اقتصادی - اجتماعی (تماس- 09192201980 - ایران) |
| تخريب اقتصاد با استفاده از الگوي مخرب |
| نويسنده : پیمان جنوبی (سروش دانش) |
|
دولت در تنظيم دخالت ها و سياست هاي حمايتي خود با هدف قرار دادن ارتقاي توليد رقابتي، مي بايست به طور هدفمند، شروط و زمانبندي شده به رفع کاستي ها و مشکلا ت موردي بنگاه ها و صنايع خاص بپردازد و اکيدا از حمايت هاي نامحدود و عام بپرهيزد. و بايد اين توان را داشته باشد که حمايت خود را از بنگاه هاي اقتصادي که قادر به رقابت در يک دوره زماني مشخص نبوده اند، قطع کند. |
| دولت رانتي عامل افزايش فقر و تورم |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
پايه و اساس دولت هاي غيررانتي بر مکانيزم بازار استوار بوده و از آنجايي که اساس در چنين بازارهايي رقابت است، رانت هاي غيرمتعارف در چنين فضايي شکل نمي گيرد. اما درد اقتصاد رانتي دولت خود را جاي بازار قرار داده و خود را عامل توسعه تلقي مي کند و اين در حالي است که در دولت هاي غيررانتي بازار و مديران شرکت هاي اقتصادي، محور و عاملا ن اصلي توسعه تلقي مي شوند و دولت در اينجا فقط حامي مديران اقتصادي است که تحت عنوان سالم سازي محيط اقتصادي از آن ياد مي شود. |
| مولفه هاي فرايند توسعه صنعتي در ايران |
| نويسنده : پیمان جنوبی (سروش دانش) |
|
اهداف توسعه صنعتي ايران با محوريت توسعه رقابت پذيري، بايد در مشاوره با نمايندگان صنعت تدوين گردد، به طوري که سياست صنعتي دولت نبايد براساس نگرش هاي کوتاه مدت سياسي يا به صورت برايندي از منافع گروه هاي خاص شکل گيرد. دولت در تنظيم دخالت ها و سياست هاي حمايتي خود با هدف قرار دادن ارتقاي توليد رقابتي، مي بايست به طور هدفمند، مشروط و زمانبندي شده به رفع کاستي ها و مشکلات موردي بنگاه ها و صنايع خاص بپردازد و اکيدا از حمايت هاي نامحدود و عام بپرهيزد و بايد اين توان را داشته باشد که حمايت خود را از بنگاه هاي اقتصادي که قادر به رقابت در يک دوره زماني مشخص نيستند قطع کنند. |
| نقش اطلا عات و سيستم هاي هوشمند در تنظيم بازار کار |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
ناقص بودن اطلا عات بازار کار در خصوص فرصت هاي شغلي خالي در مناطق مختلف کشور و بالا بودن هزينه هاي مهاجرت از جمله دلا يل اصلي نرخ بيکاري ميان استان هاي کشور است. در شرايط رقابتي کامل و دسترسي جامع به اطلا عات و همچنين انعطاف پذيري دستمزدها، وقتي نرخ بيکاري در يک استان بالا تر از استان هاي ديگر قرار گيرد، بيکاران به استان هاي ديگر مهاجرت کرده و در آنجا شغل به دست مي آورند و نرخ بيکاري استان ها يکسان مي شود. در دنياي واقعي برابري نرخ بيکاري در عمل اتفاق نمي افتد که يکي از دلا يل آن را مي توان کامل نبودن جريان اطلا عات در سراسر کشور و عدم اطلا ع نيروي کار در يک منطقه از فرصت هاي شغلي در مناطق ديگر دانست. همواره در نقدهاي صورت گرفته از طريق کارشناسان و محققين، يکي از سياست هاي اصلي در جهت کاهش بيکاري ساختاري، توسعه کمي و کيفي مراکز کاريابي به جهت تهيه و تدارک اطلا عات درباره فرصت هاي شغلي موجود و ارائه مشورت هاي شغلي به دو طرف عرضه و تقاضاي نيروي کار و افزايش قدرت جذب و ارائه اطلا عات کار عنوان گرديده است. بنابراين مراکز کاريابي مي توانند، با عملکرد موثر و بهينه خود، به کاهش تعداد فرصت هاي شغلي خالي در کشور تاثير بگذارند. در صورتي که مراکز کاريابي در تمام مناطق کشور توسعه يافته بودند و تحت راهبرد موثر يک سيستم جامع دريافت و عرضه اطلا عات قرار داشتند، اطلا عات مربوط به فرصت هاي شغلي خالي در تمام مناطق کشور در اختيار جويندگان کار و متقاضيان نيروي کار قرار گرفت و در نتيجه آن، ميزان عدم تعادل هاي منطقه اي بازار کاهش مي يافت. وجود اين عدم تعادل هاي منطقه اي از يک طرف به واسطه نداشتن برنامه آمايش سرزمين در کشور و از طرف، ديگر، به دليل نبود مديريت کارآمد بازار کار مي باشد. چنانکه مي بينيم دراين اواخر از طريق مبادي ذيربط در جهت بهبود سيستم جمع آوري اطلاعات و پاداش اطلاعات بازار کار اقداماتي صورت گرفته است، ليکن نظر به جامع نبودن و ناکارآمدي سايت راهبري طراحي شده، تاثيرات محسوسي را در بهره وري بيشتر و رفع معايب گذشته مشاهده نمي کنيم. عدم جامعيت برنامه نرم افزاري سايت بازارکار، در مقايسه اي ساده با ديگر سايت هاي مشابه در ساير کشورهاي جهان، منجمله کشورهايي چون استراليا، کانادا و آمريکا به راحتي قابل دسترسي بوده و نياز چنداني به کارشناس ندارد. در واقع تنها دليل راه اندازي چنين سايتي را مي توان، حرکتي در جهت آمارگيري از بخش جوياي کار (آن هم نه به صورت جامع) سراسر کشور، رفع تکليف و ايجاد محلي جديد براي صرف هزينه هاي اعتبارات تخصيصي دانست. |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
