اقتصادی - اجتماعی (تماس- 09192201980 - ایران) |
| پيمان جنوبي |
سياست هاي کلان اقتصادي اگر به رشد پايدار منجر شوند، مي توانند سطح توليد و اشتغال را تحت تاثير قرار داده و هر دو جنبه توزيع و سطح درآمد را متاثر سازند. |
| نويسنده : پيمان جنوبي |
|
پول واحد اندازه گيري ارزش مبادله و در معناي وسيع، مجموعه وسايلي که براي تاديه به کار مي رود مي باشد. پول به عنوان وسيله تاديه سرمايه سه ويژگي دارد; 1- نقدينگي، که صفت اختصاصي پول است، اما ساير دارائي ها نيز بر حسب قابليتشان مي توانند به سرعت و سهولت به پول تبديل شوند. 2- پول بدون تبديل شدن، بدون محدوديت مستقيما براي تاديه کليه بدهي ها قابل استفاده است.
پول وسيله مبادله است; استفاده از يک مال واسط که ارزش آن بر همگان معلوم است و مي تواند از سوي همگان مورد استفاده قرار گيرد، اجازه داد که مرحله مبادله پاياپاي پشت سرگذاشته شود، نياز به پول با نفس مبادله که خود آن نتيجه تقسيم کار بود، ظاهر شد; پول «ارزش واسطه» امکان تحصيل کالاها و خدمات را فراهم مي آورد.
چون پول قابل مبادله با هر کالايي است، ارزش مبادله اي آن در برابر کالايي به عنوان وسيله اي براي تعيين قيمت ها به کار مي رود. در روابط بين الملل ضرورت يک پول محاسب براي تعيين ديون و مطالبات، به دليل خطراتي که از ناحيه تغييرات نرخ برابري پول هاي ملي با يکديگر پيش مي آيد، احساس مي شود. براي اين منظور ممکن است يک پول ملي را به دليل موقعيت مستحکم و معتبرش به عنوان پول محاسبه انتخاب کرد (دلار آمريکا به برکت قدرت اقتصادي آمريکا و آزادي تبديل پذيري به طلا به نرخ ثابت مدتهاست اين وظيفه را به عهده دارد).
اين وظيفه پول به شرطي تامين است که پول ارزش خود را در زمان حفظ کند، يعني قدرت خريدش ثابت بماند; اما پول هم مثل ساير کالاها ممکن است به دليل وفور، ارزشش را از دست بدهد. وقتي دو پول با ارزش نابرابر رقابت آميزند رواج داشته باشند، پول با ارزش تر براي ذخيره شدن از گردش خارج مي گردد. بنابراين در روابط بين المللي، ضرورت يک وسيله ذخيره که از طرف همه کشورها پذيرفته شده باشد، احساس مي شود.
در جوامع مدرن، سه صورت پول در پي هم ظاهر شده اند; اين صور سه گانه همزمان مي تواند به عنوان وسيله پرداخت و وسيله ذخيره مورد استفاده قرار گيرند که عبارتند از:
دولتها در مواقع بحرانها و مشکلا ت ارزي، علي الخصوص هنگام کمبود ذخاير ارزي و بروز و مشاهده کسري در تراز پرداخت هاي خارجي يا نياز به ارز فراوان جهت سرمايه گذاري در داخل يا خارج ازکشور به کنترل هاي ارزي به دليل اثرات و پيامدهاي بي شمار آن در اقتصاد متوسل مي شوند. زيرا به عنوان يک سياست يا ابزار مي تواند در تثبيت نرخ ارز، نگهداري، حفظ، افزايش ذخاير ارزي، جلوگيري از فزوني ميزان کسري يا رفع آن در تراز پرداخت هاي خارجي و نيز باز پرداخت بدهي هاي خارجي، جلوگيري از خروج سرمايه، حمايت و مراقبت از رشد صنايع نوپا و همچنين به منظور کسب درآمد، مورد استفاده دولتمردان و سياستگذاران قرار گيرد، که به دو طريق يا روش تحت عناوين مستقيم و غيرمستقيم در نظام ارزي مداخله مي نمايند.
تغيير نرخ ارز و ارزش پول ملي بر اقتصاد از دو بعد قابل بررسي است:
چنان که ارز حاصل از صادرات بيشتر از واردات باشد، در حقيقت ارز وارد کشور گرديده است که در صورت تداوم، تراز خارجي با مازاد مواجه مي باشد و در حالت عکس اگر ارز اختصاص يافته به واردات نسبت به ميزان ارز حاصل از صادرات فزوني يابد، تراز خارجي در بلندمدت منفي يا به عبارتي با کسري مواجه مي باشد، که پيامد مثبت به همراه نخواهد داشت.
نقش اصلي سياست هاي پولي، تنظيم و مهار حجم نقدينگي مورد نياز، هماهنگ با رشد امکانات توليدي هر کشور است. در اين چارچوب، سياستگذاران پولي با تنظيم و کنترل حجم نقدينگي بر رفتار عاملا ن اقتصادي تاثير مي گذارند و از اين طريق ساير بخش هاي اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهند. يکي از اين سياست ها که نقش اساسي در ساختار اقتصادي کشور دارد، خلق پول جديد براي تامين کسري بودجه است. تامين کسري بودجه از طريق خلق پول جديد، بر حجم پول و رشد نقدينگي آثار انبساطي داشته و منجر به کاهش ارزش پول مي گردد. همواره در ايران خلق پول جديد يکي از سازوکارهاي تامين کسري بودجه به وسيله دولت ها و يکي از ساده ترين روش هاي تامين درآمد بوده است. در واقع دولت از حق قانوني خود براي انتشار پول استفاده مي نمايد و کسري بودجه خود را با انتشار پول و افزايش پايه پولي، تامين مي کند. چنان که مي بينيم طي 5 سال حجم نقدينگي کشور از رقم 417524 ميليارد ريال در سال 1381 به رقم 1237850 ميليارد ريال در سال 1385 بالغ گرديده و با افزايش 296 درصدي روبه رو بوده است که نشانگر افزايش مداوم قدرت خريد دولت به بهاي کاهش ارزش پول ملي و بالطبع قدرت خريد مردم مي باشد. در واقع دولت ها با انتشار پول و افزايش پايه پولي، مقادير مشخصي از منابع موجود در اقتصاد را در اختيار خود گرفته و با ورود اين پول به جريان مخارج خود، موجب بالا رفتن سطح عمومي قيمت ها و در نتيجه تورم گرديده اند که تورم ناشي از افزايش حجم پول، باعث کاهش ارزش پول گرديده و سپس به صاحبان پول در جامعه تحميل گرديده است. در واقع مي توان گفت صاحبان پول مورد سرقت دولتي قرار گرفته اند زيرا تورم و کاهش ارزش پول، مردم را مجبور مي سازد تا از خرج کردن مقداري از درآمدشان صرفنظر نموده و آن را براي جبران اثر پول ايجاد شده توسط دولت صرف نمايند. في الواقع سياست تامين مالي کسري بودجه از طريق انتشار پول، سياست ناعادلا نه اي است، زيرا بار آن به صورت ناعادلا نه بين قشرهاي مختلف جامعه توزيع مي گردد. بنابراين با ايجاد تورم آگاهانه دولت به سبب انتشار پول و به تبع آن کاهش ارزش پول، مردم منابع کمتري نسبت به گذشته و دولت نيز منابع بيشتري نسبت به گذشته براي هزينه نمودن نزد خود خواهند داشت. در واقع مي توان گفت دولت ها در طي اين سال ها با پولي کردن کسري خود و کاهش آگاهانه ارزش پول ملي، نسبت به جمع آوري اعانه از عموم مردم و بدون کسب اجازه از آنها اقدام نموده اند.
در پنج سال گذشته يعني ابتداي سال 1381 تا آخر سال 1385 ميزان استفاده از درآمدهاي نفتي در بودجه بالغ بر 187/459 ميليارد دلا ر بوده و تقريبا تمام اين مبلغ در اين سال ها هزينه شده است. در صورتي که پيش بيني برنامه چهارم توسعه استفاده ساليانه 15 ميليارد دلا ر درآمد نفتي و واريز باقي آن به حساب ذخيره بوده است. بدين ترتيب با وجود آن که درآمد نفتي حاصله در سال 1385 نسبت به سال 1381 تقريبا 2/26 برابر شده، اما مصرف اين حجم عظيم از درآمدهاي نفتي نه تنها باعث تغييرات قابل ملا حظه در رشد اقتصادي نشده بلکه به خاطر شيوه و محل مصرف اين درآمدها در سال هاي 1381 تا 1385 روند رشد اقتصادي رو به کاهش نهاده و از رقم 6/5 درصد به 4/6 درصد تنزل يافته است! بيماري هلندي به شکلي خاص از تحولا ت اقتصادي که بيشتر گريبانگير کشورهايي ا ست که صادرات عمده مواد اوليه دارند. البته اين وضعيت مختص کشورهاي در حال توسعه نبوده و برخي کشورهاي صنعتي جهان نيز بدان دچارند. عدم کارايي بازار سرمايه و توليد امروزه در ايجاد يا توسعه فعاليت هاي يک واحد صنعتي، بازرگاني يا مالي، لا زم است عوامل و امکانات پراکنده به نحوي جذب شوند تا در جهت تقويت آن واحد مورد استفاده قرار گيرند. يکي از عوامل، سرمايه است که بايد به شريان واحد هاي فعال تزريق گردد، امکانات لا زم براي تداوم و توسعه آن ها فراهم آيد. با توجه به اينکه بازار سرمايه منبع تامين مالي بلند مدت به شمار مي آيد به سادگي مي توان نتيجه گرفت که نبود منابع تامين مالي بلند مدت، بازار سرمايه جامع و کارآمد و کمبود نهاد مالي، يکي از مهمترين مشکلا ت در راه توسعه اقتصادي به ويژه بخش صنعت و معدن است.
