيز توجه داشت که بخش اعظم اين سود(628 ميليارد تومان) متعلق به شرکتهاي ملي نفت، مخابرات و ... است. اصل 43و 44 قانون اساسي به صراحت بر اين نکته تاکيد دارد که واگذاري ها بايد معطوف به ايجاد اشتغال باشد، اما سهام عدالت بيشتر به دادن کمک به مردم شباهت دارد تا ايجاد اشتغال.
جمع بندي و نتيجه گيري کلي
فلسفه و اصول اخلا قي عدالت اقتصادي بر پايه طبيعت انساني است. بر پايه همين اصل بررسي موضوعات اقتصادي بدون در نظر گرفتن تمام نيازهاي بشري و در يک محيط مجزا و آزمايشگاهي مردود است. عدالت اقتصادي و مشارکت دولت دو اصلي هستند که به عنوان پيش نياز تداوم موفقيت هر نظام اقتصادي بر شمرده مي شوند.هدف اصلي مجريان و مطرح کنندگان طرح سهام عدالت نيز توزيع متناسب ثروت در جامعه ومشارکت بيشتر مردم در امر توليد ثروت است و از لحاظ تئوري و هدف نيز کمتراقتصادداني مخالف آن است. اصلي ترين انتقادي که به اين طرح وارد شده است مربوط به نحوه و شيوه اجراي طرح و امکان رسيدن بر اهداف آن (کاهش فقر و فاصله طبقاتي و توزيع ثروت بهتر) با روش پيشنهادي براي اجراي آن است.
کساني که فقر را مساوي فقدان درآمد و کالا هامي دانند، نهايتا توجه خود را برراه هاي افزايش درآمد سرانه ( از طريق رشد اقتصادي) به عنوان راهبرد بالقوه فقر معطوف مي سازند. ولي امروزه فقر در ادبيات اقتصاد توسعه، ابعاد مختلفي دارد. سطح آموزش، بهداشت، امکان دسترسي يکسان و امکانات رفاهي عمومي ( توزيع صحيح امکانات و تسهيلا ت عمومي در سراسر کشور و عدم تمرکز آنها در شهرهاي خاص) امروزه به عنوان شاخصه هايي براي تعيين فقر در جهان محسوب مي شود. فقر را مي توان به دو نوع تقسيم کرد. فقر مزمن و ديگري فقر موقت است. بنابراين واکنشهاي سياسي مناسب در قبال دو گروه بايد متفاوت باشد. کاهش فقر مزمن به افزايش سرمايه مادي و انساني و افزايش قابليت هاي اين گروه براي کسب درآمد ودستيابي بر سطح زندگي مطلوب در دراز مدت، نياز دارد. درحالي که بيمه و طرحهاي تثبيت درآمد بيشتر به درد فقر زودگذر مي خورد. اگراين طرح همانگونه که گفته مي شود به شکل صحيح اجرا شود و منجر بر افزايش درآمد خانوادهاي کم درآمد شود، دولت در کنار آن بايد به توزيع صحيح امکانات و تسهيلا ت عمومي در سطح کشور بينديشد.
ناقص بودن اطلا عات بازار کار در خصوص فرصت هاي شغلي خالي در مناطق مختلف کشور و بالا بودن هزينه هاي مهاجرت از جمله دلا يل اصلي نرخ بيکاري ميان استان هاي کشور است. در شرايط رقابتي کامل و دسترسي جامع به اطلا عات و همچنين انعطاف پذيري دستمزدها، وقتي نرخ بيکاري در يک استان بالا تر از استان هاي ديگر قرار گيرد، بيکاران به استان هاي ديگر مهاجرت کرده و در آنجا شغل به دست مي آورند و نرخ بيکاري استان ها يکسان مي شود. در دنياي واقعي برابري نرخ بيکاري در عمل اتفاق نمي افتد که يکي از دلا يل آن را مي توان کامل نبودن جريان اطلا عات در سراسر کشور و عدم اطلا ع نيروي کار در يک منطقه از فرصت هاي شغلي در مناطق ديگر دانست. همواره در نقدهاي صورت گرفته از طريق کارشناسان و محققين، يکي از سياست هاي اصلي در جهت کاهش بيکاري ساختاري، توسعه کمي و کيفي مراکز کاريابي به جهت تهيه و تدارک اطلا عات درباره فرصت هاي شغلي موجود و ارائه مشورت هاي شغلي به دو طرف عرضه و تقاضاي نيروي کار و افزايش قدرت جذب و ارائه اطلا عات کار عنوان گرديده است. بنابراين مراکز کاريابي مي توانند، با عملکرد موثر و بهينه خود، به کاهش تعداد فرصت هاي شغلي خالي در کشور تاثير بگذارند. در صورتي که مراکز کاريابي در تمام مناطق کشور توسعه يافته بودند و تحت راهبرد موثر يک سيستم جامع دريافت و عرضه اطلا عات قرار داشتند، اطلا عات مربوط به فرصت هاي شغلي خالي در تمام مناطق کشور در اختيار جويندگان کار و متقاضيان نيروي کار قرار گرفت و در نتيجه آن، ميزان عدم تعادل هاي منطقه اي بازار کاهش مي يافت. وجود اين عدم تعادل هاي منطقه اي از يک طرف به واسطه نداشتن برنامه آمايش سرزمين در کشور و از طرف، ديگر، به دليل نبود مديريت کارآمد بازار کار مي باشد. چنانکه مي بينيم دراين اواخر از طريق مبادي ذيربط در جهت بهبود سيستم جمع آوري اطلاعات و پاداش اطلاعات بازار کار اقداماتي صورت گرفته است، ليکن نظر به جامع نبودن و ناکارآمدي سايت راهبري طراحي شده، تاثيرات محسوسي را در بهره وري بيشتر و رفع معايب گذشته مشاهده نمي کنيم. عدم جامعيت برنامه نرم افزاري سايت بازارکار، در مقايسه اي ساده با ديگر سايت هاي مشابه در ساير کشورهاي جهان، منجمله کشورهايي چون استراليا، کانادا و آمريکا به راحتي قابل دسترسي بوده و نياز چنداني به کارشناس ندارد. در واقع تنها دليل راه اندازي چنين سايتي را مي توان، حرکتي در جهت آمارگيري از بخش جوياي کار (آن هم نه به صورت جامع) سراسر کشور، رفع تکليف و ايجاد محلي جديد براي صرف هزينه هاي اعتبارات تخصيصي دانست.