نقدي بر نظريه الگوهاي رشد و تعامل آن در ايران |
| فلسفه تغييرات مديريتي |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
ابعاد مسائل اقتصادي روز به روز پيچيده تر و وسيع تر مي شود و امروزه ارتباط همه مردم به خصوص سياستمداران، مسوولين واحدهاي اقتصادي و صنعتي بزرگ و کوچک کشور و دولتمردان با توجه به مسائل اقتصادي که در نحوه مديريت واحدهاي کلان اقتصادي کشور و تصميم گيري وجود دارد، نقش مهمتري را براي مسائل اقتصادي نسبت به مسائل فني و تخصصي خاص قائل مي شود. به نحوي که مديران دولتي و دولتمردان از ضعف خود در مسائل اقتصادي شديدا نگرانند چرا که اين مسائل مي تواند تصميمات مديريتي آنها را به شدت خدشه دار نمايد. |
| مديريت دانش در اقتصاد و دولت |
| نويسنده : پیمان جنوبی(سروش دانش) |
|
مديريت دانش براي مدت هاي مديد در کانون وظايف دولتها و جزو جدانشدني راهبردها، برنامه ريزي مشاوره و اجرا بوده است. دولت ها اکنون به اهميت مديريت دانش در سياستگذاري و خدمات رساني به مردم واقف شده و در برخي از بخش هاي دولتي مديريت دانش در دستور کار دولت قرار گرفته است. |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
نقدي بر مقررات حمايت شغلي در ايران |
| دامپينگ |
| نويسنده : پيمان جنوبي peymannews@hotmail.com |
|
دامپينگ به طور کلي عبارت است از فروش يک کالا در يک بازار خارجي با قيمتي کمتر از هزينه نهايي توليد آن کالا در کشور عرضه کننده، به منظور کسب مزيت در رقابت با ديگر عرضه کنندگان همان کالا. در مبادلات بين المللي به فروش کالا با قيمتي پايين تر از قيمت بازار داخلي نيز به طور معمول «دامپينگ» مي گويند. اهم دلايلي که براي دامپينگ اقامه مي شود، به اين شرح است: |
نويسنده :پيمان جنوبي
يکي از مخرب ترين آثار درآمدهاي نفتي در شکل توزيع درآمدهاي آن است. در جامعه اي که «رانت» يا درآمد نفت وجود ندارد، درآمد افراد محصول کار، سرمايه و زمين است و از آنجا که اين سه عامل مي توانند نابرابر توزيع شده باشند، طبعا درآمد نيز ميان مردم نابرابر توزيع مي شود. حال فرض کنيم که درآمد مشترکي (مثل نفت) در اين جامعه به دست آيد، براي فهم اين مسئله که درآمد حاصل چگونه توزيع مي شود از مثال ذيل استفاده مي کنيم; جامعه اي را در نظر بگيريم که فقط 3 نفر عضو آن هستند (3 نفر معرف سه طبقه بالا ، متوسط و پائين) و درآمد روزانه اين سه نفر به ترتيب برابر است با 80، 15 و 5 تومان که جمعا معادل يکصد تومان در روز مي شود.
اگر ضريب جيني (ضريبي است ميان صفر و يک. اگر هر سه نفر دقيقا درآمد مساوي داشته باشند، ضريب جيني يا نابرابري در حداقل خود يعني صفر است و اگر يک نفر تمام درآمد و بقيه هيچ درآمدي نداشته باشند، ضريب جيني در حداکثر خود يعني يک مي شود، ضريب جيني جوامع بين اين دو رقم است.) را براي اين جامعه سه نفري محاسبه کنيم، برابر 50 درصد مي شود که نشاندهنده توزيع بسيار نابرابر است، که مي توان گفت اين نابرابري به دليل تفاوت در ثروت و کار و کوشش آنهاست.
حال اگر فرض کنيم در چنين جامعه اي يک چاه نفت کشف شده است که افراد ديگري آن را توليد و استخراج کرده و هر روز 200 تومان ارزش افزوده آن را به اين سه نفر پرداخت مي کنند واين چاه نفت هم ملک مشاع اين سه نفر باشد، احتمالا ت مختلفي براي توزيع آن مي توان در نظر گرفت.
الف- افرادي که خيلي مساوات طلب هستند، خواهند گفت که به فقرا سهم بيشتر و به ثروتمندان سهم کمتري بدهيد، تا حتي المقدور به سوي برابري بروند. در اين صورت ممکن است به نفر اول 20 و به نفردوم 85 و به نفرسوم 95 تومان پرداخت شود تا هر سه نفر به طور يکسان جمعا و روزانه نفري صد تومان درآمد داشته باشند. در اين صورت ضريب جيني برابرصفر مي شود و برابري کامل مي گردد.