چنانکه مي بينيم، در اقتصاد ايران به دليل عدم توازن بين حجم توليدات و فعاليت هاي اقتصادي مولد با مقدار پولي که بايد به اين مجموعه کالا ها به گردش درآورد، نداشتن اقتصاد قوي و توليدات با کيفيت بالا که قابليت رقابت با کالا هاي خارجي را داشته باشند، عدم انضباط مالي و دولت ها در سال هاي اخير و رعايت نکردن تعادل هاي بودجه اي منجر به کسري هاي مداوم بودجه اي شده است. در واقع در اين ساليان دولت ها، به دليل حضور مديريت مشترک مديريتي در بخش دولت ها و شرکت هاي دولتي، همواره با مشکل و زيان، سو» مديريت و کسري پايان سالي همانند شرکت هاي دولتي روبرو بوده اند، تعدادي از مديران شرکت هاي دولتي همانگونه که برخي از شرکت هاي دولتي را به ورطه سقوط و نابودي کشانيدند، در عرصه مديريت هاي چند گانه دولتي خود نيز منجر به زيان هاي غير قابل جبراني گشته و تنها در پي متاع خود گام برداشته اند، به عنوان مثال مديراني را مي توان نام برد که هم اکنون در مقابل ديدگان همه و با ثروت هاي مردم دست به تاسيس موسسات مالي بزرگ و بانک هاي آنچناني زده اند در صورتي که به گذشته هر يک بازگرديم، اين ثروت هاي چند هزار ميليارد توماني را مي بينيم که در فاصله زماني کمتر از ده سال اندوخته شده است، و هر چه بيشتر دقت مي کنيم براي اين ثروت ها تفکر هوشمندانه آنچناني که در پس اين ثروت ها باشد نخواهيم ديد، ثروت هايي که از مديريت توليد و در پي شکوفايي اقتصاد ببار آورده و تاثيرات آن را در تراز بازرگاني کشور بتوان ديد، کشوري که در طول سال هاي 1377 تا 1385 تنها بالغ بر 60 ميليارد دلا ر صادرات کالا به خارج را داشتند همواره تراز بازرگاني آن با کسري مواجه شده است.) عدم کارايي بازار سرمايه و توليد و خروج سرمايه از بخش هاي توليدي به بخش هاي غير توليدي بازار سرمايه که از بازدهي و سود بالا تر به همراه ريسک کمتر در بازگشت سرمايه برخوردار مي باشند، جريان يافتن ارز حاصل از فروش ذخاير نفتي به سمت بازارهاي داخلي و انتقال تورم ناشي از بيماري هاي هلندي به داخل کشور، افزايش مصرف درآمدهاي نفتي و تزريق آن پس از تبديل به ريال به اقتصاد کشور، استفاده از موجودي حساب ذخيره ارزي در جهت تامين بخشي از کسري بودجه و بازپرداخت بدهي هاي معوقه دولت و تبديل آن به ريال و تزريق نقدينگي حاصل به بدنه اقتصاد و سيستم پولي کشور، تاسيس موسسات قرض الحسنه و خلق کننده پول جديد که با توجه به قدرت هاي حامي خود از هيچ نهاد دولتي تمکن پذير نيستند و با وعده هاي آنچناني و جمع آوري نقدينگي در دست مردم و سفته بازي در بهره پرداختي و نزول دريافتي در جهت تقويت مجموعه نزديکان خود گام برداشتند و محل امني را براي پول شويي مهيا ساخته اند و بسياري از اين قبيل مواردبا کاهش روزافزون ارزش پول ملي روبه رو گشته ايم. |
براساس قانون بودجه سال 1386 دولت مکلف بود از ابتداي خرداد ماه امسال، بنزين را با دو نرخ آزاد و سهميه بندي عرضه کند. اگر چه اجراي سهميه بندي به اواسط ماه قبل موکول شد، اما هم چنان کارشناسان بي صبرانه در انتظار رصد اثرات ناشي از طرح هستند. لزوم مديريت مصرف بنزين در کشور از حداقل 16 سال پيش و با احراز شواهدي مبني برلزوم تصحيح قيمت و رشد بي منطق مصرف اين فرآورده، در دستور کار دولتمردان کشور قرار گرفت. در پايان جنگ تحميلي، توليد بنزين به دليل خسارت هاي فراوان وارد شده بر تاسيسات پالا يش و توليدي، به 15 ميليون بشکه در روز رسيده بود. در همان زمان، يک سوم کل توليد داخلي يعني حدود 5 ميليون ليتر بنزين، به صورت روزانه براي تامين نيازهاي داخلي وارد مي شد. در سال 1373 با اتمام برنامه اول توسعه، توليد اين فرآورده مهم به دليل راه اندازي پالا يشگاه هاي جديد، به حدود 29 ميليون ليتر در روز رسيد، اما در همان روزها، رشد بي منطق مصرف، واردات روزانه نزديک بر 2 ميليون ليتر را الزام آور ساخته بود. اين حجم واردات در سال 76، به پنج ميليون و 800 هزار ليتر در روز رسيد. در برنامه سوم نيز رشد مصرف واردات بنزين با شدت بيشتري ادامه يافت، به طوري که ميزان واردات روزانه بنزين از 5 ميليون و 300 هزار ليتر در سال نخست برنامه، با رشدي حيرت انگيز به 22 ميليون و 700 هزار ليتر در سال پاياني برنامه رسيد. اکنون در شرايطي که بيش از دو سال از آغاز برنامه چهارم مي گذرد، با وجود توليد روزانه 45 ميليون ليتر بنزين در کشور، مصرف روزانه 75 ميليون ليتر از 30 ميليون ليتر کسري که بي ترديد با اختصاص ميلياردها دلا ر از ثروت ملي بايد از خارج وارد شود، حکايت دارد. لذا با توجه به روند روبه رشد و احتمال ظهور بحراني فراگير در عرصه اقتصاد ملي در اثر تداوم سو»مصرف بنزين، برنامه ريزان کشور نسبت به تدوين طرحي اساسي براي مديريت مصرف سوخت واداشته شدند. حاصل اين تدبير، کليد خوردن پروژه «کارت هوشمند سوخت» بود که تحقق آن هم چنان با موانع و چالشهاي مهمي روبرو است. بدون شک سياستگذاران در اتخاذ سياستهاي معطوف به تغييرات وضع موجود، اموري را مفروض مي گيرند و آنها را در محاسبات خود وارد مي کنند. آنها قطعا هزينه فرصت هر سياستي را ملحوظ ومنافع ناشي از اجراي آن را هم محاسبه مي کنند و پس از مقايسه منافع و مضار (هزينه ) سياست اتخاذ شده و تطبيق آن با ساير سياستهايي که به عنوان شقوق ديگر مطرح هستند، تلا ش مي کنند سياستي را انتخاب کنند که هزينه هاي کمتري در مقايسه با فوايد مترتب خود داشته باشد و آنگاه سياست را گزينش و اجرايي مي کنند. بديهي است که هيچ سياستگذاري بر آن نيست که سهميه بندي بنزين بازار سياه نخواهد داشت، بلکه فرض بر اين است که پيامدهاي به وجود آمدن بازار سياه بنزين کمتر از آثار و پيامدها و هزينه هاي معطوف به اتخاذ سياست هاي ديگر از جمله افزايش قيمت ها بر اساس اين پديده است. در واقع با توجه به سهميه هاي در نظر گرفته شده و نظارت هاي مورد اعمال، قلمرو و دامنه بازار سياه چندان گسترده نيست، اما بازار سياه در واقع تاوان اقداميست که در پيامد اجرايي خود مي تواند 3/6 ميليارد دلا ر صرفه جويي اقتصادي در واردات بنزين را منجر شود.
بنابراين دولت ناگزير است از محل صرفه جويي ناشي از کاهش حدود 30 ميليون ليتري بنزين در روز، نيازهاي حمل و نقل عمومي را برآورده نمايد. علا وه بر اين موانعي همچون عدم تحويل حدود هشتصد هزار کارت سوخت خودرو، شفاف نبودن نرخ مازاد بر ميزان سهميه واقعي هر گروه از مصرف کنندگان، احتمال مقاومت عده اي از دارندگان جايگاه هاي سوخت به دليل کاهش ميزان درآمد، ابهام در توفيق بخش نرم افزاري طرح، عدم آشنايي بسياري از مردم با نحوه استفاده از کارت هوشمند و عدم تدوين ساز و کاري مطالعه شده براي مقابله با تبعات اجتماعي و اقتصادي ناشي از اجراي اين طرح، از پراهميت ترين موانع موجود بر سر راه طرح مديريت مصرف سوخت کشور است. به هر صورت، دولت به عنوان بازوي اجرايي حاکميت، اکنون بر سر پرونده بنزين با چالش اقتصادي روبرو شده است که در يک سوي آن، مصرف بي منطق و همواره رو به رشد بنزين و مافياي قاچاق سوخت به خارج از کشور (بنزين بالغ بر يک ميليون ليتر در روز و گازوئيل بالغ بر 2 ميليون ليتر در روز) و خسارت هاي اقتصادي کلا ن آن قرار دارد و در سوي ديگر، احتمال ايجاد موجي از نارضايتي در ميان طبقات گوناگون اجتماعي و اثرات تورمي ديده مي شود. بنزين از جمله فرآورده هايي است که افزايش قيمت آن تنها به معناي افزايش قيمت يک کالا نيست، بلکه کليه بخش هاي اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهد. برق و بنزين همواره بيشترين تاثير را در افزايش شاخص قيمت مصرف کننده داشته اند و اثرات تورمي غيرمستقيم نيز عمدتا متاثر از برق و بنزين بوده است. شدت اين تاثيرگذاري به حدي است که گاه اثرات غيرمستقيم ناشي از اين افزايش قيمت در بخش هاي مختلف، مي تواند بيشتر از اثرات مستقيم آن باشد و شاخص عمومي قيمت ها را در سطحي بالا تر از رشد قيمت اين فرآورده قرار دهد (مطالعات وزارت بازرگاني سال 1381 در جهت ارزيابي تاثير افزايش قيمت بنزين بر سطح عمومي قيمت ها نشانگر افزايش 1/6 درصدي سطح عمومي قيمت ها در پي افزايش 15 درصدي افزايش قيمت بنزين است).
اگرچه با استناد به توزيع مصرف بنزين در طبقات مختلف درآمدي، ادعا شده که افزايش قيمت بنزين يک گام در جهت تعديل توزيع درآمد به نفع گروه هاي پايين درآمدي است اما با توجه به دو نکته اين ادعا مورد شک و ترديد قرار دارد. اول اينکه افزايش قيمت بنزين منجر به افزايش تورم (خصوصا تورم انتظاري) مي شود و اين اثر مي تواند جنبه هاي مثبت افزايش قيمت بنزين را براي خانوارهاي کم درآمد تضعيف کند يا بعضا براي گروه هاي پايين درآمدي مشکلاتي به همراه داشته باشد. ثانيا افزايش قيمت بنزين به لحاظ کم کشش بودن آن چندان تاثير قابل توجهي بر ميزان مصرف آن باقي نمي گذارد. اين پديده (کم کشش بودن تابع تقاضاي بنزين) براي گروه هاي بالاي درآمدي بسيار چشم گيرتر بوده و اين انتظار که با افزايش قيمت بنزين از مصرف بالاي آن در طبقات بالاي درآمدي بکاهيم، دور از واقعيت جلوه مي کند. لذا افزايش قيمت بنزين و بحث توزيع عادلانه درآمد در يک چالش جدي قرار مي گيرد. ضمنا بايد توجه داشت که اجراي نظام دوگانه توزيع بنزين (سهميه اي و آزاد) به عنوان يکي از راه حل هاي قيمتي است که براي تخفيف اثرات افزايش قيمت بنزين پيشنهاد مي شود. تجربه دو دهه گذشته در نظام جيره بندي مويد اين نکته است که راه حل مربوطه اثرات منفي شديدي (که متاثر از فساد نهفته در ماهيت نظام دوگانه توزيع است)، به همراه داشته و حتي مي تواند اثرات مثبت افزايش قيمت را خنثي سازد.
حال با توجه به موارد فوق و مروري بر وضعيت مصرف بنزين، تغييرات قيمت آن و مسائل پيرامون، گزينه و يا راه حل قيمتي را در شرايط کنوني نمي توان مناسب ديد. بدان جهت که قبل از آزاد سازي قيمت، بايد زيرساخت هايي براي حداقل کردن اثرات ناشي از اعمال چنين سياستي به کار گرفته شود. لذا در مرحله اول برخي پيشنهادات کارشناسان اقتصاد و جامعه به اين شرح بايد مورد نظر قرار گيرد: 1- کاهش مصرف بنزين از طريق وضع استاندارد هاي اجباري بر مصرف سوخت خودروها، ارائه حمايت هاي مالي از خودروهاي مصرف کار، بازرسي اجباري دوره اي خودروها، برچسب گذاري اجباري خودروها طبق استانداردهاي جهاني، از رده خارج کردن خودروهاي فرسوده، اصلاح ساعات کار دولتي و بخش خصوصي در جهت کنترل حجم ترافيک و کاهش مصرف سوخت، کاهش قيمت خودرو به قيمت واقعي و جهاني آن و تامين خودروهاي ارزان قيمت با سوخت کم مصرف براي امکان جابه جايي هزينه هاي پرداختي توسط مردم به جايگاه اصلي آن يعني سوخت مصرفي و خزانه دولت (در واقع اصل يارانه سوخت يک خودرو، همان اضافه بهاي نجومي است که در ابتداي خريد خودرو توسط خودروساز و يا وارد کنندگان خودرو از خريدار آن به طور يکجا دريافت مي گردد و در بلند مدت و از طريق جيب به صورت اقساط به مالک خودرو باز گردانده مي شود). 2- کاهش تقاضاي بنزين از طريق افزايش تقاضاي کالاي جانشين، شامل توسعه حمل و نقل عمومي، بهبود ترافيک، استفاده بيشتر از سيستم هاي کنترل ترافيک هوشمند، ارائه کمک به بهبود زيرساخت هاي حمل و نقل و... 3- کشش پذير ساختن عرضه بنزين شامل انجام سرمايه گذاري هاي لازم براي بهره گيري حداکثري از ظرفيت هاي موجود و همچنين ظرفيت هاي جديد براي توليد بنزين بيشتر در داخل، تغيير در روش توليد پالايشگاه ها، وضع استاندارد براي فرآورده هاي نفتي توليد داخلي و وارداتي، رفع محدوديت هاي جايگزيني سوخت ها، دوگانه سوز کردن اتومبيل ها، گسترش زمينه هاي انجام کار از طريق تلفن و اينترنت، استفاده از کارت هاي هوشمند در جهت مديريت مصرف سوخت، توسعه خدمات پستي و پيک و سپس در مرحله بعد و با فراهم آمدن زمينه هاي لازم در جهت حمايت از مصرف کنندگان، آنگاه مي توان از سياست هاي قيمتي در خصوص کاهش مصرف اين فرآورده بهره برد.