از جمله عوامل عدم توفيق سايت کاريابي راه اندازي شده توسط وزارت کار، مي توان به عدم ارتباطات زنجيره اي فيمابين بخش عرضه و تقاضاي نيروي کار و غيرهوشمند بودن تحليل گر سيستم راه ندازي شده دانست. در واقع در اين سيستم، تنها به بخش آمارگيري از نيروي کار کل کشور توجه شده است، که آن هم بسيار ناکارآمد، کند و غيرحرفه اي عمل مي کند.
عدم توانايي اين سيستم در به وجود آوردن ارتباط منطقي و درگير کردن بخش عرضه و تقاضاي نيروي کار براساس اطلاعات وارد شده طرفين، در کنار ناتواني ايجاد شرايط بحث، بررسي و تبادل اطلاعات آني، زنجيره اي و سيستماتيک از طريق سوالات و نقطه نظرات از قبل طراحي شده و کارشناسي شده مرتبط با بخش تقاضاي نيروي کار، امکان حصول نتيجه و نهايي شدن چرخه کارجو و کارفرما را ناممکن ساخته است.
در واقع در اين سيستم به افزايش قدرت و توانايي هم يابي و همپوشاني طرفين عرضه و تقاضاي نيروي کار توجه لا زم صورت نگرفته و کمافي السابق، ايجاد شرايط سردرگمي و عدم امکان حصول نتيجه مطلوب، از رکن هاي اساسي در سيستم طراحي شده مي باشد.
شخص کار جو (بخش عرضه نيروي کار) با ثبت نام در اين سيستم، تقاضاي خود را به درياي بيکران، متلا طم و بي برنامه يک سيستم ناکارآمد و غيرحرفه اي ارسال مي دارد، که امکان هر گونه پيگيري بعد در آن سلب گرديده است.
در يک سيستم يکپارچه اطلا ع رساني، فرد متقاضي کار، در صورت ورود به سايت کاريابي کشور مورد نظر، پس از ثبت اطلا عات اوليه خود از قبيل سن، جنس، سال تولد، کشور، مدرک تحصيلي، تخصص ها، تجربه کاري، علا يق کار و ... به طور اتوماتيک در مسير پاسخ گويي به سوالا ت هدفمند بعدي قرار گرفته و به وسيله سيستم هوشمند مديريتي طراحي شده، به تناسب توانائي هاي ثبت شده اعلا مي توسط وي، در مسير تقاضاي موثر صورت گرفته متناسب با شرايط مورد اتفاق نظر طرفين قرار مي گيرد. از اين مرحله به بعد با توجه به شناسايي کارجو (بخش عرضه کار) توسط اطلا عات ارسالي از سيستم راهبر به سيستم کارفرما (متقاضي نيروي کار)، مذاکرات شکل مستقيم تر به خود گرفته و پس از تبادل اطلا عات نهايي طرفين و حصول نتيجه مطلوب، انتخاب نهايي طرفين از طريق شبکه راهبردي و به صورت رسمي صورت گرفته و پس از راستي آزمايي و عقد قرارداد نهايي فيمابين، اطلا عات نهايي شده جهت اعمال و ثبت در شبکه راهبردي ارسال مي گردد.
حال براساس مطلب مذکور در فوق و مقايسه اي ساده مي توان به عدم کارايي برنامه هاي راهبردي و سيستم اطلا ع رساني کارطراحي شده در کشور پي برده و با رفع ايرادات اساسي آن، در پي حداکثر اثر بخشي آن برآمد. هر چند که در چنين طرح هاي ملي اي که از هزينه هاي بالا يي نيز برخوردارند، قبل از اجراي طرح، مي بايست نسبت به کارشناسي و مراحل مطالعاتي تکميلي طرح در جهت رفع عيوب سيستماتيک آن اقدام لا زم به عمل مي آمد.
در واقع در کنار ديگر عوامل موثر برعدم کارايي بازار کار، فقدان يک نظام جامع اطلا ع رساني جهت شناخت وضعيت عرضه وتقاضاي نيروي کار در کشور را که موجب عدم استفاده بهينه از ظرفيت هاي موجود و ناهماهنگي بين عرضه و تقاضاي نيروي کار گرديده است را مي توان عنوان کرد، که منجر به نبود اطلا عات صحيح، به هنگام و دقيق از وضعيت بازار نيروي کار موجود در جامعه، عدم تحرک و جابجايي نيروي کار در استان ها و خارج از کشور و ناهماهنگي بين وضعيت آموزش و نيازهاي بازار کار گرديده و تاثيرات منفي آن در کاهش بهره وري و افزايش طول دوره بيکاري ضرورت ايجاد مراکز هوشمند و قوي جمعآوري و پردازش اطلا عات و آمار مربوط به وضعيت بازار کار کشور را بيش از پيش هويدا مي سازد.
مباحث توسعه اقتصادي از قرن هفدهم و هجدهم ميلا دي در کشورهاي اروپايي مطرح شد. فشار صنعتي شدن و رشد فنآوري در اين کشورها، توام با تصاحب بازار کشورهاي ضعيف مستعمراتي، منجر شد تا در زماني کوتاه، شکاف بين دو قطب پيشرفته و عقب مانده، عميق تر شده و دو طيف کشورهاي پيشرفته (توسعه يافته) و کشورهاي عقب مانده (توسعه نيافته) در جهان شکل گيرد.