ب- ممکن است گفته شود: که که کاري به درآمد فعلي آن ها نداريم، چون درآمد اخير نفتي مشاع است و مي بايست آن را به صورت کاملا مساوي ( نفري 66/7 تومان) توزيع کنيم. و در اين صورت نفر اول 146/7 تومان، نفر دوم 81/7 تومان و نفر سوم 71/7 تومان در روز درآمد خواهد داشت و ضريب نا برابري با کاهش شديد به 17درصد تنزل مي کند و به لحاظ معيارهاي نابرابري در جوامع کنوني رقم بسيار خوبي است.
ج- در صورتي که گفته شود سهم هر کس از پول نفت به دست آمده معادل درآمد موجود است لذا 200 تومان موجود است را به نسبت درآمد افراد توزيع مي کنيم، در اين حالت، به نفر اول روزانه 160 تومان، و به نفر دوم 30 تومان و به نفر سوم 10 تومان پرداخت خواهد شد. در اين صورت ضريب جيني هيچ تغييري نمي کند و کماکان برابر همان رقم 50درصد باقي مي ماند.
الگوي توزيع درآمد نفت از خلا ل بودجه ايران با هيچ يک از سه حالت فوق انطباق ندارد، زيرا طي ساليان گذشته نه تنها ضريب جيني کم نشده يا ثابت نمانده، بلکه بيشتر هم شده است. به عبارت ديگر 200 تومان فوق به اين صورت توزيع شده که بيش از 160 تومان به نفر اول و کمتر از 15 تومان به نفر دوم و کمتر از 5 تومان به نفر سوم تعلق گرفته است. اين واقعيت را از روي تغييرات سهم درآمدي 20 درصد طبقات درآمدي بالا و 40 درصد طبقات درآمدي پايين در ايران مي توان به راحتي مشاهده کرد، که سهم پولدارها بيشتر و سهم فقرا کمتر شده است.
به عبارت ديگر سهم طبقات پولدارتر از درآمدهاي نفتي بيش از نسبت درآمد و ثروتشان بوده و درآمدهاي نفتي به بدترين شکل ممکن توزيع شده است و هر کس که پول، درآمد و موقعيت (رانت) درآمد بيشتري داشته است، توان بيشتري در غارت اين درآمدهاي بادآورده را داشته است. زيرا درآمدهاي نفتي وارد چرخه توليد نمي شود، تا افراد بتوانند بر اساس کارشان آن را جذب کرده و به دست آورند، سهم بيشتر در کسب اين درآمدها به عامل وابستگي به قدرت و سپس به عنصر سرمايه مربوط مي گردد، نه کار. حتي پرداخت هاي عمومي دولت هم به نفع طبقات ثروتمند بوده است.
حتي پرداخت هاي عمومي دولت هم به نفع طبقات ثروتمند نيست. براي مثال ميزان ريالي استفاده خانواده هاي با درآمد بالا از برنامه هاي آموزشي حکومت، بيش از 10 برابر ميزان استفاده گروه هاي با درآمد پائين است. همچنين در حالي که طبقات فقير بالغ بر 11 درصد درآمد خود را به عنوان ماليات مي پردازند، افراد ثروتمند کمتر از 8 درصد از کل درآمد خود را ماليات مي دهند. بنابراين واضح است که درآمدهاي نفتي از خلا ل بودجه دولت، هيچ گاه سر سفره مردم نخواهد آمد!
از جمله دلا يل اين امر مي توان به تخصيص کاملا غيربهينه منابع مالي، افزايش سرسام آور هزينه هاي طرح هاي عمراني (بعضا تا 30 برابر قيمت اوليه و کارشناسي)، کنار رفتن عقلا نيت اقتصادي، اتلا ف منابع نفتي به صورت اتلا ف منابع به دليل مصرف بسيار بالا ي انرژي به ازاي هر دلا ر توليد در کشور که حتي با قيمت پائين انرژي هم قابل فهم و توضيح نيست. براي نمونه توليد سرانه ژاپن حدود 10 برابر ايران است اما مصرف سرانه انرژي آن ها فقط حدود دو برابر ايران است که به معناي 4 تا 5 برابر افزايش مصرف سوخت براي توليد مشابه در ايران نسبت به ژاپن است و اين يعني اتلا ف انرژي) و پايين بودن نرخ رشد اقتصادي اشاره کرد.
با يک نگاه ابتدايي به گزارش هاي مربوط به «بودجه کل کشور و توزيع درآمد» مي توان دريافت، در هر سالي که بودجه کل کشور به واسطه افزايش درآمد نفت شکل انبساطي به خود گرفته است، بر توزيع نابرابر درآمد و گسترش فقر افزوده است. در حالي که تصور مي شود با افزايش درآمد نفت و توزيع اين درآمد در قالب بودجه کل کشور بايد شاهد بهبود توزيع درآمد و کاهش فقر در جامعه باشيم، دقيقا گزارش ها خلا ف آن را نشان مي دهند، و اين واقعيت را به نمايش مي گذارند که به دليل غير هدفمند بودن جهت گيري بودجه کل کشور در اين باره، توزيع درآمد نفت به جيب دهک هاي درآمدي بالا سرازير مي شود. جالب اين که دولت هاي ايران به دليل برخورداري از درآمد نفت، نزديک به يک سوم رقم بودجه عمومي دولت را بايد به يارانه ها و کمک هاي اجتماعي اختصاص دهند و اگر رقم يارانه هاي پنهان را هم به آن اضافه کنيم، اين دولت ها از جايگاهي منحصر به فرد در جهان برخوردار مي شوند. اما به دليل توزيع غير هدفمند يارانه ها، باز هم شاهد فقر و گرفتاري هاي اقتصادي بسياري در جامعه هستيم.