ناقص بودن اطلا عات بازار کار در خصوص فرصت هاي شغلي خالي در مناطق مختلف کشور و بالا بودن هزينه هاي مهاجرت از جمله دلا يل اصلي نرخ بيکاري ميان استان هاي کشور است. در شرايط رقابتي کامل و دسترسي جامع به اطلا عات و همچنين انعطاف پذيري دستمزدها، وقتي نرخ بيکاري در يک استان بالا تر از استان هاي ديگر قرار گيرد، بيکاران به استان هاي ديگر مهاجرت کرده و در آنجا شغل به دست مي آورند و نرخ بيکاري استان ها يکسان مي شود. در دنياي واقعي برابري نرخ بيکاري در عمل اتفاق نمي افتد که يکي از دلا يل آن را مي توان کامل نبودن جريان اطلا عات در سراسر کشور و عدم اطلا ع نيروي کار در يک منطقه از فرصت هاي شغلي در مناطق ديگر دانست. همواره در نقدهاي صورت گرفته از طريق کارشناسان و محققين، يکي از سياست هاي اصلي در جهت کاهش بيکاري ساختاري، توسعه کمي و کيفي مراکز کاريابي به جهت تهيه و تدارک اطلا عات درباره فرصت هاي شغلي موجود و ارائه مشورت هاي شغلي به دو طرف عرضه و تقاضاي نيروي کار و افزايش قدرت جذب و ارائه اطلا عات کار عنوان گرديده است. بنابراين مراکز کاريابي مي توانند، با عملکرد موثر و بهينه خود، به کاهش تعداد فرصت هاي شغلي خالي در کشور تاثير بگذارند. در صورتي که مراکز کاريابي در تمام مناطق کشور توسعه يافته بودند و تحت راهبرد موثر يک سيستم جامع دريافت و عرضه اطلا عات قرار داشتند، اطلا عات مربوط به فرصت هاي شغلي خالي در تمام مناطق کشور در اختيار جويندگان کار و متقاضيان نيروي کار قرار گرفت و در نتيجه آن، ميزان عدم تعادل هاي منطقه اي بازار کاهش مي يافت. وجود اين عدم تعادل هاي منطقه اي از يک طرف به واسطه نداشتن برنامه آمايش سرزمين در کشور و از طرف، ديگر، به دليل نبود مديريت کارآمد بازار کار مي باشد. چنانکه مي بينيم دراين اواخر از طريق مبادي ذيربط در جهت بهبود سيستم جمع آوري اطلاعات و پاداش اطلاعات بازار کار اقداماتي صورت گرفته است، ليکن نظر به جامع نبودن و ناکارآمدي سايت راهبري طراحي شده، تاثيرات محسوسي را در بهره وري بيشتر و رفع معايب گذشته مشاهده نمي کنيم. عدم جامعيت برنامه نرم افزاري سايت بازارکار، در مقايسه اي ساده با ديگر سايت هاي مشابه در ساير کشورهاي جهان، منجمله کشورهايي چون استراليا، کانادا و آمريکا به راحتي قابل دسترسي بوده و نياز چنداني به کارشناس ندارد. در واقع تنها دليل راه اندازي چنين سايتي را مي توان، حرکتي در جهت آمارگيري از بخش جوياي کار (آن هم نه به صورت جامع) سراسر کشور، رفع تکليف و ايجاد محلي جديد براي صرف هزينه هاي اعتبارات تخصيصي دانست.
از جمله عوامل عدم توفيق سايت کاريابي راه اندازي شده توسط وزارت کار، مي توان به عدم ارتباطات زنجيره اي فيمابين بخش عرضه و تقاضاي نيروي کار و غيرهوشمند بودن تحليل گر سيستم راه ندازي شده دانست. در واقع در اين سيستم، تنها به بخش آمارگيري از نيروي کار کل کشور توجه شده است، که آن هم بسيار ناکارآمد، کند و غيرحرفه اي عمل مي کند.
عدم توانايي اين سيستم در به وجود آوردن ارتباط منطقي و درگير کردن بخش عرضه و تقاضاي نيروي کار براساس اطلاعات وارد شده طرفين، در کنار ناتواني ايجاد شرايط بحث، بررسي و تبادل اطلاعات آني، زنجيره اي و سيستماتيک از طريق سوالات و نقطه نظرات از قبل طراحي شده و کارشناسي شده مرتبط با بخش تقاضاي نيروي کار، امکان حصول نتيجه و نهايي شدن چرخه کارجو و کارفرما را ناممکن ساخته است.
در واقع در اين سيستم به افزايش قدرت و توانايي هم يابي و همپوشاني طرفين عرضه و تقاضاي نيروي کار توجه لا زم صورت نگرفته و کمافي السابق، ايجاد شرايط سردرگمي و عدم امکان حصول نتيجه مطلوب، از رکن هاي اساسي در سيستم طراحي شده مي باشد.
شخص کار جو (بخش عرضه نيروي کار) با ثبت نام در اين سيستم، تقاضاي خود را به درياي بيکران، متلا طم و بي برنامه يک سيستم ناکارآمد و غيرحرفه اي ارسال مي دارد، که امکان هر گونه پيگيري بعد در آن سلب گرديده است.
در يک سيستم يکپارچه اطلا ع رساني، فرد متقاضي کار، در صورت ورود به سايت کاريابي کشور مورد نظر، پس از ثبت اطلا عات اوليه خود از قبيل سن، جنس، سال تولد، کشور، مدرک تحصيلي، تخصص ها، تجربه کاري، علا يق کار و ... به طور اتوماتيک در مسير پاسخ گويي به سوالا ت هدفمند بعدي قرار گرفته و به وسيله سيستم هوشمند مديريتي طراحي شده، به تناسب توانائي هاي ثبت شده اعلا مي توسط وي، در مسير تقاضاي موثر صورت گرفته متناسب با شرايط مورد اتفاق نظر طرفين قرار مي گيرد. از اين مرحله به بعد با توجه به شناسايي کارجو (بخش عرضه کار) توسط اطلا عات ارسالي از سيستم راهبر به سيستم کارفرما (متقاضي نيروي کار)، مذاکرات شکل مستقيم تر به خود گرفته و پس از تبادل اطلا عات نهايي طرفين و حصول نتيجه مطلوب، انتخاب نهايي طرفين از طريق شبکه راهبردي و به صورت رسمي صورت گرفته و پس از راستي آزمايي و عقد قرارداد نهايي فيمابين، اطلا عات نهايي شده جهت اعمال و ثبت در شبکه راهبردي ارسال مي گردد.
حال براساس مطلب مذکور در فوق و مقايسه اي ساده مي توان به عدم کارايي برنامه هاي راهبردي و سيستم اطلا ع رساني کارطراحي شده در کشور پي برده و با رفع ايرادات اساسي آن، در پي حداکثر اثر بخشي آن برآمد. هر چند که در چنين طرح هاي ملي اي که از هزينه هاي بالا يي نيز برخوردارند، قبل از اجراي طرح، مي بايست نسبت به کارشناسي و مراحل مطالعاتي تکميلي طرح در جهت رفع عيوب سيستماتيک آن اقدام لا زم به عمل مي آمد.
در واقع در کنار ديگر عوامل موثر برعدم کارايي بازار کار، فقدان يک نظام جامع اطلا ع رساني جهت شناخت وضعيت عرضه وتقاضاي نيروي کار در کشور را که موجب عدم استفاده بهينه از ظرفيت هاي موجود و ناهماهنگي بين عرضه و تقاضاي نيروي کار گرديده است را مي توان عنوان کرد، که منجر به نبود اطلا عات صحيح، به هنگام و دقيق از وضعيت بازار نيروي کار موجود در جامعه، عدم تحرک و جابجايي نيروي کار در استان ها و خارج از کشور و ناهماهنگي بين وضعيت آموزش و نيازهاي بازار کار گرديده و تاثيرات منفي آن در کاهش بهره وري و افزايش طول دوره بيکاري ضرورت ايجاد مراکز هوشمند و قوي جمعآوري و پردازش اطلا عات و آمار مربوط به وضعيت بازار کار کشور را بيش از پيش هويدا مي سازد.
نویسنده : پیمان جنوبی (سروش دانش)
نظر به عملکرد ضعيف اقتصاد کشور در دو دهه اخير، همواره مسوولين و محققين اقتصادي کشور درصدد نقد و بررسي عوامل موثر بر عملکرد ضعيف و ناکارآمد اقتصاد کشور بوده اند. هرچند، پيامدهاي انقلا ب و جنگ تحميلي قسمتي از مسئله را بيان مي نمايد. اما عملکرد اقتصاد کشور در دوران پس از جنگ تحميلي، در مقايسه با کشورهاي مشابه، همچنان ناکارآمد و غيرمنطقي به نظرمي رسد. از آنجا که به نظر بسياري از اقتصاددانان و سياستمداران، انحصارهاي به وجود آمده در بازار عوامل ايران، عدم کارآيي را القا مي نمايد، اخيرا توجه بسياري از محققين متوجه عملکرد بازارهاي کشور شده است.
نظريه هاي اقتصادي و تجربه کشورهاي ديگر حاکي از عملکرد برتر بازارهاي رقابتي در مقايسه با بازارهاي انحصاري است. اما تا چه حد ساختار اقتصادي کشور انحصاري است.
انحصار
يک بنگاه اقتصادي، زماني از قدرت انحصاري برخوردار است، که توانايي کنترل قيمت داده يا ستانده شخصي را در بازار مربوطه داشته باشد. بنگاه ها به دلا يل مختلف مي توانند در موقعيت انحصاري قرار گيرند، در مواردي کارآيي نسبي بالا ي بنگاه نسبت به ساير رقبا سبب رشد بنگاه، تمرکز بازار، و نهايتا موقعيت انحصاري آن مي شود.
در موارد ديگر، بنگاه ها با همکاري،تباني و سازش با ساير رقيبان، يا حرکت استراتژيک خود، يا تباني با مراکز تصميم گيري و سياستگذاران اقتصادي و سياسي، موفق به کسب قدرت انحصاري مي شوند. آشکار است که، روش برخورد قانون گذار و سياستگذاران اقتصادي با انحصارهاي گروه اول در مقايسه با انحصارهاي گروه دوم بسيار متفاوت خواهد بود.
ضمنا بايد به نکات زير نيز در اين مقوله توجه کرد:
الف) رابطه نزديکي بين فساد اداري و سودهاي انحصاري وجود دارد. از يک سو، سودهاي انحصاري ناشي از برنامه ريزيهاي اقتصادي دولت، سبب ايجاد فساد اداري جهت کسب آن مي شود. از سوي ديگر، فساد اداري، خود مي تواند منجر به برنامه ريزيهاي اقتصادي جهت ايجاد سودهاي انحصاري گردد. هر چند، فساد اداري بدون سودهاي انحصاري يا سودهاي انحصاري بدون فساد اداري نيز امکان پذير است.