با پايان جنگ جهاني دوم و شکل گيري نظمي عمومي در جهان (در کنار به استقلا ل رسيدن بسياري از کشورهاي مستعمره)، بسياري از مردم و انديشمندان، چه در کشورهاي پيشرفته و چه در کشورهاي جهان سوم، تقصير شکاف عميق به وجود آمده، بين دو قطب پيشرفته و عقب مانده را برگردن کشورهاي قدرتمند و استعمارگر انداختند. بعضي مدرن نشدن (حاکم نشدن تفکر مدرنيته بر تعالي ارکان زندگي جوامع سنتي) را علت اصلي مي دانستند و برخي ديگر ضعف هاي فرهنگي و اجتماعي اين ملل را سبب اصلي، معرفي نمودند و در نهايت عده اي نيز ثروت هاي ملي را علت رخوت و عدم حرکت مثبت اين ملل تلقي نمودند.
همواره بايد بين دو مفهوم رشد اقتصادي و توسعه اقتصادي تفکيک قايل شد. رشد اقتصادي، مفهومي کمي، در حالي که توسعه اقتصادي، مفهومي کيفي است.
در سطح کلا ن اقتصادي، افزايش توليد ناخالص ملي (GUP) يا توليد ناخالص داخلي (GDP) در سال مورد نظر به نسبت مقدار آن در يک سال پايه، رشد اقتصادي محسوب مي گردد و در نهايت براي رسيدن به رشد واقعي اقتصادي، تغيير قيمت ها (به علت تورم) و استهلا ک تجهيزات و کالا هاي سرمايه اي را نيز مي بايست از آن کسر نمود. از عوامل موثر بر رشد اقتصادي مي توان به افزايش به کارگيري نهاده ها (سرمايه يا نيروي کار)، افزايش کارايي اقتصاد (بهره وري عوامل توليد) و به کارگيري ظرفيت هاي خالي در اقتصاد را نام برد.
توسعه اقتصادي عبارتست از رشد همراه با افزايش ظرفيت هاي توليدي، اعم از ظرفيت هاي فيزيکي، انساني و اجتماعي. در توسعه اقتصادي، رشد کمي توليد حاصل خواهد شد، اما در کنار آن نهادهاي اجتماعي نيز متحول خواهند شد، نگرش ها تغيير کرده و توان بهره برداري از منابع موجود به صورت مستمر و پويا افزايش مي يابد و هر روز نوآوري جديدي انجام خواهد شد. ضمنا ترکيب توليد و سهم نسبي نهاده ها نيز درفرايند توليد تغيير مي کند. توسعه امري فراگير در جامعه است و نمي تواند تنها در يک بخش از آن اتفاق بيفتد. توسعه، حد و مرز و سقف مشخصي ندارد، بلکه به دليل وابستگي آن به انسان ها، پديده اي کيفي است (بر خلا ف رشد اقتصادي که کاملا کمي است) که هيچ محدوديتي ندارد. همواره توسعه اقتصادي دو هدف اصلي را دنبال مي کند: اول، افزايش ثروت و رفاه مردم جامعه و ريشه کني فقر و دوم ايجاد اشتغال که هر دوي اين اهداف در راستاي عدالت اجتماعي است. در کشورهاي توسعه يافته، هدف، افزايش رفاه و امکانات مردم است، در حالي که درکشورهاي در حال توسعه بيشتر ريشه کني فقر و افزايش عدالت اجتماعي مدنظر است.
برخي شاخص هاي توسعه اقتصادي
الف - شاخص درآمد سرانه; از تقسيم درآمد ملي يک کشور (توليد ناخالص داخلي) به جمعيت آن، درآمد سرانه به دست مي آيد.
ب - شاخص برابري قدرت خريد (ppp); از آنجا که شاخص درآمد سرانه از قيمت هاي محلي کشورها محاسبه مي گردد و معمولا سطح قيمت محصولا ت و خدمات در کشورهاي مختلف جهان يکسان نيست، از شاخص برابري قدرت خريد استفاده مي گردد. در اين روش مقدار توليد کالاهاي مختلف در هر کشور، در قيمت جهاني آن کالاها ضرب شده و پس از انجام تعديلات لازم، توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه محاسبه مي گردد.
ج - شاخص درآمد پايداري (SSI و GNA); کوشش براي غلبه برنارسايي هاي شاخص درآمد سرانه و توجه به توسعه پايدار به جاي توسعه اقتصادي، منجر به محاسبه شاخص درآمد پايدار مي گردد. در اين روش، هزينه هاي زيست محيطي که در جريان توليد و رشد اقتصادي ايجاد مي گردد نيز در حساب هاي ملي منظور گرديده است (چه به عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع محيط زيست) و سپس ميزان رشد و توسعه به دست مي آيد.
ه - شاخص توسعه انساني (HDI); اين شاخص در سال 1991 توسط سازمان ملل متحد معرفي گرديد، که براساس شاخص هاي درآمد سرانه واقعي (براساس روش شاخص برابري خريد)، اميد به زندگي (در بدو تولد) و دسترسي به آموزش (تابعي از نرخ باسوادي بزرگسالان و ميانگين سال هاي به مدرسه رفتن افراد است).
درچند دهه اخير، کشورهاي مختلف جهان، متناسب با شرايط، فرصت ها و ساختار حکومتي و فرهنگ اجتماعي خود، استراتژي هاي توسعه اقتصادي مختلفي را در پيش گرفتند. اين استراتژي ها به طور کامل قابل تفکيک نيستند، بلکه طيفي را تشکيل مي دهند که استراتژي هاي ذيل در آن قرار مي گيرند:
الف - استراتژي هاي پولي; اين استراتژي بر ارتقاي علايم بازار به عنوان راهنمايي براي بهبود تخصيص منابع، متمرکز است و نقش دولت به حداقل کاهش مي يابد و در شرايط آرماني به فراهمآوردن محيط اقتصادي با ثباتي منجر مي شود که در آن بخش خصوصي بتواند رشد کند.