در اقتصاد و سياست اگر نيت هاي خير و هدف هاي والا با برنامه ريزي هاي علمي و کارشناسي مبتني بر تجربه هاي پيشين همراه نباشد، قطعا نتيجه بخش نخواهد بود.
سود بهره یا ربا
پیمان جنوبی peymannews@hotmail.com
در دستور زبان، تمام لغات سود، ربا، بهره و نزول يک معنا را دارند و آن افزايش خود به خودي ثروت است. يعني انسان بدون زحمت کشيدن و کارکردن بتواند دارايي خود را افزايش دهد. اين رباست و در اسلا م رباخواري از گناهان کبيره است و در جاي جاي قرآن و بسياري از احاديث پيامبر اسلا م و امامان با ربا مخالفتي جدي شده است.
در قرآن سوره بقره آيه هاي 275 تا 279آمده است: خداوند سود ربا را نابود، صدقات را افزوني بخشد و خداوند دوست ندارد مردم سخت بي ايمان گنه پيشه را اي کساني که ايمان آورده ايد از خدا بترسيد. ربا مگيريد اگر به راستي اهل ايمانيد.
پس اگر ترک ربا نکرديد آگاه باشيد که به جنگ خدا و رسول او برخواسته ايد و اگر از اين کار پشيمان گشتيد اصل مال شما براي شماست. نه زياده و سود آن (رباي آن) پس شما ستم نکرده ايد و ستمي از کسي نکشيده ايد.
آن کساني که ربا خوارند از قبرها در قيامت برنخيزند جز به مانند آن که به وسوسه و فريب شيطان مخبط و ديوانه شده و آنان بدين سبب در عمل زشت ربا خوردن افتادند که گويند هيچ فرقي ميان معامله تجارت و ربا نيست. حال آن که خداوند تجارت را حلا ل کرده و ربا را حرام.
هر کس بعد از آن که پند و اندرز کتاب خداوند بدو رسيد از اين عمل زشت دست کشد. خدا از گذشته او در گذرد و عاقبت کار او با خداي مهربان باشد.
کساني که از اين کار دست نکشند آنان اهل جهنم اند و در آن جاويد معذب خواهند بود.
و در جاي ديگر گفته است که هر مالي را که به برادر مسلمان خود مي دهيد همان را پس بگيريد که بيشتر از آن رباست.
محققا خدا بر همه کردار خلق آگاه است. خداوند را نتوان فريب داد. خدا هر چه پنهان و آشکار کنيد همه را مي داند! که او بر درون دلهاي خلق آگاه است. (سوره هود 111 )
قرآن ربا را از گناهان کبيره مي شمارد و در سوره نسا» آيه 31 گفته شده است: گناهان کبيره آنهاييست که خداوند عزوجل دوزخ را براي آنها واجب ساخته است.
چنان که از گناهان کبيره که شما را از آنها نهي کرده اند دوري گزينيد ما از گناهان ديگر شما درگذريم و شما را در دو عالم به مقامي نيکو و رتبه بالا رسانيم.
امام جعفر صادق (ع) در اصول کافي صفحه 378 در باب گناهان کبيره اين چنين نام مي برد:
کبائر هفت گناه است: 1- خوردن مال يتيم به ناحق، 2- متهم ساختن زن پاکدامن به زنا، 3- فرار از جهاد، 4- تعرب بعد از هجرت، 5- کشتن مومن به عمد، 6- نافرماني والدين، 7- رباخواري.
و پيامبر اسلا م نيز احاديث بسياري درباره ربا در کتاب نهج الفصاحه دارد:
وقتي زناکاري و رباخواري در شهري آشکار شود، مردم آن عذاب خدا را به خود خريده اند. (حديث شماره 218)
آن که ربا مي دهد و آن که مي گيرد در گناه برابرند. (105)
خرما در مقابل خرما و جو در مقابل جو و گندم در مقابل گندم و نمک در مقابل نمک به يک اندازه بدهيد و بگيريد و معامله کنيد مگر جنسي مختلف باشد، هر کس بيشتر بدهد يا بگيرد رباخوار است. (1206)
سه کسند که روز قيامت هم صحبت خدايند، کسي که ميان دو تن سخن چيني نکند، کسي که هيچ وقت به فکر زنا نيفتاده باشد و کسي که مال خود را به ربا نياميخته باشد. (1248).
يک درهم ربا که انسان دانسته گيرد در نظر خدا بدتر از سي و شش زناست. (1561)
بدترين کوري ها کوري قلب است، بدترين توبه ها هنگامي است که مرگ درآيد و بدترين پشيماني ها روز قيامت است و بدترين خوردن ها خوردن مال يتيم است و بدترين کسب ها کسب رباست. (1810)
خدا ربا و رباخوار را با نويسنده و شاهد معامله ربا اگر واقفند لعنت کند. (2231)
خداوند رباخوار و ربادهنده و نويسنده معامله ربا و مانع صدقه را لعنت کند. (2238)
هر گروهي که ربا ميانشان رواج گيرد به قحط مبتلا شوند و هر گروهي رشوه ميانشان رواج گيرد به ترس دچار شوند. لعنت خدا بر آنان باد. (2693)
و سندهاي بسيار ديگري نيز از کتب اسلا مي و مخصوصا در قرآن مي توان يافت. اما بيش از اين در حوصله اين مقاله نيست و همين سندها کافيست که اثبات شود ربا يا سود در اسلا م قدغن است و از گناهان کبيره به شمار مي رود که سخت ترين مجازات ها براي آن در نظر گرفته شده است.