ب) رابطه نزديک و بسيار قوي نيز بين مديريت ضعيف و غير کاراي بنگاه ها، يا اساسا بنگاه هاي غير اقتصادي، چه دولتي و چه خصوصي، و موقعيت انحصاري وجود دارد. بسياري از بنگاه هاي غير کارا، چه دولتي و چه خصوصي، همواره در پي ايجاد موقعيت انحصاري از طريق قانون گذار يا سياست گذاران اقتصادي، جهت ايجاد يا حفظ بازارهاي خود، جهت ادامه حيات يا کسب سود انحصاري هستند. همين طور موقعيت انحصاري، با توجه به نحوه کسب آن، مي تواند پوششي براي مديريت ضعيف و غير کارا باشد. هرچند، مديريت ضعيف و بنگاه هاي غير اقتصادي در بازارهاي غير انحصاري، لا اقل در کوتاه مدت، و مديريت قوي و کارا و بازارهاي انحصاري در کنار هم نيز امکان پذير هستند.
خلا صه کلا م اين که، مديريت ضعيف و غير کاراي بنگاه هاي غير اقتصادي، فساد اداري و انحصار در حالي که با يکديگر مرتبط هستند، هريک مي توانند، بدون ديگري نيز وجود داشته باشند.
هر چند در بلند مدت، شرايط رقابتي سبب حذف بنگاه هاي غيرکارا و مديريت ضعيف خواهد شد. همين طور، مديريت صحيح و کارا مي تواند، سبب رشد بنگاه و ايجاد موقعيت انحصاري شود.
در حالي که انحصار در مقابل رقابت قرار دارد، اما در مواردي انحصارها، حتي سبب بهبود عملکرد اقتصاد مي شوند. درموارد ديگر رقابت خود سبب ايجاد انحصار و انحصار خود سبب تشديد رقابت مي شود. از اين رو ابهامات زيادي در مورد رقابت و انحصار و تفکيک انحصارهاي زيانآور از انحصارهايي که نتيجه عملکرد رقابتي بازار هستند وجود دارد. به علا وه، با توجه به اين که سرچشمه بسياري از انحصارهاي زيان آور و اعمال ضد رقابتي دولت ها هستند، هر چه سهم دولت از درآمد ملي بالا تر و سلطه آن بر اقتصاد بيشتر باشد، بايد انتظار عملکرد ضعيف تر بازارها و عدم کارآيي هاي ناشي از آن را داشت.
سهم بسيار بزرگ دولت از درآمد ملي، در دوران قبل از انقلا ب و تشديد اين مسئله پس از انقلا ب به دلا يل زير ابهامات فوق را بسيار پيچيده تر کرده است:
1- ملي کردن تعداد زيادي از بنگاه هاي بخش خصوصي و سازمان دهي آنها تحت مديريت سازمان صنايع ملي.
2- مصادره تعداد زيادي از بنگاه هاي بخش خصوصي و سازمان دهي آنها تحت مديريت بنيادها و سازمان ها ونهادها و...
3- برنامه هاي کنترل اقتصادي دولت در مدت جنگ تحميلي و ادامه آن.
4- سرمايه گذاري درآمدهاي حاصل از صادرات نفت در واحدهاي توليدي و خدماتي در چند دهه گذشته.
5- تعهد دولت براي ارائه کالا ها و خدمات با قيمت هاي يارانه اي به طور مستقيم از طريق شرکت و نهادهاي دولتي موجود، ايجاد شرکت ها و نهادهاي دولتي جديد يا به طور غيرمستقيم از طريق برنامه هاي اقتصادي در سطح خرد و کلا ن.
6- کنترل قيمت بعضي از کالا ها و خدمات، خصوصا نرخ بهره و ارز.
7- تمايل دولت براي ايجاد يک اقتصاد خودکفا، با محدودکردن تجارت خارجي و حمايت بي رويه از بنگاه هاي داخلي.
8- عدم مشارکت بخش خصوصي در سرمايه گذاري هاي بزرگ به دليل عدم ثبات سياست هاي اقتصادي دولت و اصل 44 قانون اساسي.
در نتيجه تحولا ت ناشي از برنامه هاي فوق، عملکرد کشور نامطلوب بوده است. از اين رو علي رغم افزايش درآمدهاي حاصل از صادرات نفت و ذخاير ارزي کشور، نياز مبرم به افزايش کارايي اقتصاد ملي و ايجاد اشتغال بيش از پيش احساس مي شود و بدون شک فراهم آوردن زمينه بازارهاي رقابتي و کنترل انحصارات زيان آور و نتايج حاصل از آن از اهميت به سزايي برخوردار است.
به طور خلا صه، در شرايط انحصاري بنگاه ها جهت افزايش سودانحصاري خود، قيمت را در سطحي بيش از هزينه نهايي معين مي کنند. در نتيجه مقداري زيان ثابت که منعکس کننده عدم کارايي بنگاه هاي انحصاريست حاصل مي شود. اما زيان هاي حاصل از فعاليت بنگاه هاي انحصاري به مقدار زيان ثابت محدود نمي شود.
زيان هاي ناشي از انحصارها
الف - تجربه هاي تاريخي بيانگر عملکرد نسبي بهتر اقتصادهاي باز، غيرمتمرکز و متکي بر بخش خصوصي و بازار است. با توجه به اين که برنامه ريزان سياست هاي اقتصادي کشور درصدد افزايش سهم بخش خصوصي و مشارکت هر چه بيشتر آن در سرمايه گذاري و فعاليت هاي اقتصادي هستند، ايجاد زمينه حقوقي لا زم جهت سوق دادن بازارها به سمت بازارهاي رقابتي و کارا و جلوگيري از ايجاد و استمرار انحصارهاي زيانآور بخش خصوصي و دولتي از اهميت به سزايي برخوردار است.
ب - تحصيل قدرت انحصاري سبب کسب سود انحصاري خواهد شد، هر سال منابع قابل توجهي براي کسب قدرت انحصاري به هدر مي رود. در واقع چنانچه محدوديت رقابت براي کسب سود انحصاري وجود نداشته باشد، منابعي که جهت کسب سود انحصاري به هدر مي رود برابر تمام سود انحصاري خواهد بود. ضمنا بخشي از فساد اداري در جامعه ناشي از فعاليت هاي گروه هاي فشار ذي نفع جهت کسب و حفظ سودهاي انحصاريست. برنامه تسهيل کننده رقابت و ضدانحصار مي تواند با از ميان برداشتن سودهاي انحصاري از يک سو و تشديد مجازات جهت تحصيل انحصارات غيرقانوني از سوي ديگر، به طور موثري اين گونه هزينه هاي اجتماعي را کاهش دهد.
ج - رقابت براي حذف رقيب; چه رقيب بالقوه و چه رقيب بالفعل، انگيزه قوي تري به بنگاه مي دهد تا خود را در شرايط انحصاري قرار دهد. عدم وجود فشارهاي رقابتي به بنگاه انحصاري اين امکان را مي دهد که به اتکاي سودهاي انحصاري به دست آمده به فعاليت خود ادامه دهد. به عبارت ديگر، فشاري براي افزايش کارايي خود احساس نکند. چنانچه انحصار به دليل کارايي به وجود نيامده باشد و دولت آن را ايجاد کرده باشد، مسئله فوق تشديد مي شود. بنابراين، حذف انحصارهايي که مستقيما يا به طور غيرمستقيم از طريق کانال هاي دولتي، آيين نامه، مصوبه و... به دست آمده باشند از اهميت ويژه اي برخوردار است.
د- يکي از دلا يل مخالفت گروه هايي از مردم و بعضي از برنامه ريزان سياسي و اقتصادي با سرمايه گذاري بخش خصوصي، خصوصي سازي و اساسا بخش خصوصي، مشاهده تراکم ثروت در بين گروه کوچکي در بخش خصوصي است. به علا وه گروه هاي فوق بر اين باورند که، ثروت هاي به دست آمده نتيجه فعاليت هاي توليدي واقعي، ايجاد ثروت درجامعه و ايجاد مازادهاي مصرف کننده و توليدکننده نيستند. به عبارت ساده تر، ثروت هاي متمرکز شده در بخش خصوصي فقط ناشي از رانت هاي انحصاري هستند. حال چنانچه نظريه فوق صحيح باشد، برنامه تسهيل کننده رقابت و ضد انحصار مي تواند با حذف يا محدودکردن سودهاي انحصاري و فعاليت هاي وابسته به آن، تا حدودي نگراني گروه هاي فوق را برطرف کرده و زمينه را براي فعال کردن بخش خصوصي آماده سازد.
ه - افزايش سطح رقابت بين بنگاه هاي مختلف در هر بازار سبب بهبود کيفيت، افزايش تنوع، کاهش قيمت و افزايش خدمات قبل و پس از فروش مي شود. در نتيجه منافع مصرف کنندگان به نحو بهتري تامين خواهد شد.
سرچشمه انحصار
در مورد سرچشمه اکثر انحصارها، ولي نه تمام آنها، دو نظريه عمومي ارائه شده است، نظريه خودکفايي و نظريه مداخله گرانه. طرفداران نظريه خودکفايي، سرچشمه انحصارها را حرکت بنگاه يا بنگاه هاي يک صنعت بدون مداخله قابل توجه دولت و قانونگذار مي دانند. در بازارهاي ناقص سرمايه، بازده بر مقياس و تبليغات مانع ورود و رقابت بنگاه هاي جديد و بنابراين ايجاد شرايط انحصاري مي گردند.
در حالي که، طرفداران نظريه مداخله گرانه، سرچشمه تمام انحصارهاي زيان آور را دخالت هاي دولت يا قانونگذار در فعاليت اقتصادي مي دانند. البته تفاوت اين دو نظريه در برنامه ريزي جهت کاهش انحصارها، خصوصا انحصارهاي زيان آور، آشکار است. جهت کاهش انحصار و تسهيل رقابت، آيا بايد دولت و قانونگذار با دخالت هاي خود سعي در تغيير ساختار بازار و تعديل حرکت ضدرقابتي بنگاه ها نمايد(نظريه خودکفايي)، يا بايد سعي در کاهش دخالت هاي دولت و قانونگذار در فعاليت هاي اقتصادي، چه در سطح کلا ن و چه در سطح خرد نمايند.(نظريه مداخله گرانه)؟ آنچه که مسلم به نظر مي رسد اين است که، از ديد يک بنگاه يا انحصارگر جهت حفظ يا ايجاد قدرت انحصاري بايد به نحوي قدرت توليد رقيب هاي بالقوه را فلج نمود. اين عمل هزينه دارد.
بنابراين سوال اصلي براي بنگاه اين است که براي رسيدن به قدرت انحصاري، آيا حرکت استراتژيک بنگاه نهايتا ارزان تر تمام مي شود يا استفاده از قدرت دولت و قانونگذار؟
به نظر مي رسد که چنانچه دولت حضور وسيعي در اقتصاد داشته و خود از قدرت انحصاري بالا يي در بازارهاي مختلف برخوردار باشد، حال به هر نحو و دليل که اين انحصارها را تحصيل کرده باشد، با استفاده از اختيارات خود در تدوين آيين نامه ها، مصوبه ها، و برنامه هاي اقتصادي باهزينه بسيار کم هم مي تواند انحصارهاي جديد به وجود آورد و هم مي تواند انحصارهاي موجود خود را حفظ نمايد. البته هر چه قانونگذار، دولت و بنگاه هاي انحصاري با يکديگر نزديک تر باشند، اين مساله بيشتر تشديد مي شود.
روش هاي ايجاد انحصار
در عمل قدرت انحصاري و استمرار آن به يکي از شش روش زير ممکن است تحصيل گردد:
الف- دانش خاص در توليد يک کالا يا خدمت برتر که به طور محرمانه حفظ مي شود تا ساير بنگاه ها نتوانند آن را تقليد کنند .
ب- دانش خاص که در کاهش هزينه توليد يک کالا يا خدمت که به طور محرمانه حفظ مي شود تا ساير بنگاه ها نتوانند آن را تقليد کنند. در اين صورت بنگاه با قيمت گذاري تهاجمي خود مي تواند ساير رقيب هاي خود را از بازار حذف نمايد.
ج- سرمايه گذاري روي تحقيق و توسعه و دريافت ليسانس انحصاري براي دوره معين.