ب- استراتژي اقتصاد بازار- اين استراتژي نگاه به خارج دارد و در بعضي از وجوه همچون استراتژي پولي است و بر تخصيص منابع متکي بر نيروهاي بازار و بخش خصوصي با تاکيد بر سياست هايي که مستقيما بخش تجارت خارجي را تحت تاثير قرار مي دهند استوار است.
ج- استراتژي صنعتي شدن: در اين استراتژي تاکيد بر رشد از طريق گسترش سريع بخش صنعت مي باشد و برخلا ف استراتژي پولي، توجه بي واسطه معطوف به کارايي کوتاه مدت در تخصيص منابع نيست، بلکه شتاب نرخ کلي رشد توليد ناخالص داخلي مورد توجه است و اين امر از سه طريق حاصل مي گردد، 1- توليد کالا هاي مصرفي صنعتي، عمدتا براي بازارهاي داخلي و پشت ديوارهاي بلند تعرفه اي 2- تاکيد بر توسعه صنايع توليد کننده کالاهاي سرمايه اي (معمولا تحت اداره و هدايت دولت) 3-سمت گيري سنجيده بخش صنعت به سمت صادرات با ترکيبي از برنامه ريزي ارشادي و کمک هاي مستقيم و غيرمستقيم دولتي.
د- استراتژي انقلا ب سبز، مرکز توجه اين استراتژي رشد کشاورزي است. تصور آن است که به خاطر افزايش توليدات کشاورزي، اشتغال بيشتر در کشاورزي به وجود خواهد آمد و به خاطر کشش درآمدي، تقاضاي بيشتري براي اقلا م مصرفي غيرغذايي ايجاد شده و باعث ايجاد مشاغل بيشتر در زمينه هاي غيرکشاورزي و صنايع شهري خواهد شد که به خاطر کاربر بودن فوق العاده اين استراتژي، دستمزدهاي واقعي هم در شهرها و هم در مناطق غيرشهري افزايش مي يابد و نهايتا منجربه توزيع برابر درآمد خواهد شد.
د- استراتژي توزيع مجدد; اين استراتژي براي برخورد رو در رو با مساله فقر و ايجاد اشتغال بيشتر براي طبقات فقير و زحمت کش، توزيع مجدد بخشي از درآمد اضافي حاصل از رشد کشور بين فقرا و اولويت دهي به تامين نيازهاي اساسي طراحي شده است.
6- استراتژي سوسياليستي توسعه; وجه تمايز اين استراتژي با ديگر استراتژي ها، در کمرنگ بودن نقش مالکيت خصوصي توليدات است که تقريبا تمام شرکت هاي بزرگ، دولتي هستند و شرکت هاي کوچک و متوسط مي توانند بر اساس اصول تعاوني ها، سازماندهي گردند و به فعاليت بپردازند.
| نقدي بر روند رشد بهره وري در ايران |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
امروزه بهره وري به عنوان يک فرهنگ و نگرش به کار و زندگي مطرح شده و بهبود آن منشا توسعه اقتصادي است. بهره وري يک فرهنگ است که در آن انسان با فکر و هوشمندي خود، فعاليت هايش را به گونه اي سازماندهي مي کند تا بهترين نتيجه را در جهت اهداف مادي و معنوي حاصل کند. |
| تورم، در ايران |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
از دهه 90 ميلادي تمايل اغلب کشورها براي دستيابي به اهداف تورم پايين و يک رقمي (حدود 5-2درصد) باعث شد طبقه بندي بين المللي کشورهاي با تورم بالا تغيير يابد، ايران با دارا بودن نرخ تورم 16/5 درصدي تقريبا دهمين کشور داراي تورم بالا بعد از کشورهاي آنگولا، گينه، زامبيا، زيمبابوه، هائيتي، دومينيکن، اريتره، ونزوئلا و بلاروس مي باشد. بنابراين امروزه عزمي جدي در مبارزه با تورم در ميان کشورهاي جهان وجود دارد که ايران نيز نمي تواند از اين قاعده مستثني باشد. از عوامل بلند مدت تورم ايران مي توان به موارد ذيل اشاره کرد: 1- افزايش نقدينگي ناشي از سياست هاي انبساطي پولي و مالي 2- فقدان انضباط مالي و به دور از منطق رفتاري دولت رفاه و توسعه گرا 3- وجود موانع سرمايه گذاري، به خصوص پرهزينه بودن نهاده هاي توليد 4- اتکا به درآمدهاي نفتي و آثار دوگانه تخريبي نوسانات اين درآمدها و تورم هاي وارداتي ناشي از آن 5- ديوان سالاري ناکارآمد دولتي و پرهزينه بودن خدمات عمومي و اجتماعي و حتي اقتصادي ناشي از آن و پايين بودن بهره وري اقتصادي عوامل توليد در يک اقتصاد شبه انحصاري نسبتا دولتي متکي به رانت هاي نفتي 6- تورم ناشي از فشار تقاضا و بروز نشانه هاي بيماري هلندي، به ويژه در شرايط افزايش قيمت جهاني نفت و شوک هاي مثبت درآمدهاي خارجي وتبديل دلارهاي نفتي به ريال و تزريق آن به اقتصاد ملي از طريق توسعه طرح هاي عمراني يا هزينه هاي جاري با توجيه بخشي 7- استفاده بيش از اندازه بانک ها از منابع تحت اختيار بانک مرکزي و بدهي اين بانک ها به بانک مرکزي که به دليل اجراي سياست هاي انبساطي پولي دولت صورت گرفته است به شکلي که بدهي بانک ها به بانک مرکزي در 4 ماهه نخست امسال به مرز 4500 ميليارد تومان رسيده است 8- برداشت بيش از اندازه دولت از حساب ذخيره ارزي يا مازاد درآمد حاصل از صادرات نفت خام به شکلي که با توجه به کسري بودجه دولت که تا رقم 19 هزار ميليارد تومان تخمين زده مي شود و علي رغم عدم برداشت تاکنون دولت از اين حساب پيش بيني مي شود که در مجموع دولت 24 ميليارد دلار به صورت مستقيم براي بودجه طرح هاي عمراني و هزينه هاي جاري برداشت کند. |
ربا خواري در سيستم بانكي
پيمان جنوبي peymannews@hotmail.com
در دستور زبان ، تمام لغات سود ، ربا ، بهره ، نزول یک معنا را دارند و آن افزایش خودبخودی ثروت است
یعنی انسان بدون زحمت کشیدن و کار کردن بتواند دارایی خود را افزایش دهد .