بنابراين نظام سرمايه داري که اقتصاد آن بر پايه ربا و سود است هرگز نمي تواند خود را با اسلا م در اين زمينه سازش دهد.
علي رغم اينکه دادن وام با بهره بالا و تبديل حساب هاي قرض الحسنه به مسابقات لاتاري (بخت آزمايي)، به ويژگي هاي عادي سيستم بانکي ايران بدل شده، استفاده از شيوه هاي بانکداري اسلامي به پديده اي فراگير در سيستم هاي بانکي اروپا تبديل مي شود. سيستم بانکي کشور، با اعلام نرخ تضميني بهره بانکي و اوراق مشارکت و دادن چند درصد بهره بالاتر از اين نرخ در پايان سال بنابر بعضي از تفسيرها گفته مي شود که موجب بروز ابهامات جدي در شرعي بودن سيستم بانکي شده است واستفاده بانک ها از بخش عمده وجوهات قرض الحسنه مردم براي فعاليت هايي چون دادن وام با بهره هاي سنگين، باعث شده است تا ميان بانک ها براي جذب بيشتر سپرده هاي قرض الحسنه، رقابت بي پاياني در تبليغات و اهداي جوايز سنگين تر شکل بگيرد و رفته رفته به جز نام بانکداري اسلامي، هيچ نشانه عملي از عملکرد بانکداري اسلامي در سيستم بانکي ايران، باقي نمانده است. هرچند بنا به تفسير بعضي از مفسرين عمليات بانکي ربا مي باشد ولي بايد توجه داشت که قانون بانکداري بدون ربا به تاييد فقهاي محترم شوراي نگهبان رسيده و شرعي مي باشد.
«البته مي توان گفت که بانک ها از اجراي قانون بانکي بدون ربا برخلاف اصل 43 قانون اساسي نيز مي باشد. بانک ها به جاي مشارکت حقيقي در سود و زيان پروژه ها با فراموشي بانکداري بدون ربا تنها وسيله اي براي افزايش ثروت عده اي خاص شده اند و با شيوه کنوني خود در گسترش اقتصاد دلالي و دامن زدن به تورم نقش غيرقابل انکاري داشته اند. (توتونچيان)»
در خاتمه براي آشنايي بيشتر با سيستم رباي حاکم در نظام بانکي کشور به بيان مثال زير مي پردازم البته با چنين سيستمي بانک ها حق داشته اند که حتي سند ملک دکتر حسابي را هم به اجرا بگذارند ما که رقمي نيستيم! اگر يک نفر 100 ميليون تومان داشته باشد و اين مبلغ را در بانک بگذارد، بانک هاي محترم ما به اين افراد در سپرده کوتاه مدت 8 درصد يعني 8 ميليون تومان بهره مي دهند. صرف نظر از اينکه اين نوع بهره هاي پرداختي شرعي است و يا خير، اگر اين فرد براي خانواده خود بخواهد منزل، خودرو و لوازم خانگي بخرد بايد پول پرداخت کند. اما چگونه؟ بانک هاي محترم ما که پول را کالا تلقي مي کنند همان سپرده را به انبوه سازان با نرخ بهره 16 درصد مي پردازند. اگر سهم بهره اين تسهيلا ت روي قيمت تمام شده يک واحد 100 متري به قيمت 80 ميليون تومان با نرخ 16 درصد محاسبه شود از جيب سمت چپ خريدار (سپرده گذار) 12800000 تومان توسط يک سيستم غير مستقيم به بانک واريز مي گردد.
اگر همان سپرده گذار مورد احترام بانک محترم مبلغ 10 ميليون تومان براي پرداخت قيمت خودرويي که توسط بانک ها تسهيلا تش با نرخ 16 درصد پرداخت شده است و اثرش روي قيمت تمام شده محاسبه گردد، دوباره از جيب سمت راست مصرف کننده مبلغ 1600000 تومان به بانک واريز مي گردد. اگر اين سپرده گذار مورد حمايت بانک محترم مبلغ 10 ميليون تومان براي خريد لوازم خانگي مورد نياز از بازاري که همين مبلغ را از تسهيلا ت بانکي با نرخ 24 درصد دريافت کرده و روي قيمت تمام شده اش مي کشد. همان سپرده گذار را مجبور به پرداخت 2400000 تومان از جيب سمت چپش مي کنند. بنابراين جمع مبالغي که از جيب سمت چپ سپرده گذار به بانک واريز مي گردد مبلغ 16800000 تومان مي گردد.
اين در حالي است که واريزي از طريق دفاع جانانه بانک از اين سپرده گذار محترم در جيب راستش فقط مبلغ 8000000 تومان مي گردد.
با اين احتساب تفاوت موجودي جيب سمت راست سپرده گذار محترم و مورد دفاع بانک هاي محترم با جيب سوراخ شده سمت چپ همان سپرده گذار مبلغ 8800000 تومان مي گردد.
يعني دريافتي از بانک بابت سود سپرده يک ساله- پرداختي به صورت غير مستقيم به بانک بابت سهم قيمت تمام شده کالا هاي خريداري شده از سيستم هاي دريافت تسهيلا ت با نرخ بالا = مبلغ از کف رفته از سپرده گذار محترم 8000000 - 16800000= 8800000 تومان.
نويسنده : پيمان جنوبي (سروش دانش )
مديريت دانش براي مدت هاي مديد در کانون وظايف دولتها و جزو جدانشدني راهبردها، برنامه ريزي مشاوره و اجرا بوده است. دولت ها اکنون به اهميت مديريت دانش در سياستگذاري و خدمات رساني به مردم واقف شده و در برخي از بخش هاي دولتي مديريت دانش در دستور کار دولت قرار گرفته است.