د- فشارهاي سياسي براي محدود کردن ورودي ساير رقيب هاي داخلي و خارجي به بازار مربوطه.
ه - حرکت استراتژيک براي ايجاد موانع ورود و يا حذف رقيبها.
و- دسترسي به يک عامل کليدي توليد به طور انحصاري و يا قيمت استثنايي.
البته همان طور که اشاره شد، دولت و قانونگذار در تحقق بعضي از موارد انحصاري فوق ممکن است که نقشي اساسي ايفا نمايند. به طور مثال صنعت خودروسازي کشور را مشمول دو بند د و ه مي توان قرار داد.
طبقه بندي انحصارها
براي تحليل و سياستگذاري در مورد انحصارها توجه به روش و شرايط تحصيل و عملکرد بسيار مهم است.
در اين طبقه بندي انحصارها به دو گروه تقسيم شده اند: انحصارهايي که عملکرد آنها مثبت است و انحصارهاي زيان آور.
انحصارهاي با عملکرد مثبت
1- انحصارهاي طبيعي: در پاره اي از صنايع و يا فعاليت ها، تابع هزينه هاي نهايي و متوسط بنگاه در دامنه پوشش تابع تقاضاي مربوطه هميشه نزولي است.
از جمله اين صنايع مي توان از شبکه توزيع آب ، برق، گاز، تلفن، راه آهن، راه و ... نام برد. در اين قبيل صنايع و فعاليت ها، حتي اگر در مرحله اوليه توسعه آنها، شرايط رقابتي وجود داشته باشد، رقابت بين بنگاه ها، نهايتا منجر به بقاي يک بنگاه و ايجاد فضاي انحصاري مي شود.
2- سياست هاي انحصاري: سرمايه گذاري و هزينه هاي تحقيق و توسعه جهت توليد کالا ها، روش هاي توليد، و ارائه خدمات جديد يکي از مهمترين و موثرترين راه هايي است که بنگاه ها با يکديگر رقابت مي کنند. به منظور تشويق بنگاه هايي که مبادرت به اين گونه سرمايه گذاري ها مي کنند و جلوگيري از استفاده بنگاه هاي ديگر، از دستاوردهاي آن، بسياري از کشورهاي جهان اقدام به اعطاي ليسانس هاي انحصاري مي نمايند.
3- محدوديت بازار و بازده به مقياس; در بسياري از صنايع در سطح پايين و متوسط توليد، بازده به مقياس وجود داشته و هزينه متوسط شديدا با افزايش سطح توليد کاهش پيدا مي کند. پس از رسيدن سطح توليد به يک حد بحراني، حداقل سطح کاراي توليد، هزينه متوسط براي افزايش واحدهاي اضافي توليد ثابت باقي مي ماند. در چنين حالتي تعداد بنگاه هايي که مي توانند در يک بازار فعاليت کنند، به عبارت ديگر شدت رقابت و انحصار، بستگي به حداقل سطح کاري توليد و اندازه بازار براي محصول مربوطه دارد. چنانچه به سادگي مي توان دريافت، جهت تشديد رقابت در صنايعي که در بازده به مقياس وجود دارد، از ميان برداشتن محدوديت بازار و دسترسي به بازارهاي صادراتي و تجارت بين الملل از اهميت بسزايي برخوردار است. باز شدن بازارهاي بين المللي، از يک سو منابع ارزي جديدي را براي کشور فراهم مي آورد، و از سوي ديگر موجبات استفاده از ثمرات رقابتي شدن بازارهاي داخلي را نيز فراهم مي آورد.
4- کارايي و نوآوري; يکي از راه هايي که بنگاه ها با يکديگر رقابت مي نمايند، نوآوري، افزايش کارايي و تشخيص به موقع و اقدام در جهت بهره برداري از تحولا ت بازار و پاسخ به نيازهاي جديد مصرف کنندگان است. در چنين مواقعي يک بنگاه يا به دليل اين که، اولين بنگاهي است که به بازار وارد شده يا به دليل کارايي بالا به سرعت رشد کرده و بدون اين که مانع قانوني يا استراتژيکي براي ورود ديگر بنگاه ها ايجاد کرده باشد، سهم بالا يي از بازار را در اختيار خود مي گيرد. به عبارت ديگر قدرت انحصاري در بازار مربوطه به دست مي آورد.
حتي در مواردي، شهرت اسمي که براي بعضي از بنگاه ها ايجاد مي شود، سبب تشديد و استمرار قدرت انحصاري آنها مي شود.
حال سوال اين است، که آيا بايد چنين بنگاه هايي که به دليل کارايي، سرعت عمل و ... موفق به کسب سودهاي انحصاري شده اند را تنبيه کرد؟
به نظر مي رسد، جهت ايجاد انگيزه براي نوآوري، افزايش کارايي، بهره برداري از تحولا ت بازار و پاسخ به نيازهاي مصرف کنندگان، تاجايي که اين دسته از بنگاه ها موانع جدي براي ورود و بنابراين رقابت بنگاه هاي ديگر ايجاد نکرده اند، بايد بتوانند به فعاليت خود ادامه دهند. سود انحصاري حاصل، خود سبب جلب بنگاه هاي جديد به فعاليت هاي مشابه خواهد شد. در نتيجه رقابت بنگاه هاي تازه وارد، قدرت انحصاري بنگاه هاي اوليه در بازارهاي مربوطه و قيمت کالا ها کاهش پيدا خواهد کرد.
انحصارهاي زيانآور
1 - تباني; تمامي انحصارهايي که از طريق تباني يا رفتار هماهنگ، قراردادها به تفاهم ها، سازشهاي صريح و ضمني، يا اتحاد و الحاق در صورتي که موضوع آن ممانعت، تحديد، يا اختلا ل در بازار رقابت آزاد باشد، تحصيل شوند، انحصارهاي زيان آور تلقي مي شوند. هدف اين گونه تباني ها و رفتارها، ايجاد موانع ورود، تثبيت قيمت ها، محدوديت توليد، کنترل اطلا عات فني، تقسيم بازار به طور مستقيم يا غير مستقيم است. رفتارهاي فوق سبب ايجاد زيان ثابت و هدر رفتن منابع جهت بدست آوردن سودهاي انحصاري مي شود.
2- برخورداري از موقعيت مسلط; برخي از بنگاه ها به دليل اقتصادي، حقوقي، اداري، سياسي، يا رواني نقش تعيين کننده در بازار توليد يا شبکه توزيع کالا ها يا خدمات دارند. اين گونه بنگاه هابا استفاده از تنش تعيين کننده خود، موقعيت مسلط، شرايط خريد يا فروش را برخلا ف عرف تجارت به طرف مقابل تحميل مي نمايند. در نتيجه سبب کاهش مقدار کالا ها و خدمات مبادله شده مي شوند.
3- حرکت استراتژيک; حرکات استراتژيک از طرف يک بنگاه به دو منظور ممکن است طراحي شوند: اول، حذف يا جلوگيري از ورود بنگاه هاي رقيب، دوم، هماهنگ کردن فعاليت بنگاه هاي ديگر در بازار به منظور افزايش سود بنگاه هاي موجود وبه زيان مصرف کنندگان.
هر دو حرکت سبب ايجاد يا گسترش قدرت انحصاري در بازارهاي مربوطه شده و عواقب نامطلوب انحصارگري رابه همراه دارد.
4- سو» استفاده از اطلا عات; اين گونه از موقعيت هاي انحصاري به دليل دسترسي بنگاه ها (يا اشخاص) به اطلا عات که داراي تبعات اقتصادي بوده و در دسترس عموم قرار ندارند، تحصيل مي شوند. اثر تخريبي اين قبيل انحصارها، اختلا ل در بازارهاي رقابتي و فساد اداري جهت کسب اطلا عات مربوطه است.
5- سياست هاي حمايتي; در بسياري از کشورهاي توسعه يافته يا در حال توسعه، به منظور حمايت از بعضي ازبخش هاي اقتصادي، دولت ها سياست هاي حمايتي، خصوصا در تجارت خارجي را انتخاب مي نمايند.
هر چند، در کوتاه مدت ممکن است دلا يل اقتصادي قابل قبولي براي انتخاب اين سياست ها، وجود داشته باشد، ولي قطعا در بلند مدت چنين نيست. متاسفانه، در بسياري از موارد اين گونه سياست ها با اتکا به گروه هاي فشار ادامه يافته و صنايع حمايت شده نه تنها در موقعيت انحصاري قرار مي گيرند، بلکه هرگز از کارايي لا زم نيز برخوردار نمي شوند. به علا وه جهت پوشش و پنهان کردن اين گونه سياست ها، اختلا لا ت ديگري در بازارهاي رقابتي ايجاد شده و هزينه هاي سنگيني بر اقتصاد تحميل مي شود.
طبقه بندي انحصارها براساس مالکيت و کنترل
الف - انحصارهاي بخش خصوصي; تمامي بنگاه هاي انحصاري بدون در نظر گرفتن روش تحصيل يا ماهيت حقوقي آن، که صددرصد متعلق به بخش خصوصي باشند، در اين گروه قرار دارند. انگيزه اصلي اغلب اين انحصارها کسب سود است. درآمدها و سود حاصل، پس از پرداخت ماليات هاي قانوني، نيز به طور کامل و بدون هيچ گونه کنترل، شرط و نظارت از طرف دولت، متعلق به مالک يا مالکان بنگاه است.
ب - انحصارهاي بخش غيرخصوصي; اين مجموعه شامل تمام بنگاه هايي است که به طور مستقيم يا غيرمستقيم تحت مالکيت، کنترل و نظارت نظام دولتي قرار دارند. شايد در حال حاضر، مهم ترين مسئله انحصارها در کشور، بنگاه هايي که در اين مجموعه قراردارند است.
به دليل پيچيدگي در نحوه تشکيل، هدف از تشکيل، نحوه مديريت و جايگاه در نظام اداري و سياسي کشور، دسته بندي اين بنگاه ها بسيار مشکل است. برخي از اين بنگاه ها، طبق اصل 44 قانون اساسي متعلق به بخش عمومي و در اختيار دولت هستند. گروهي با قانون خاص به وجود آمده اند، تعداد زيادي از بنگاه ها، به اصطلا ح بنگاه هاي نسل دوم و سوم هستند که خود تحت مالکيت و مديريت بنگاه هاي ديگر اين مجموعه قرار دارند. گروهي از اين بنگاه ها براي اجراي هدف هاي سياسي - اقتصادي - اجتماعي دولت به وجود آمده و ابزار سياستگذاري دولت هستند. تمامي انحصارهاي طبيعي در اين گروه قرار دارند. تعداد زيادي از اين بنگاه ها تحت مالکيت و مديريت نهادها و بنيادها قرار دارند و دولت هيچ گونه کنترلي در مديريت آنها ندارد. تعداد زيادي از اين بنگاه ها به دليل وقايع بعد از انقلا ب، ملي يا مصادره شده و تحت مالکيت و مديريت سازمان صنايع ملي و بنيادها، به ترتيب، مديريت و اداره مي شوند.
نتيجه گيري
در ايران سياست هاي کنترل اقتصادي از طريق قيمت گذاري منابع در سطحي کمتر از قيمت تعادلي و سپس تخصيص منابع از طريق مکانيزم هاي اداري نه تنها سبب ايجاد سودهاي انحصاري براي دريافت کنندگان اين منابع شده، بلکه زمينه را براي ايجاد فساد اداري نيز آماده کرده است. به عنوان مثال تعيين نرخ ارز و سود بانکي هر ساله سبب ايجاد ميلياردها ريال سودهاي انحصاري براي دريافت کنندگان ارز و اعتبارات در نرخ هاي کنترل شده در کشور شده است.