این رباست و در اسلام ربا خواری از گناهان کبیره است و در جای جای قرآن و بسیاری از احادیث پیامبر اسلام و امامان با ربا مخالفتی جدی شده است.
در قرآن سوره بقره آیه های 275 تا 279 گفته شده است :
خداوند سود ربا را نابود ، صدقات را افزونی بخشد و خداوند دوست ندارد مردم سخت بی ایمان گنه پیشه را .
ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا بترسید . ربا مگیرید اگر به راستی اهل ایمانید .
پس اگر ترک ربا نکردید آگاه باشید که به جنگ خدا و رسول او برخواسته اید و اگر از این کار پشیمان گشتید اصل مال شما برای شماست، نه زیاده و سود آن (ربای آن) پس شما به کسی ستم نکرده اید و ستمی از کسی نکشیده اید .
آن کسانی که ربا خوارند از قبر ها در قیامت برنخیزند جز به مانند آنکه به وسوسه و فریب شیطان مخبط و دیوانه شده و آنان بدین سبب در عمل زشت ربا خوردن افتادند گه گویند هیچ فرقی میان معامله تجارت و ربا نیست . حال آنکه خداوند تجارت را حلال کرده و ربا را حرام .
هرکس بعد از آنکه پند و اندرز کتاب خداوند بدو رسید از این عمل زشت دست کشد . خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت کار او با خدای مهربان باشد .
کسانی که از این کار دست نکشند آنان اهل جهنم اند و در آن جاوید معذب خواهند بود .
و در جای دیگر گفته است که هر مالی را که به برادر مسلمان خود میدهید همان را پس بگیرید که بیشتر از آن رباست .
محققا خدا بر همه کردار خلق آگاه است . خداوند را نتوان فریب داد . خدا هر چه پنهان و آشکار کنید همه را میداند ! .که او بر درون دلهای خلق آگاه است . ( سوره هود 111)
قرآن ربا را از گناهان کبیره میشمارد و در سوره نساء آیه 31 گفته شده است :
گناهان کبیره آنهاییست که خداوند عزوجل دوزخ را برای آنها واجب ساخته است .
چنانکه از گناهان کبیره که شما را از آنها نهی کرده اند دوره گزینید ما از گناهان دیگر شما درگذریم و شما را در دو عالم به مقامی نیکو و رتبه بالا رسانیم .
گناهان کبیره را امام جعفر صادق در اصول کافی صفحه 378 در باب گناهان کبریه اینچنین نام میبرد :
کبائر هفت گناه است :1 خوردن مال یتیم به ناحق ، 2 . متهم ساختن زن پاکدامن به زنا ، 3 . فرار از جهاد ، 4 . تعرب بعد از هجرت ، 5 . کشتن مؤمن به عمد 6 . نافرمانی والدین ، 7 . رباخواری .
و پیامبر اسلام نیز احادیث بسیاری در باره ربا در کتاب نحج الفصاحه دارد :
وقتی زنا کاری و ربا خواری در شهری آشکار شود ، مردم آن عذاب خدا را بخود خریده اند (حدیث شماره 218)
آنکه ربا میدهد و آنکه میگیرد در گناه برابرند .(105)
خرما در مقابل خرما و جو در مقابل جو و گندم در مقابل گندم و نمک در مقابل نمک به یک اندازه بدهید و بگیرید و معامله کنید مگر جنسی مختلف باشد ، هر کس بیشتر بدهد یا بگیرد رباخوار است .(1206)
سه کسند که روز قیامت هم صحبت خدایند ، کسیکه میان دو تن سخن چینی نکند ، کسی که هیچ وقت به فکر زنا نیافتاده باشد و کسی که مال خود را به ربا نیامیخته باشد . (1248)
یک درهم ربا که انسان دانسته گیرد در نظر خدا بدتر از سی و شش زناست !!!!!!!(1561)
بدترین کوری ها کوری قلب است ، بدترین توبه ها هنگامی است که مرگ درآید و بدترین پشیمانی ها روز قیامت است و بدترین خوردنها خوردن مال یتیم است و بدترین کسب ها کسب رباست .(1810)
خدا ربا و رباخوار را با نویسنده و شاهد معامله ربا اگر واقفند را لعنت کند .(2231)
خداوند ربا خوار و ربا دهنده و نویسنده معامله ربا و مانع صدقه را لعنت کند .(2238)
هر گروهی که ربا میانشان رواج گیرد بقحط مبتلا شوند و هر گروهی رشوه میانشان رواج گیرد بترس دچار شوند . لعنت خدا بر آنان باد . (2693)
و سند های بسیار دیگری نیز از کتب اسلامی و مخصوصا کتاب اصلی اسلام یعنی قرآن میتوان یافت . اما بیش ازاين در حوصله این مقاله نیست و همین سند ها کافیست که اثبات شود رباو یا سود در اسلام قدغن است و از گناهان کبیره به شمار میرود که سخت ترین مجازاتها برای آن در نظر گرفته شده است .