مفهوم مديريت دانش چيز تاره اي نيست(1999،ital ، Hansen). سازمان ها معمولا به شکلهاي مختلفي براي تصميم گيري و توليد کالا و خدمات، مديريت دانش را تجربه کرده اند، اما اين تجربه ها نظام مند و اصولي نبوده است. اصولا آنچه درباره مديريت دانش، جديد است وجود آگاهي نسبت به فرايند مديريت دانش است (1999,saravary). سازمان هايي که بدون آگاهي و دانايي به اجراي مديريت دانش مي پردازند به تمامي منافع حاصل از آن دست نخواهند يافت. مديريت سنجيده دانش به روش هاي نظام مند و کل نگرانه، مي تواند آگاهي افراد و سازمان ها را در مورد فوايد مديريت دانش افزايش دهد.
براي درک مفهوم مديريت دانش، در ابتدا بايد تفاوت هاي موجود بين داده، اطلا عات و دانش شناسايي شود، واژه دانش يکي از جنبه هاي بسيار گمراه کننده مديريت دانش است. واژه هاي اطلا عات و داده اغلب به جاي واژه دانش به کار رفته ، اما واقعيت اين است که آنها معاني متفاوتي دارند و درک تفاوت هاي آنها براي اجراي موفقيت آميز مديريت دانش اساسي است.
در حالت کلي، داده ها حقايق خام هستند. براي اينکه داده ها ارزشمند شود بايد پردازش گردد( در يک زمينه و بستر دلخواه قرار گيرد) تا به اطلا عات تبديل گردد که بر اساس آن بتوان تصميم گيري کرد. دانش به عنوان اطلا عات معنادار تلقي مي شود. ارتباط بين داده، اطلا عات و دانش از نوع بازگشتي(recursive، رابطه اي که بين داده ، اطلا عات و دانش وجود دارد به گونه اي است که هر سه موجوديت تا بي نهايت قابل تبديل به يکديگر هستند) است و به ميزان «سازمان» و «تفسير» بستگي دارد. داده و اطلا عات از طريق «سازمان» آنها و اطلا عات و دانش از طريق «تفسير» آنها از يکديگر متمايز مي شوند(2001 ، Bhat). بنابراين دانش نه داده است و نه اطلا عات. دانش برداشتي است که از طريق تجربه، استدلا ل، شهود و يادگيري به دست مي آيد و افراد زماني مي توانند دانش خود را گسترش دهند که با ديگران دانش خود را به اشتراک بگذارند و در نتيجه ترکيب دانش افراد بايکديگر دانش جديد خلق مي گردد(2001 ، cooucil CIO).
دانش از اطلا عات و در فرايند مقايسه، شناسايي پيامدها و ايجاد رابطه حاصل گشته و به کارگيري آن به صورت انباشته به توليد خرد مي انجامد. در واقع خرد حاصل فرايند تکميل داده ها در هرم داده، اطلا عات، دانش،خرد مي باشد که از قضاوت و قواعد تجربي که در طول ساليان سال آزمون و خطا به دست آمده است، در بخش دانش بهره مند گرديده.
داونپورت و پروسک (1998) دانش را به منزله ترکيب سياسي از تجربيات، ارزشها، اطلا عات زمينه اي، بينش هوشمندانه و شهود بنياني تعريف مي کنند که محيطي براي ارزيابي و مواجهه با تجربيات و اطلا عات جديد فراهم ميآورد.
بيش از چندين دهه گسترش در عرصه مديريت نوين دولتي در نظر و عمل در کشورهاي پيشرفته جهان و تمايل به گسترش آن به کشورهاي در حال توسعه، راه را باز کرده و بنيانهاي مستحکمي را پي نهاده است که کمک مي کند تا اقدامات مديريت دانش در بخش دولتي اعمال گردد. مديريت نوين دولتي، مجموعه اي از ايده ها و ابزارها را براي دولت ها پيشنهاد مي کند تا آنها با استفاده از آن امورات بخش دولتي را پيش ببرند وايده اصلي آن به کارگيري قرار دادهاي قانوني خصوصي براي خدمات بخش دولتي است.
مديريت نوين دولتي به سياست نمي پردازد، اما آنچه پارلمان و مجلس در مورد اهداف (کلا ن) تصميم گرفته، پيش روي خود قرار داده و اعمال مي کند. ادعاي اساسي مديريت نوين دولتي اين است که مديريت دولتي ديگر کهنه شده و مي توان مديريت نوين دولتي را جايگزين کرد.
آنچه مديريت نوين دولتي مدعي آن است، بر دو نکته استوار مي باشد، نخست آنکه، بوروکراسي شيوه موثري براي اداره بخش دولتي نيست. دوم، براساس مديريت نوين دولتي قرارداد گرايي پاسخي مناسب به سوال است که به جاي قوانين حکومتي و تعديل بودجه، چه چيز بايد به کارگرفته شود. پيمان سپاري امور از طريق ابزارهاي پيمانکاري، مزايده، مناقصه و اجاره کردن به عنوان ابزارهاي حکومت و اداره دولت ها، براي کاستن از هزينه ها وافزايش کار آمدي از ويژگي هاي مديريت نوين دولتي است.
به اين طريق با استفاده از هزينه هاي کمتر خدمات بيشتري ارائه مي گردد و به واسطه قراردادي بودن امور شفافيت زيادي حاصل مي شود. البته موفقيت يا شکست آن به اين بستگي دارد که مديريت دانش چگونه با توجه بر زمينه بخش دولتي پذيرفته شود.