به علا وه، دولت جهت تخصيص اين منابع تعداد بنگاه هايي را که به طور بالقوه مي توانند وارد بازار شوند، به دليل تعهد ايجاد شده در صورت ورود اين بنگاه ها براي دريافت منابع کمياب، ارز و اعتبارات، از طريق لزوم دريافت مثلا موافقت اصولي کنترل مي نمايد. لزوم دريافت موافقت اصولي براي ورود به فعاليت هاي توليدي نيز به نوبه خود سبب کاهش سطح رقابت و ايجاد سودهاي انحصاري براي دريافت کنندگان اين نوع موافقت نامه ها و به دنبال آن گسترش فساد اداري گرديده است. ضمنا عدم ثبات سياست هاي اقتصادي دولت ها سبب ايجاد عدم اطمينان و کاهش سود انتظاري و در نتيجه کاهش سرمايه گذاري بخش خصوصي گرديده است. عدم ثبات سياست هاي پولي و مالي، سياست تجارت خارجي و برنامه هاي اقتصادي دولت در عمل با توجه به هزينه هاي ورودي و خروجي و فعاليت هاي اقتصادي، براي بنگاه هاي اقتصادي نوعي مانع ورود به حساب و سبب کاهش شدت رقابت و افزايش قدرت انحصارهاي موجود گرديده است.
سياست اقتصادي درهاي بسته، در تئوري و در عمل قدرت هاي انحصاري را تقويت و انگيزه هاي رقابتي را کاهش داده اند و جلوگيري از واردات به هر نحو و شکل (تعرفه، سهميه، ممنوعيت و...) به عنوان (حمايت ازصنايع داخلي، حفظ موازنه پرداخت ها...) انگيزه توليد کنندگان داخلي را براي بهبود کيفيت کالاهاي توليدي، کاهش هزينه توليد و افزايش کارايي ضعيف نموده است. سياست هاي محدودکننده صادرات نيز از دو مسير به رقابت صدمه وارد آورده، اول، به خريداران داخلي تا حدودي قدرت انحصاري داده است. دوم، با توجه به تشديد مشکلات ارزي، امکان واردات کالاهايي که مي توانند با توليدات داخلي رقابت نمايند را محدود نمود. بنابراين سياست هاي تجارت خارجي درهاي بسته سبب تضعيف انگيزه هاي رقابتي بنگاه هاي داخلي شده و به علاوه صنايع غيراقتصادي و غير کارا که حتي در بلند مدت نيز قدرت رقابتي خود را به دست نياورده اند، همچنان و در نتيجه مستقيم اين گونه سياست ها به روند گذشته خود ادامه داده و بار مالي خود را تحميل نموده اند. دولت ها در بسياري از موارد با حضور مستقيم خود از طريق ايجاد شرکت ها، نهادها و سازمان ها وارد فعاليت هاي اقتصادي شده اند، در صورتي که بخش خصوصي در صورت عدم مداخله دولت، از عهده انجام آنها بر مي آمد. اندازه سرمايه گذاري براي ايجاد صنعت موردنظر، اثرات جانبي مثبت يا منفي فعاليت مورد نظر، امنيت ملي، مصالح ملي، ابزار سياستگذاري، فعاليت مورد نظر و اعمال حاکميت دولت از جمله دلايلي هستند که براي مداخله مستقيم دولت در فعاليت هاي اقتصادي معمولا ذکر گرديده است.
هر چند استدلال هاي فوق در مواردي از نظر سياسي يا اقتصادي قابل توجيه هستند، ولي در تمامي موارد سبب ايجاد انحصار مي گردند و در اکثر موارد سياست هاي جايگزين کاراتري براي رسيدن به اهداف سياسي و اقتصادي موردنظر وجود دارد. وجود شرکت ها و نهادها و سازمان ها به دليل نزديکي آنها و رابطه دوجانبه آنها با مراکز قدرت سبب ايجاد و استمرار قدرت هاي انحصاري، علي رغم عملکرد ضعيف اقتصادي آنها مي شود. بنابراين افزايش حضور اقتصادي دولت، به هر نحو و شکل سبب شکل گيري انحصارها و کاهش عملکرد کاراي اقتصاد مي شود. کاهش حضور دولت جهت افزايش رقابت و کارايي، از طرف ديگر، بايد با دقت و تامل انجام گيرد تا انحصارهاي خصوصي، جانشين انحصارهاي دولتي نگردند!
نویسنده: پیمان جنوبی
بانک جهاني يکي از سازمان هاي فعال و گسترده بين المللي است که از نظر تشکيلا تي، در زيرمجموعه کميسيون اقتصادي- اجتماعي سازمان ملل متحد قرار داشته و از جمله سازمان هاي تخصصي اين کميسيون محسوب مي گردد.
بانک جهاني در سال پاياني جنگ جهاني دوم (1994) و به منظور بازسازي خرابي هاي ناشي از جنگ در اروپا و درقالب سازماني صندوق بين المللي ترميم و توسعه (IBRD) متولد گرديد. در سال 1946 واشنگتن به عنوان مقر دائمي اين بانک انتخاب شد و اولين اقدام بانک در همان سال اعطاي وامي به مبلغ 250 ميليون دلا ر به فرانسه بود.
دامنه فعاليت بانک جهاني به سرعت گسترش يافت و حوزه عمل آن از بازسازي اروپا مبدل به کمک به توسعه اقتصادي و اجتماعي کشورهاي در حال توسعه و عقب مانده شده و اولين وام آسيايي اين بانک نيز به مبلغ 34 ميليون دلا ر در سال 1949 به هندوستان اعطا شد. دولت ايران نيز در دسامبر سال 1945 به عضويت بانک جهاني درآمده و هم اکنون نيز يکي از سهامداران آن مي باشد.
در حال حاضر گروه بانک جهاني داراي 184 کشور عضو است و از آنجا که امروزه در بيش از 100 کشور جهان فعاليت دارد و بزرگترين سازمان بين المللي تامين کننده وام و خدمات مشاوره اي به کشورهاي در حال توسعه و عقب مانده مي باشد.
از ديدگاه کلا ن اقتصادي، بانک جهاني و سازمان تجارت جهاني را مي توان نهادهايي مکمل، در بستر اقتصادي و تجارت جهاني به ويژه فرآيند جهاني شدن تلقي کرد. سازمان تجارت جهاني، نظارت و هدايت جريان هاي تجاري بين المللي را عهده دار است و بانک جهاني و صندوق بين المللي پول (IMF) نظارت و هدايت جريان هاي مالي و پولي را در اقتصاد جهاني به عهده دارند.
البته بانک جهاني در فعاليت هاي جاري خود، کاملا براساس معيارهاي اقتصادي و بانکي عمل مي کند و در منشور آن صريحا هر نوع مداخله و شرط گذاري سياسي و غيره ممنوع شده است.
سال هاي طلايي رشد و گسترش بانک جهاني از اواخر دهه 1960 تا اوايل دهه 1980 بود. در اين دوره رياست اين بانک به ترتيب بر عهده ربرت مک نامارا وزير جنگ پيشين و دو رئيس جمهوري آمريکا، يعني جان فيتز جرالد کندي و ليندن جانسون بود. در زمان رياست مک نامارا، حجم وام هاي ساليانه اين بانک از يک ميليارد دلار به 13 ميليارد دلار رسيد. شمار کارکنان آن چهار برابر و بودجه و هزينه هاي اداري سه و نيم برابر شد. مک نامارا به کمک آقاي اوژي رتبرگ خزانه دار وقت آمريکا موفق مي شود از بازارهاي مختلف، سرمايه نزديک به 100 ميليارد دلار وام بگيرد. در زمان رياست مک نامارا، نظريه غالب در بانک جهاني، نظريه رشد بود. براساس اين نظريه، رشد اقتصادي برابر با پيشرفت بود که سپس به توسعه و سرانجام به خوشبختي براي همگان مي رسيد.
در سال 1972، نخستين موج هاي مخالفت با اين نظريه توسط نظريه پردازان کلوپ رم با مضمون، رشد بي حد سياره رانا بود مي کند، پديدار شد. پس از اين بانک جهاني با بهره گيري از اين نظرات تلاش خود را براي توسعه تلفيقي به کار بست. به عبارت ديگر، از اواسط دهه هفتاد، سياست هاي بانک جهاني تنها رشد توليد ناخالص داخلي يک کشور را در نظر نداشت، بلکه نتايج اين رشد را در رابطه با ديگر بخش هاي اقتصادي جامعه نيز مورد بررسي قرار مي داد.
از اواخر دهه هفتاد مجددا موجي از مخالفت ها و انتقادات نظري نسبت به سياست هاي بانک جهاني آغاز شد که از آن جمله گزارش هاي پژوهشگراني بود که رياست آنان را گروه هارلم برانتلند و سپس ويلي برانت بر عهده داشتند. اين انتقادها متوجه جنبه اقتصادي صرف سياست هاي بانک جهاني مي شد و خواستار توجه بانک جهاني به شاخص هاي غيراقتصادي مانند آموزش و پرورش، بهداشت، احترام به حقوق فردي و بشر بود و از بانک انتقاد مي کرد که به اين شاخص ها توجه نمي کند. بانک جهاني در دهه هشتاد، بار ديگر به اين انتقادات واکنش نشان داد و با تجديد نظر در سياست هاي خود نظريه نياز به توسعه انساني را ارائه داد.
از اواخر دهه هشتاد، مرحله جديدي از اعتراض به سياست هاي بانک جهاني پديدار شد. جنبش سبزها که به تدريج رشد و توسعه مي يافت، تاثيرش را در همه اروپا و آمريکا گسترش داد. سبزها معتقد بودند که نبايد تنها به نشانه هاي مرسوم توجه کرد يا حتي شاخص هاي توسعه انساني را در مدنظر داشت، بلکه بايد اثرات مداخله توسعه را در دراز مدت و در محيط زيست پيش بيني کرد. اثرات جنبش سبزها موجب شد تا نظريه پردازان بانک جهاني نيز با تجديد نظر در سياست هاي قبلي خود که مبتني بر توسعه انساني بود، نظريه توسعه پايدار را مبناي سياستگذاري هاي خود در دهه 90 قرار دهند.
آنچه امروزه مي توان به عنوان مبناي تفکر حاکم بر بانک جهاني عنوان کرد، ريشه در حقوق فردي و بر رسيميت شناختن حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ملل جهان سوم دارد، که از جمله دست آوردهاي طول دهه 90 و به ويژه در سال هاي پس از کنفرانس جهاني سال 1993 در شهر وين و درباره حقوق فرد است، که گروهي از کشورهاي جهان سوم توانستند علي رغم تمايل آمريکا و برخي از کشورهاي اروپايي، به رسيميت شناختن حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را تحميل کنند. شالوده اين تفکر بر آن است که: يک فرد بي سواد اصولا نسبت به مسائلي مانند آزادي مطبوعات و ... کاملا بي اعتنا مي باشد، و پيش از توجه به حقوق مدني و سياسي و به طور کلي حقوق دموکراتيک مرسوم، واجب است حقوق اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي رعايت شود.
امروزه به نظر مي رسد اين تفکر مورد پذيرش و عمل بانک جهاني قرار داشته و از همين رو نيز شعار گوياي زير در سالنامه هاي اصلي بانک جهاني و از سال 2001 به بعد به چشم مي خورد ; بزرگترين چالش براي بشريت، فقر در دنياي غني است.
گروه بانک جهاني به طور کل متشکل از 5 سازمان زير است، که در ميان آنها بانک بين المللي ترميم و توسعه بنگاه ماليد بين المللي از سازمان هاي فعال و مطرح اين گروه است.
IBRD يا بانک بين المللي ترميم و توسعه
IDA يا کانون بين المللي ترميم و توسعه
IFC يا بانک ماليد بين الملل
MIGA يا آژانس چند جانبه تضمين سرمايه گذاري
ICSID يا مرکز بين المللي رفع اختلا فات سرمايه گذاري
در دهه اخير فعاليت هاي بانک جهاني عمدتا در کشورهاي درحال توسعه و عقب مانده متمرکز بوده است و شامل اعطاي وام و ارائه کمک هاي فني و خدمات مشاوره اي در حوزه هاي مختلف است. در حال حاضر متوسط وام پرداختي ساليانه بانک حدود 15700 ميليون دلا ر است که حمل و نقل با سهمي حدود 15 درصد يکي از مهم ترين حوزه هاي دريافت کننده کمک هاي مالي و مشاوره اي بانک جهاني محسوب مي گردد.