بنابراین نظام سر مایه داری که اقصاد آن بر پایه ربا و سود است هرگز نمیتواند خود را با اسلام در این ضمینه سازش دهد .
علي رغم اينكه دادن وام با بهره بالا و تبديل حسابهاي قرضالحسنه به مسابقات لاتاري (بختآزمايي) ، به ويژگيهاي عادي سيستم بانكي ايران بدل شده، استفاده از شيوههاي بانكداري اسلامي به پديدهاي فراگير در سيستمهاي بانكي اروپا تبديل ميشود، سيستم بانكي كشور، با اعلام نرخ تضميني بهره بانكي و اوراق مشاركت و دادن چند درصد بهره بالاتر از اين نرخ در پايان سال، موجب بروز ابهامات جدي در شرعي بودن سيستم بانكي شده است و استفاده بانكها از بخش عمده وجوهات قرضالحسنه مردم براي فعاليتهايي چون دادن وام با بهرههاي سنگين ، باعث شده است تا ميان بانكها براي جذب بيشتر سپردههاي قرضالحسنه، رقابت بيپاياني در تبليغات و اهداي جوايز سنگينتر شكل بگيرد و رفتهرفته به جز نام بانكداري اسلامي، هيچ نشانه عملي از عملكرد بانكداري اسلامي در سيستم بانكي ايران، باقي نمانده است.
>> به طور قطعی میتوان گفت که بانک ها از اجرای قانون بانکی بدون ربا عدول کرده و بر خلاف قانون مذکور و به صورت ربوي عمل کردهاند که عمل آنها نه تنها خلاف این قانون است بلکه بر خلاف اصل 43 قانون اساسی نیز می باشد.بانک ها به جای مشارکت حقیقی در سود و زیان پروژه ها با فراموشي بانکداری بدون ربا تنها وسلیه ای برای افزایش ثروت عده ای خاص شده اند و با شیوه کنونی خود در گسترش اقتصاد دلالي و دامن زدن به تورم نقش غیر قابل انکاری داشته اند. (توتونچيان) <<
در خاتمه براي آشنايي بيشتر با سيستم رباي حاكم در نظام بانكي كشور به بيان مثال زير ميپردازم البته با چنين سيستمي بانكهاي بدبخت حق داشته اند كه حتي سند ملك دكتر حسابي را هم به اجرا بگذارند ما كه رقمي نيستيم:
اگر یک نفر 100 میلیون تومان داشته باشد و این مبلغ را در بانک بگذارد ، بانکهای محترم ما به این فرد در سپرده کوتاه مدت 8 در صد یعنی 8 میلیون تومان بهره میدهند . صرفنظر از اینکه این نوع بهره های پرداختی شرعی است و یا خیر ، اگر این فرد برای خانواده خود بخواهد منزلی ، خودروئی و لوازم خانگی بخرد باید پول پرداخت کند .
اما چگونه ؟
بانکهای محترم ما که پول را کالا تلقی می کنند همان سپرده را به انبوه سازان با نرخ بهره 16 درصد می پردازند . اگر سهم بهره این تسهیلات روی قیمت تمام شده یک واحد 100 متری به قیمت 80 میلیون تومان با نرخ 16 در صد محاسبه شود از جیب سمت چپ خریدار ( سپرده گذار ) 12800000 تومان توسط یک سیستم غیر مستقیم به بانک واریز می گردد.
اگر همان سپرده گذار مورد احترام بانک مبلغ 10 میلیون تومان برای پرداخت قیمت یک خودروئی که توسط بانکها تسهیلاتش در اختیار تولید کننده با نرخ 16 در صد پرداخت شده است و اثرش روی قیمت تمام شده محاسبه گردد ، دوباره از جیب سمت راست مصرف کننده مبلغ 1600000 تومان به بانک واریز می گردد .
واگر این سپرده گذار مورد حمایت بانک محترم مبلغ 10 میلیون تومان برای خرید لوازم خانگی مورد نیاز از بازاری که همین مبلغ را از تسهیلات بانکی با نرخ 24 در صد دریافت نموده و روی قیمت تمام شده اش می کشد . همان سپرده گذار را مجبور به پرداخت 2400000 تومان از جیب سمت چپش می کنند . بنا براین
جمع مبالغی که از جیب سمت چپ سپرده گذار به بانک واریز می گردد مبلغ 16800000 تومان می گردد. این در حالی است که واریزی از طریق دفاع جانانه بانک از این سپرده گذار محترم در جیب راستش فقط مبلغ 8000000 تومان می گردد.
با این احتساب تفاوت موجودی جیب سمت راست سپرده گذار محترم و مورد دفاع بانکهای محترم با جیب سوراخ شده سمت چپ همان سپرده گذار مبلغ 8800000 تومان می گردد.