مديريت دانش به اين انديشه استوار است که ارزشمندترين منبع هر سازمان، دانش کارکنان است. اين تمرکز از نرخ بالاي تغييرات در سازمان هاي امروزي و کل جامعه نشات مي گيرد. مديريت دانش بر اين اساس شکل گرفته که امروزه،همه کارها، دانش مدار است و همه کارکنان به نوعي کارکنان دانش مدار به حساب مي آيند (1993 و Drucker) . اين بدين معناست که شغل آنها بيشتر به دانش آنها متکي است، تا مهارت هاي دستي آنها، به عبارت ديگر، خلق، به اشتراک گذاري و به کارگيري دانش از جمله مهمترين کارهاي همه افراد سازمانهاست.
افراد، فرايندها و فناوري، سه عنصر اساسي يک محيط سازماني است. مديريت دانش برافراد و فرهنگ سازماني تمرکز مي کند،تا به اشتراک گذاري و به کارگيري دانش را برانگيخته و پرورش دهد; بر فرايندها و روش ها تمرکز مي کند، تا دانش را مکان يابي، خلق و تسخير و به اشتراک بگذارد; و بر فنآوري تمرکز مي کند تا دانش را ذخيره و دسترس پذير کند و اين امکان را براي افراد فراهم آورد، که بدون اينکه در کنار هم باشند با همديگر همکاري کنند. افراد مهم ترين عنصر هستند، زيرا مديريت دانش به تمايل افراد براي به اشتراک گذاري و استفاده مجدد دانش متکي است (2001 و cooucil Cio).
انحطات در هر يک از طبقات هرم دانش منجر به انحراف کشيده شدن دانش اکتسابي واتخاذ تصميم اشتباه در خرد به جهت اعمال يک سياست صحيح و مناسب اقتصادي، در فرايند جهت دهي اقتصاد کشور به سوي چشم انداز برنامه ريزي شده آينده اقتصاد و نائل نشدن به توسعه اقتصادي پايدار خواهد گرديد و هر گونه اشتباه و اخلا ل در بخش هاي داده، اطلا عات و دانش، در زنجيره داده تا خرد. منجر به تصميم گيري هاي غلط و مخرب در بخش اقتصاد کلا ن کشور خواهد شد. در واقع در صورت اشتباه بودن داده هاي مستقر در مقطع هرم، اطلا عات پردازش شده جهت استفاده در بخش دانش، منجر به نتيجه گيري هايي خواهد گرديد که در سياست گذاري هاي اعمالي مرتبط با راس هرم يا بخش فرد، ايجاد انحراف کرده و گاها منجر به معکوس شدن اهداف چشم انداز خواهد گرديد.
بنابراين سياست گذاري هاي اعمالي بر اساس اهداف برنامه بلندمدت توسعه اقتصادي و آزادسازي، در صورتي که در هر يک از طبقات چهارگانه هرم داده تا خرد با انحراف و اخلا ل مواجه باشد (چه به صورت عمد! و چه غيرعمد)، به بار نشسته و هر روز به سمت تخريب بيشتر اقتصاد و جامعه رهنمون خواهد گرديد.
چيزي که در اين ساليان در اقتصاد ايران مشاهده مي گردد، عدم دقت لا زم در آمارهاي اعلا مي توسط سازمان ها و بخش هاي مختلف اقتصادي دولت و عدم شفافيت در آنها بوده است که نه تنها منجر به عدم دستيابي محققين به آمار صحيح جهت ارائه روش هاي مناسب اقتصادي و ارائه راهکارهاي دقيق به جهت برطرف کردن معضلا ت کلا ن موجود در اقتصاد ايران گشته، بلکه با سپري شدن دوره تصدي گري يک دولت، دولت بعدي را نيز با سردرگمي مواجه و اقتصاد را به سمت چالش هاي بيشتر سوق داده است.
نويسنده : پيمان جنوبي
با توجه به بالا رفتن متوسط نرخ تورم، بحث هاي فراواني در مورد اثرات نقدينگي بر تورم و توليد در سياست هاي مناسب پولي و ارزي در بين اقتصاددانان ايران مطرح شده است. عده اي هنوز هم معتقدند کمبود نقدينگي، يکي از عوامل بازدارنده رشد توليدات است و بر اين باورند که دولت براي همراهي توليد کنندگان مي بايست، اعتبارات بيشتري در اختيارشان قرار دهد. اين عده چنين استدلال مي کنند، که در اين صورت رشد نقدينگي منجر به افزايش سطح قيمت ها نخواهد شد، چرا که افزايش توليد، تقاضا را جوابگو مي باشد؟! اين تفکر، در قالب هاي نظري، به ديدگاه طرفداران تزبرات هاي واقعي نزديک است. طرفداران اين نظريه معتقدند که نقش اصلي بانک مرکزي، تثبيت نرخ بهره (يا سود بانکي) در يک سطح منطقي است و بدين ترتيب حجم پول با توجه به تابع تقاضاي عمومي تعيين خواهد شد و در نرخ تثبيت شده، عرضه و تقاضا در بازار پول برابر مي شود. در عمل و در فرايند اجراي سياست پولي، بانک مرکزي ذخاير بانکي لازم براي جواب دادن به تقاضا براي اعتبارات بانکي جهت تامين مالي سرمايه گذاري هاي (دولتي) عموم را فراهم مي آورد. در اين صورت نرخ بهره (يا سود بانکي در يک سيستم غيرربوبي) تبديل به يک متغير کنترل و حجم پول تبديل به يک متغير درونزا مي گردد.