از اين رو با توجه به اهداف توسعه اي بانک جهاني ناشي از تلقي بانک نسبت به نقش حمل و نقل جاده اي در رشد و توسعه اقتصادي مي باشد و نشان مي دهد که بانک جهاني معتقد است ارتقاي کميت و کيفيت حمل و نقل جاده اي اثرات موثر و گسترده اي بر توسعه بخش هاي اقتصادي در کشورهاي در حال توسعه خواهد داشت
نويسنده : پيمان جنوبي
در چند سال اخير، ورم در ايران با نرخي نگران کننده در حال افزايش بوده است و به تدريج به مهمترين مشکل اقتصاد فعلي کشور مبدل شده است. تورم اخير ايران که در رويدادهاي سال هاي اوليه دهه 1350 ريشه دارد، ابتدا از بازار عوامل توليد شروع شد و سپس، رفته رفته، به بازار کالا ها سرايت نمود و به رغم مبارزات شديد، طي اين مدت به وخامت امروز رسيده است. بي ترديد اين اپيدمي اقتصادي، هزينه هايي براي اقتصاد به دنبال دارد و به همين دليل، دولت براي جلوگيري از هزينه هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي تورم، بايد به تثبيت قيمت ها به عنوان هدف اصلي سياست هاي اقتصادي خود مبادرت نمايد.
روشن است که براي نيل به اين هدف بايد عوامل تعيين کننده تورم را شناخت.
تورم چيست؟
در کلي ترين بيان، تورم عبارتست از افزايش عمومي و مداوم سطح قيمت ها. بنابراين ويژگي اصلي تورم، تداوم و عموميت افزايش قيمت ها است; لذا افزايش دفعه اي قيمت ها و همچنين افزايش قيمت يک يا چند کالا ي خاص، تورم به شمار نميآيد. براي اندازه گيري ميزان تورم، از شاخصي به نام نرخ تورم استفاده مي شود، که نوسان قيمت کالا ها و خدمات را در يک سال خاص نسبت به سال پايه مي سنجد. قيمت کالا ها و خدمات مورد استفاده در اندازه گيري تورم، معمولا شاخص قيمت هاي مصرف کننده است که در ايران، شاخص بهاي کالا ها و خدمات مصرفي ناميده مي شود و هر ماه توسط بانک مرکزي محاسبه و منتشر مي گردد.
تورم را از نظر نوع برخورد مقامات اقتصادي کشور با آن، مي توان به تورم باز و تورم مهار شده، طبقه بندي کرد. در تورم باز (آشکار)، ميزان افزايش قيمت ها بيشتر از افزايش حجم پول در جريان است.
علت اين امر، به احتمال زياد، آن است که در اين نوع تورم يا قيمت ها اصلا مهار نمي شود يا در صورت مهار شدن، از تاثير و کارايي کافي برخوردار نيست. در تورم مهار شده، ميزان افزايش قيمت ها کمتر از افزايش حجم پول در گردش است. در اين نوع تورم، دولت با وضع قوانين و مقررات ضد تورمي يا اعمال سياست هاي اقتصادي، به مهار تورم مبادرت مي ورزد. براي اين منظور، دولت ممکن است حداکثر سقف مجازي را براي افزايش نرخ دستمزدها و قيمت کالا و خدمات تعيين کند و مراحل توليد و توزيع برخي از کالا هاي اساسي را تحت کنترل خود درآورد. اين قبيل سياست ها که به طور کلي سياست هاي درآمدي ناميده مي شود، يکي از روش هاي مهار تورم، خاصه در شرايط بحراني، مانند زمان جنگ است.
به هر حال، تورم از هر نوعي که باشد، مي تواند هزينه هايي را به اقتصاد تحميل کند، زيرا تورم موجب کاهش قدرت خريد پول مي شود و در نتيجه دارندگان ثروت به کاهش مقدار ترازهاي نقدي واقعي که در هر لحظه نگاه مي دارند، مبادرت مي ورزند. از آنجا که در وضعيت تورمي، دارندگان ثروت، ترازهاي نقدي خود را به دارايي هاي ديگر (که قيمتشان همپاي تورم بالا مي رود) تبديل مي کنند تا در مواقع ضروري، آن را به پول نقد تبديل نمايد کاهش مقدار ترازهاي نقدي واقعي در شرايط تورمي، به نوبه خود، تخصيص بهينه منابع اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهد.
صرف نظر از جنبه اقتصادي، تورم داراي آثار و ابعاد اجتماعي گسترده اي نيز مي باشد، زيرا تورم (همانند بيکاري)، در واقع، با زندگي فرد فرد جوامع انساني ارتباط مستقيم و روزمره دارد و اغلب مردم، چون بايد در قبال افزايش قيمت ها و دستمزدها، تدابير و اقدامات مناسبي اتخاذ نمايند، مستقيما با تورم درگير مي شوند. از اين رو، ثبات و تداوم فعاليت دولت ها، تا حد زيادي در گرو مهار تورم (و تخفيف بيکاري) است.
از آنجايي که هيچ يک از آمارهاي مربوط به محاسبه نرخ تورم ارائه شده از طريق دولت، مرکز پژوهش هاي مجلس، بانک مرکزي، بانک جهاني، با يکديگر همخواني نداشت امکان تجزيه و تحليل اقتصاد ايران از کانال نرخ تورم و شاخص بهاي کالا امکان پذير نشد و مانند ديگر کارشناسان آن را ناديده مي گيريم و سعي مي کنيم از ديدگاه هاي ديگر آن را مورد بررسي قرار دهيم.
ماليات تورمي در ايران
نقش اصلي سياست هاي پولي، تنظيم و مهار حجم نقدينگي مورد نياز، هماهنگ با رشد امکانات توليدي هر کشور است.
در اين چارچوب سياستگذاران پولي با تنظيم و کنترل حجم نقدينگي بر رفتار عاملا ن اقتصادي تاثير مي گذارند و از اين طريق ساير بخش هاي اقتصادي را تحت تاثير قرار مي دهند. يکي از اين سياست ها که نقش اساسي در ساختار اقتصادي کشور دارد، خلق پول جديد براي تامين کسري بودجه است. تامين کسري بودجه از طريق خلق پول پرقدرت، بر حجم پول، رشد نقدينگي و در نتيجه تورم آثار انبساطي دارد.
همواره در ايران، خلق پول جديد، يکي از ساز و کارهاي تامين کسري بودجه به وسيله دولت ها، و يکي از ساده ترين روش هاي تامين درآمد بوده است و تاثيرات شديدي را به اقتصاد و جامعه وارد آورده است. يکي از اثرات اين سياست که تاکنون به نحو شايسته اي مورد توجه قرار نگرفته، ماليات تورمي است.
بحث ماليات تورمي و کسب درآمد توسط دولت از محل چاپ پول، به اين دليل مطرح مي شود که دولت از حق قانوني خود براي انتشار پول استفاده مي نمايد و کسري بودجه خود را با انتشار پول و افزايش پايه پولي، تامين مي کند. چنانچه مي بينيم طي 5 سال حجم نقدينگي کشور از رقم 417524 ميليارد ريال در سال 1381 به رقم 1237850 ميليارد ريال در سال 1385 بالغ گرديده و با افزايش 296 درصدي روبرو بوده است. در واقع افزايش رشد نقدينگي در سال هاي 1381، 1382، 1383، 1384، 1385 به ترتيب بالغ بر 30/1 ميليارد ريال، 26/1 ميليارد ريال، 30/2 ميليارد ريال، 34/3 ميليارد ريال، و 34/4 ميليارد ريال بوده که نشانگر افزايش مداوم قدرت خريد دولت و کاهش قدرت خريد مردم مي باشد.
اين نوع تامين مالي، موجب مي شود که دولت ها با انتشار پول و افزايش پايه پولي، مقادير مشخصي از منابع موجود در اقتصاد را در اختيار خود بگيرند و ورود اين پول به جريان مخارج دولت، موجب بالا رفتن سطح عمومي قيمت ها و در نتيجه ايجاد تورم مي گردد و تورم ناشي از افزايش حجم پول، باعث کاهش ارزش پول شده و به مانند مالياتي است که بر صاحبان پول در جامعه تحميل مي شود. به سخن ديگر، هنگامي که دولت براي تامين کسري بودجه، از انتشار پول استفاده مي نمايد، انتشار پول جديد، موجب مي گردد که مردم پول بيشتري را براي خريد کالاها و خدمات نگهداري نمايند. افزايش در پول نگهداري شده توسط مردم، به منظور جبران اثرات تورمي ناشي از انتشار پول صورت مي گيرد. وقتي مردم بخواهند براي جبران اثر تورم پول، پول بيشتري نگهداري نمايند، بايد سهم بيشتري از درآمد مردم به صورت پول نگهداري شود. به اين لحاظ عملکرد تورم، دقيقا همانند ماليات است. زيرا تورم، مردم را مجبور مي سازد تا از خرج کردن مقداري از درآمدشان صرفنظر نمايند و آن را براي جبران اثر پول ايجاد شده توسط دولت صرف نمايند.
تفاوت بين درآمد حاصل از ماليات و حاصل از تورم
يک تفاوت اساسي بين درآمد حاصل از ماليات و درآمد حاصل از تورم وجود دارد; سياست تامين مالي کسري بودجه از طريق انتشار پول، سياست ناعادلانه اي است، زيرا بار آن به صورت ناعادلانه بين قشرهاي مختلف جامعه توزيع مي گردد. بنابراين با ايجاد تورم آگاهانه دولت به سبب انتشار پول، مردم منابع کمتري نسبت به گذشته و دولت نيز منابع بيشتري نسبت به گذشته براي هزينه نمودن نزد خود خواهند داشت. اين روش را در اصطلاح پولي کردن کسري مي نامند.
از علل اصلي پولي کردن کسري در سال هاي 1381 تا 1385، اجراي برنامه هاي اقتصادي کلان منجر به افزايش مخارج دولت بوده و متاسفانه درآمدهاي دولت، با توجه به بهبود نسبي نظام مالياتي و همچنين تغييرات و افزايش چشمگير قيمت نفت، هرگز با مخارج دولت تطبيق نيافته و بودجه دولت ها در سال هاي اخير، همواره با کسري مواجه بوده است. به طوري که مي بينيم درسال هاي 1381 لغايت 1385 توليد ناخالص داخلي به قيمت هاي ثابت 1376 از 355/6هزار ميليارد ريال به 439 هزار ميليارد ريال، صادرات نفت و گاز در همين دوره از 22/966 ميليارد دلار به 52/000 ميليارد دلار، صادرات غيرنفتي از 5/271 ميليارد دلار به 16/300 ميليارد دلار، کل درآمد هاي مالياتي از 50586/5 ميليارد ريال به 178306/3 ميليارد ريال افزايش يافته و در بيان ديگر مي توان در اين سال ها براي توليد ناخالص داخلي رشد 123/5 درصدي، براي صادرات نفت و گاز رشد 226/4 درصدي، براي صادرات غيرنفتي رشد 309 درصدي و براي کل درآمدهاي مالياتي نيز رشد 352/5 درصدي را عنوان کرد.
ولي در طرف ديگر معادله، افزايش واردات کالا، بدهي هاي خارجي، بدهي شرکت ها و موسسات دولتي به سيستم بانکي، هزينه هاي جاري دولت، کسري بودجه دولت و حجم نقدينگي روبه رو بوده ايم به شکلي که در سال هاي 1381 لغايت 1385 واردات کالا از 22/036 ميليارد دلار به 41/400 ميليارد دلار، حجم بدهي هاي خارجي از 12/530 ميليارد دلار به 29/536 ميليارد دلار، بدهي شرکت ها و موسسات دولتي به سيستم بانکي از 77278 ميليارد ريال به 104783 ميليارد ريال، هزينه هاي جاري دولت از 147572 ميليارد ريال به 377935 ميليارد ريال، کسري بودجه دولت از 86189 ميليارد ريال به 120000 ميليارد ريال و حجم نقدينگي از 417524 ميليارد ريال به 1237850 ميليارد ريال افزايش يافته است و در نگاهي ساده تر مي توان گفت در اين سال ها واردات کالا با رشد 187/9 درصدي، بدهي شرکت ها و موسسات دولتي به سيستم بانکي با رشد 135 درصدي، هزينه هاي جاري دولت با رشد 256 درصدي، کسري بودجه دولت با رشد 139 درصدي و حجم نقدينگي نيز با رشد 296 درصدي و بدهي هاي خارجي نيز با رشد 235/7 درصدي همراه بوده است.