یعنی :
دریافتی از بانک بابت سود سپرده یک ساله - پرداختی به صورت غیر مستقیم به بانک بابت سهم قیمت تمام شده کالاهای خریداری شده از سیستمهای در یافت تسهیلات با نرخ بالا = مبلغ از کف رفته از سپرده گذار محترم
8000000-16800000= 8800000 تومان
| فقر زشت است يا زيبا |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
آيات و روايات مربوط به دنيا و فقر مختلفند. در بعضي از آنها فقر ستوده شده و برعکس در بعضي از آنها دنيا و گريز از فقر سفارش شده اند. درآيه 20 سوره حديد آمده است: «اعلموانما الحيوه الدنيا لعب و لهو... و ما الحيوه الدنيا الا متاع الغرور» يا در آيه 27 سوره رعد مي خوانيم «... و فرحو بالحيوه الدنيا و مالحيوه الدنيا في الا خره الا متاع» از پيامبر اکرم (ص) نقل شده است که «حب الدنيا راس کل خطيئه». يا «الفقر فخري». برداشت ظاهري از اين آيات و روايات بر يک ديد بدبينانه به دنيا و ثروت منجر خواهد شد و در مقابل فقر و تنگدستي مورد ستايش قرار مي گيرد. اما با مرور روايات ديگري در همين زمينه روشن خواهد شد که آنچه از نظر اسلا م ناپسند است دلبستگي بر دنيا و در نظر نگرفتن آخرت است. دنيا و ثروت هنگامي نکوهيده اند که هدف نهايي انسان در نظر گرفته شوند. ولي اگر روي آوردن به دنيا کسب درآمدهاي مشروع به منطور رفع نيازهاي فردي و اجتماعي در جهت قرب الي الله صورت گيرد نه تنها مذموم نيست بلکه مورد تشويق نيز قرار گرفته است. همچنين منظور از فقر که افتخار پيامبر(ص) است فقر مادي و اقتصادي نيست. دکتر يدالله دادگر در اين زمينه مي نويسد: «تقريبا اکثر صاحب نظران به تاويل و تفسير اين گونه روايات پرداخته اند که برمبناي همه آنها نمي توان فقر را به مفهوم فقر مادي و اقتصادي تحويل برد. فقر مي تواند معاني زيادي داشته باشد. مثلا مي تواند احساس نياز شديد به خداوند باشد». |
| سياستهاي مختلف ارزي در بازار پول |
| نويسنده : پيمان جنوبي peymannews@hotmail.com |
|
کسب و تحصيل حداکثر وجوه ارزي ناشي از صادرات کالا و خدمات، از عمده ترين سياستهاي اقتصادي کشورها است. زيرا چنانکه کشوري با کمبود ذخاير ارزي مواجه شود، براي تامين نيازهاي وارداتي خود، به ناچار مي بايست از مجامع، کشورها يا بانک هاي بيگانه وام بگيرد. اين حالت زماني اتفاق مي افتد که کشوري با کسري تراز ارزي مواجه باشد. در حالت عکس، هنگامي که صادرات کالا ها، صادرات خدمات و سرمايه گذاري خارجيان در داخل يک کشور بيشتر از واردات کالا ، واردات خدمات و سرمايه گذاري در خارج از کشور باشد، کشور مربوطه با مازاد تراز ارزي مواجه خواهد گرديد. سياست تعيين نرخ ارز به نرخ مبادله پول رايج يک کشور با پول سال کشورها را در اصطلا ح، نرخ ارز اتلا ق مي گردد که به شکل هاي مختلف تعيين مي گردد. روش تعيين نرخ ارز در هر کشور، تنظيم کننده جريان ورود و خروج ارز در اقتصاد ملي آن کشور و تعيين کننده ميزان ورود و خروج کالا ، خدمات و سرمايه بين يک کشور با ساير کشورها است. در صورتي که ارزش پول يک کشور به صورت مصنوعي و غيرواقعي بالا تر از ارزش واقعي آن نگاه داشته شود، قيمت کالا هاي خارجي در بازارهاي داخلي نسبت به کالا هاي توليد داخل ارزانتر خواهد گرديد و در اين صورت واردکنندگان، اين مابه التفاوت ارزش را به دست خواهند آورد و در حالت عکس، در صورتي که ارزش پول يک کشور به صورت تصنعي کمتر ارزش گذاري گردد، اين اثرات به صورت معکوس در اقتصاد خود را نمايان خواهد کرد. در واقع نرخ ارزي بايست از طريق عرضه و تقاضا تعيين گردد که حاصل کسري يا مازاد تراز پرداخت هاي هر کشور و انتظارات مربوط به تغييرات آتي نرخ ارز در هر کشور مي باشد. علل مداخله دولت ها در بازار ارز برخي از سياستگذاران معتقدند از جمله سياست هاي ارزي مطلوب که به تنظيم متناسب نيروي درون بازار ارز منجر مي شود، سياست ارزي شناور مديريت شده است. در اين سياست، دولت امکان مي يابد که شرايط عرضه و تقاضا در بازار ارز را تحت کنترل خود قرار داده و بتواند به توزيع ارز بين متقاضيان مبادرت ورزد. از طرف ديگر تغييرات گسترده و سريع نرخ ارز مي تواند براي اقتصاد هر کشور ويرانگر باشد، از اين رو از طريق مداخلا ت احتياطي دولت ها و بدون تحمل نرخ مشخصي بر بازار، نوسانات سريع و گسترده در بازار ارز مديريت مي شود که از شکل گيري توليدات داخلي براساس روند غيرواقعي صادرات و واردات جلوگيري به عمل مي آورد. به عبارت ساده تر، توليد کنندگان با دريافت علايم غلط درباره ارزش منابع اقتصادي و قيمت محصولات توليدي، به سمت سرمايه گذاري هاي غيراقتصادي سوق يافته و به اين ترتيب ساختار اقتصادي بر مبناي يک شرايط مصنوعي شکل خواهد گرفت، که در آينده، ايجاد تغيير در آن، مشکلات و خسارات هنگفتي را به همراه خواهد داشت. نقش بانک ها در بازار ارز بازار ارز مکانيسمي است که خريداران و فروشندگان، ارز را براي انجام دادن مبادله ارزي به يکديگر نزديک مي کند و در اين بازار معمولا انتقال پول از يک کشور به کشور ديگر صورت مي گيرد. در شکل کلي، بانک