چنانچه در ايران نيز مي بينيم، با اعمال اين روش، حجم پول و بنابراين، در درازمدت، سطح قيمت ها، از کنترل بانک مرکزي خارج شده است و از آنجايي که اقتصاد ايران، مبتلا به تورم مزمن است، و در نتيجه داراي انتظارات تورمي بسيار بالا يي مي باشد و همچنين از آن جايي که همواره بانک مرکزي کنترل و اختيارات کافي براي اجراي سياست هاي پولي و کنترل نقدينگي را نداشته است و افزايش تقاضا براي اعتبارات بانکي به واسطه فشارهاي تورمي و سياست هاي غير منضبط دولت رشد سريعي داشته، به طور آشکار، خروج کنترل نرخ تورم از دست بانک مرکزي مشاهده مي گردد. حال در اين شرايط و به ناچار، ناگزير به اجراي برنامه هاي تثبيت اقتصادي هستيم، هر چند هزينه هاي اجتماعي رسيدن به مرحله ضروري شدن سياست تثبيت و نيز اجراي آن بسيارگزاف خواهد بود.
عامل بعدي که مي توان از آن به عوامل منجر به افزايش شديد تورم در ايران اشاره کرد، افزايش نرخ ارز و تثبيت آن بدون رعايت کنترل مالي و کاهش کسري بودجه و اجراي سياست هاي انبساطي پولي و غير منضبط مالي مي باشد، که بدون اين که اثر چنداني بر توليد داشته باشد، تنها و تنها موجب افزايش سطح عمومي قيمت ها گرديده است.
افزايش نرخ ارز، عمدتا معلول فشارهاي تورمي ناشي از فشار نقدينگي است. ليکن در سيستم اقتصادي ايران افزايش نرخ ارز، خود مشوقي بر اشتياق بيشتر دولت ها در افزايش حجم نقدينگي و افزايش حجم نقدينگي نيز قند مکرر افزايش نرخ ارز، از سال 1381 به بعد بوده است! و اينها در کنار افزايش وحشتناک حجم نقدينگي، جلوگيري از واردات، عوارض گمرکي سر به فلک کشيده و...، فشارهاي تورمي را افزون تر کرده است.
در کنار مشکلا ت فوق، افزايش بي سابقه درآمدهاي نفتي طي دو سال گذشته، و استفاده بيش از اندازه دولت از درآمدهاي نفتي، عامل ديگري بر مضاعف شدن حجم نقدينگي و نرخ رشد تورم در اين سال هاست.
دلا يل مذکور در فوق، به اتفاق يکديگر، منجر به چنان فشار تورمي، در سال هاي اخير گرديده، که در تاريخ اقتصادي ايران بي سابقه است و چنانچه مي بينيم پيامدهاي اقتصادي آن به حدي است که ديگر از کنترل بانک مرکزي و دولت خارج شده است.
چيزي که در اين سالها، در اقتصاد ايران مشاهده مي شود، اين است که ما از يک سوي، طرف سطح قيمت ها، بر اساس تغييرات سطح دستمزدها، سطح قيمت کالا هاي قابل مبادله و ساير عوامل هزينه اي بالا رفته است و از طرف ديگر، عدم توازن عرضه و تقاضاي پول، با توجه به عملکرد بازار پول، باعث افزايش تقاضاي اسمي و در نتيجه بالا تر رفتن سطح قيمت ها و نيز تاثير بر رفتار آحاد اقتصادي از طريق متاثر کردن انتظارات ايشان از تورم آينده بوده است. محدود کردن اثر عملکرد مالي دولت بر پايه پولي، تقويت ابزارهاي کنترل بانک مرکزي و افزايش اختيارات بانک مرکزي براي کنترل تورم، از جمله سياست هايي بوده که همواره از سوي اقتصاددانان و کارشناسان متعدد مطرح گرديده، ولي هرگز به آن عمل نشده است و پيامدهاي تمامي عدم توازن هاي اقتصادي به وجود آمده توسط دولت ها در سال هاي اخير و خصوصا از سال 1381 به بعد، فشارهاي اقتصادي کنوني بر اقشار مختلف جامعه و سمت گيري حرکت سرمايه ها به سمت تملک هر چه بيشتر زمين، مسکن، ارز و کالا هاي غير سرمايه اي و احتکار از سوي صاحبان سرمايه، در کنار حرکت رو به تزايد خروج سرمايه از کشور بوده است. دولت ها ساليان دراز، سعي بر شتاب حرکت چرخه اقتصادي کشور از طريق تزريق ارز و ريال به بطن صنعت کشور به جهت رشد و توسعه اقتصادي نموده اند، اما به دليل بي برنامگي و پراکندگي حمايت ها و در نظر گرفتن مزيت نسبي و اولويت ها در سياست هاي حمايتي خود، تنها باعث عدم تعادل در توزيع درآمد بين اقشار مختلف جامعه و به وجود آمدن طبقه ثروتمند 10 درصدي جامعه در کنار طبقه 40 درصدي فقير جامعه شدند و در نهايت بنياني ترين علت تمامي معضل هاي فوق الذکر را در نبود قدرت بازدارنده و مقتدر بانک مرکزي مي توان دانست که مقر فرماندهي استراتژيک اقتصاد کلا ن کشور است ولي در ساليان اخير فقط سايه اي از اقتدار اين بانک ملا حظه شده و عملا تبديل به قلک دو سر مفتوح دولت گرديده است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|