ها، صادرکنندگان، واردکنندگان، شرکت ها، دلالان، تجار و سوداگران ارز (سفته بازان)، اعضاي اصلي بازار ارز را تشکيل داده و نقش اساسي در اين بازار ايفا مي کنند. با انجام دادن هر معامله ارزي، مبلغ مشخصي از يک نوع ارز دريافت و نوع ديگري از ارز پرداخت مي شود. بانک ها نيز به عنوان يکي از بزرگترين و فعال ترين اعضاي بازار ارز از روش هاي مختلفي براي دريافت يا پرداخت وجوه ارزي استفاده و نقشي مهم در اين بازار ايفا مي کنند و با خريد و فروش اسکناس و مسکوک ارزي، ارسال يا دريافت انواع حواله هاي ارزي، صدور و پرداخت چک هاي ارزي، صدور انواع اعتبار نامه مسافرتي، گشايش اعتبارات اسنادي، قبول و پرداخت بروات ارزي و صدور انواع ضمانت نامه هاي ارزي، نقشي فعال در بازار ارز ايفا مي کنند. هجينگ ارزي چنانچه يک وارد کننده بخواهد بهاي کالا ي خريداري شده از خارج خود در آينده و به ازاي مشخص پرداخت کند،همواره با اين خطر مواجه است که نرخ برابري آن ارز به پول ملي افزايش يابد، بنابراين از هم اکنون به خريد آن ارز اقدام مي کند و با اين عمل، خود را در مقابل ريسک نوسانات نرخ ارز پوشش مي دهد. آربيتراژ ارزي آربيتراژ به معني خريد ارز از بازاري که ارزان تر است و فروش همزمان همان ارز در بازاري که گران تر است مي باشد که در عمل با انجام دادن آربيتراژ، نرخ ارز در بازارهاي بين المللي يکسان مي گردد. سوداگري ارز سوداگري ارز يا سفته بازي ارزي در بازار توسط معامله گران به قصد کسب سود و بهره جستن از نوسانات آتي نرخ ارز انجام مي گيرد. به عبارت ساده تر، سوداگري ارز،همان هجينگ ارزي است،با اين تفاوت که سوداگر به قصد انتفاع در بازار ارز به خريد و فروش آن ارز اقدام مي کند. سوآپ ارزي خريد نقدي ارز و فروش همان ارز در بازار سلف ارز يا فروش نقدي ارز و خريد همان ارز در بازار سلف ارز، سوآپ نام دارد و در واقع سوآپ از انجام دادن دو معامله ارزي در يک زمان و با سررسيدهاي متفاوت شکل مي گيرد و معاملا ن در بازار ارز با انجام سوآپ، خود را از ريسک نوسانات ارزي دورنگه مي دارند. |
| چالش هاي تحريم اقتصادي آمريکا |
| نويسنده : پیمان جنوبی |
|
تحريم هاي اقتصادي به طور کلي از دو طريق تحريم مالي و تحريم تجاري اعمال مي گردند. در تحريم هاي تجاري محدود کردن يا قطع کردن هرگونه روابط وارداتي و صادراتي را جزو اصول اصلي تحريم مي توان نام برد و در تحريم هاي مالي مي توان به اعمال محدوديت ها و تضيقات و فشارهاي مختلف بر روابط مالي کشور هدف (سرمايه گذاري، تامين مالي و معاملات مالي کشور) اشاره کرد. |
| پول قدرتمند بدون نفت |
| نويسنده : پيمان جنوبي peymannews@hotmail.com |
|
پس از پايان جنگ جهاني دوم دخالت دولت ها در اقتصاد به حدي افزايش يافت که دولت ها در اغلب اقتصادهاي آزاد و مختلط مشابه اقتصاد هاي برنامه اي چون ايران، از طريق اهرم هاي اجرايي خود (بنگاه دولتي) نقش فعالي را به خود گرفته بودند. با آغاز دهه 70 اجراي سياست هاي پيشين با شدت هر چه بيشتر دنبال شد. ولي توفيق کمتري حاصل کرد. نهايتا از اواسط 1970 شواهد بيشتري بر ناتواني اقتصادي متکي بر موسسات دولتي هويدا شد و به ويژه مساله شوک نفتي وارده از سوي اوپک و فروپاشي اقتصاد کلان اين گونه کشورها به شدت به آن کمک کرد و از آن به بعد نگرش نسبت به سرمايه گذاري هاي ملي به تدريج تغيير يافت. با نزديک شدن به پايان دهه 70، حداقل در جهان غرب شاهد مشکلات عديده اقتصادي و ناکامي هاي سياست هاي اقتصادي هستيم که به تدريج زمينه را براي طرح انتقاد و شک و ترديد نسبت به دخالت دولت در اقتصاد ايجاد مي کند. براي بهبود بخشيدن به اوضاع اقتصادي اين کشورها بازگشت به آزادسازي هاي اقتصادي مطرح گرديد و سرانجام در پايان دهه 70 و آغاز دهه 80 انگلستان و به دنبال آن در بقيه کشورهاي صنعتي و تا حدي کشورهاي در حال توسعه، بحث سياست خصوصي سازي و کاهش در حجم دخالت دولت به منظور رفع اختلالات و انگيزه هاي پيدايش آن مورد توجه جدي واقع شد. سرعت توجه به اين موضوع در ميان کشورهاي در حال توسعه موقعي جدي تر شد که شوروي با شکست مواجه گرديد و کشورهاي سوسياليستي با کنار گذاشتن شعارها و سياست هاي دولت سالاري خود، زمينه و انگيزه کاهش دخالت دولت از يک سو و ميدان دادن به بخش خصوصي از سوي ديگر را فراهم آوردند و بدين ترتيب سياست آزادسازي اقتصادي و خصوصي سازي، يکي از مهمترين سياست هاي تعديل اقتصادي در کشورهاي در حال توسعه از اواسط دهه 80 تلقي گرديد. به طوري که بعد از آن بسياري از کشورها از جمله چين، کره جنوبي، مالزي و بسياري از ديگر کشورهاي جهان سوم با آزادسازي اقتصادي و ايجاد بسترهاي صحيح اقتصادي مبتني بر بازار آزاد، توانستند به جرگه کشورهاي توسعه يافته بپيوندند و به موازات آن آهسته آهسته بستري را براي تحقق ساير آزادي ها نيز فراهم نمودند، و به عبارت ديگربا يکسري اقدامات صحيح اقتصادي توانستند بر روي ريل توسعه بلندمدت (پايدار) و بالقوه کشور خود قرار گيرند. |
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|