حساب ذخيره ارزي و درآمدهاي نفتي دولت
در پنج سال گذشته يعني ابتداي سال 1381 تا آخر سال 1385 ميزان استفاده از درآمدهاي نفتي در بودجه بالغ بر 187/459 ميليارد دلار بوده و تقريبا تمام 187/459 ميليارد دلار درآمد نفتي اين سال ها هزينه شده، در صورتي که پيش بيني برنامه چهارم استفاده ساليانه 15 ميليارد دلار درآمد نفتي و واريز مابقي آن به حساب ذخيره ارزي بوده است. بدين ترتيب با وجود آنکه درآمد نفتي در سال 1385 نسبت به سال 1381 تقريبا 2/26 برابر شده اما مصرف اين حجم عظيم از درآمدهاي نفتي نه تنها باعث تغييرات قابل ملاحظه در رشد اقتصادي نشده، بلکه به خاطر شيوه و محل مصرف اين درآمدها در سال هاي 1381 تا 1385 روند رشد اقتصادي رو به کاهش بوده است.
در طول پنج سال گذشته از محل حساب ذخيره ارزي نزديک به هشت ميليارد و 600 ميليون دلار به بخش خصوصي وام داده شده است و سهم برداشت دولت از اين حساب 31 ميليارد دلار بوده است، يعني در واقع، بخش خصوصي از سهم 25 ميلياردي خود، کمتر از يک سوم آن را برداشت کرده است و مابقي توسط دولت هزينه شده است.
چنانکه مي بينيم، افزايش مصرف درآمدهاي نفتي، تبديل آن به ريال و تزريق آن به اقتصاد، يکي ديگر از عوامل اصلي افزايش حجم نقدينگي و تورم در اين دوره مي باشد.
به تعبير ديگر دولت در تمامي سال هاي 1381 تا 1385 راحت ترين راه را براي کسري بودجه انتخاب کرده، در حالي که تزريق اين حجم نقدينگي منجر به افزايش بيشتر رشد نقدينگي و تورم شده است. در صورتي که مديريت ذخاير ارزي و واريز وجوه مازاد درآمد ارزي برابر دستورالعمل اعلا مي به دولت مي توانست به دليل تاثيرگذاري بر نقدينگي و به تبع آن، تورم و ارزش پول و بازار سرمايه، باعث ثبات اقتصادي، حفظ ارزش پول ملي و به ويژه رونق بازار سرمايه گردد. از مهم ترين دلا يلي که نگهداري ذخاير ارزي را توجيه مي کند مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:
الف) حمايت و حفظ اعتماد لا زم نسبت به سياست هاي پولي و ارزي کشور
ب) ايجاد اطمينان لا زم در بازارهاي خارجي نسبت به توانايي کشور در زمينه پرداخت تعهدات ارزي در شرايط بحراني يا بروز شوک هاي خارجي
ج) حفظ نقدينگي ارزي لا زم در شرايطي که دسترسي کشور به بازارهاي مالي بين المللي ميسر نيست.
د) کمک به دولت در جهت رفع نيازهاي ارزي کشور در بودجه هاي سالا نه و بازپرداخت تعهدات ارزي کشور.
ه) بهبود و تجديد ساختار مالي کشور در شرايط اضطراري و بحراني به عنوان يک ابزار دفاعي.
و) بازپرداخت بدهي هاي خارجي.
ز) پس انداز ملي براي نسل هاي آينده (توسعه پايدار)
در واقع هدف اصلي تاسيس اين حساب، کمک به رفع کمبودها و ضعف هاي بخش دولتي نبوده است. اما مقايسه سهم برداشت هاي بخش دولتي از منابع اين حساب در مقايسه با برداشت هاي بخش غيردولتي، حکايت از آن دارد که ميزان برداشت هاي دولت، از اهداف پيش بيني شده فراتر رفته و در مقابل، تسهيلا ت پرداختي به بخش غيردولتي در چند سال اخير، در حد سهم منظور شده براي اين بخش نبوده است.
در واقع دولت اجازه دارد حداکثر معادل 50 درصد مانده موجودي حساب ذخيره ارزي را براي سرمايه گذاري و تامين بخشي از اعتبار مورد نياز طرح هاي توليدي و کارآفريني صنعتي، معدني، کشاورزي، حمل و نقل و خدمات بخش غيردولتي که توجيه فني و اقتصادي آنها به تاييد وزارتخانه هاي تخصصي ذي ربط رسيده باشد، استفاده کند. به علا وه، استفاده از وجوه حساب براي تامين مصارف بودجه عمومي دولت، تنها در صورت کاهش عوايد ارزي حاصل از نفت نسبت به ارقام پيش بيني شده و عدم امکان تامين اعتبارات مصوب از محل ساير منابع درآمدهاي عمومي و واگذاري دارايي هاي مالي، مجاز است. استفاده از حساب براي تامين کسري ناشي از عوايد غيرنفتي بودجه عمومي نيز ممنوع مي باشد.
ارزيابي مصارف بخش دولتي، نشان مي دهد که مصارف بخش دولتي، بيشتر جهت پرداخت تعهدات ارزي، واردات بنزين، تسريع در اجراي پروژه هاي سرمايه گذاري، بازپرداخت بدهي دولت به بانک ها و تامين کسري بودجه دولت هزينه شده است.
سياست هاي مرتبط با ارز
بازار ارز را نبايد در يک مکان خاص يا محدوده اي مشخص تعريف کرد، بلکه اين بازار، مکانيسمي است که خريداران و فروشندگان ارز را براي انجام دادن مبادله ارزي به يکديگر نزديک مي کند. در اين بازار معمولا انتقال پول از يک کشور به کشور ديگر صورت مي گيرد. بانک ها، صادرکنندگان، واردکنندگان، شرکت ها، دلا لا ن، تجار و سوداگران ارز (سفته بازان) اعضاي اصلي بازار ارز را تشکيل مي دهند و در کنار تعاملا ت جهاني و وضعيت سياسي منطقه نقش اساسي را در اين بازار ايفا مي کنند.
رشد و توسعه فزاينده تجارت جهاني در چند دهه اخير سبب تغييرات گسترده اي در روابط تجاري بين الملل مختلف شده است، به نحوي که شيوه نوين خريد و فروش بين المللي، جايگزين روش سنتي شده و استفاده از پول بيگانه (ارز) به جزئي لا ينفک از اين مبادلا ت تبديل شده است. به همين دليل کسب درآمدهاي ارزي از ويژه مهم ترين سياست هاي اقتصادي کشورهاي مختلف به شمار مي رود. از سوي ديگر واژه برنامه ريزي براي کسب درآمدهاي ارزي، مستلزم درک اهميت ارز در اقتصاد ملي، نحوه تبديل پذيري ارز به پول ملي و نقش بانک ها در بازار ارز با توجه به ريسک نوسانات نرخ ارز است.
هنگامي که کشور با کسري تراز ارز مواجه مي شود، براي تامين نيازهاي وارداتي خود، به ناچار بايد از مجامع، کشورها و بانک هاي بيگانه وام دريافت کند. در جريان عکس، يعني زماني که کشور مربوطه با مازاد تراز ارز مواجه باشد، صادرات کالا ، صادرات خدمات و سرمايه گذاري خارجيان در داخل اين کشور بيشتر از واردات کالا و واردات خدمات و سرمايه گذاري در خارج از کشور است.
در صورت رونق تجارت خارجي و ايجاد مازاد تجاري، شرايط گسترش بازارهاي داخلي، افزايش کارايي، ارتقاي سطح کيفيت کالا ها و در نهايت رشد توليد فراهم مي گردد و در پي آن از طريق گسترش و شکوفايي بخش هايي از اقتصاد که کشور در آن مزيت دارد، راه هاي نيل بر رشد و توسعه اقتصادي فراهم خواهد شد. در نتيجه گسترش تجارت خارجي و افزايش تقاضاي محصول و وارد شدن فعالا ن اقتصادي کشور در بازار هاي جهاني، رشد اقتصادي و بهبود کيفيت کالا ها حاصل خواهد آمد. تامين تقاضاي صادرات، نيازمند عرضه کالا و خدمات است که در پي خود افزايش سرمايه گذاري از طريق جذب سرمايه هاي داخلي و خارجي را به دنبال دارد، و زمينه رشد اقتصادي و کسب حداکثر درآمدهاي ارزي را فراهم مي کند.
در صورتي که ارزش پول يک کشور به صورت مصنوعي بالا تر از ارزش واقعي آن نگه داشته شود، قيمت کالا هاي خارجي در بازارهاي داخلي، نسبت به کالا هاي توليد داخل ارزانتر خواهد شد، و وارد کنندگان، اين ما به التفاوت ارزش را به دست خواهند آورد. ولي در صورتي که ارزش پول کشور به صورت مصنوعي کمتر ارزش گذاري شود، اثرات معکوس در اقتصاد نمايان شده و قيمت کالا هاي خارجي در بازارهاي داخلي، نسبت به کالا هاي توليد داخل گرانتر خواهد شد، و صادرکنندگان اين مابه التفاوت ارزش را به دست خواهند آورد.
اصولا نرخ ارزمي بايست به وسيله عرضه و تقاضاي بازار تعيين گردد، که عرضه و تقاضا نيز به کسري يا مازادتراز پرداخت هاي هرکشور براي پرداخت تعهدات و نيز انتظارات مربوطه به تغييرات آتي نرخ ارز و سياست هاي اقتصادي دولت بستگي دارد.
بسياري از کشورهاي جهان، از جمله ايران، به دلا يل مختلف کنترل ويژه اي بر نرخ برابري پول ملي با ارز خارجي اعمال مي کنند.
برخي از تحليلگران اقتصادي بر اين باورند که سياست هاي ارزي مطلوب که بر تنظيم متناسب نيروي درون بازار ارز انجامد، سياست ارز شناور مديريت شده است. با به کارگيري اين سياست، دولت امکان مي يابد، عرضه و تقاضا در بازار ارز را تحت مديريت خود قرار داده و از اين طريق نيز بتواند به توزيع ارز بين متقاضيان مبادرت ورزد. از سوي ديگر تغييرات گسترده و وسيع نرخ ارز، مانند آن چيز که در سال 1381 رخ داد، مي تواند براي اقتصاد هر کشور، مشکل ساز باشد. در صورتي که به وسيله مداخلا ت احتياطي دولت و بدون آن که نرخ مشخصي بر بازار تحميل شود، نوسانات سريع و گسترده در بازار، مديريت گردد، توليد کنندگان با دريافت علا يم غلط درباره ارزش منابع اقتصادي و قيمت محصولا ت توليدي، به سمت سرمايه گذاري هاي غير اقتصادي سوق نخواهند يافت و به اين ترتيب ساختار اقتصادي برمبناي يک شرايط مصنوعي شکل نخواهد گرفت، که در آينده تغييردر آن، مشکل و خسارات زيادي به همراه داشته باشد!
حالت عکس آن است که دولت خود عامل تغييرات گسترده و وسيع نرخ ارزباشد و در صورتي که اين عمل با سياست هاي غلط اقتصادي، نظير سياست هايي که منجر به کسري زياد بودجه و رشد نقدينگي به خاطر تامين مالي آن، محدوديت هاي مقداري واردات، تامين کسري بودجه از طريق استقراض افزايش مصرف کالا هاي غير تجاري توسط دولت و افزايش بهره وري در بخش تجاري، افزايش ماليات بر صادرات، سهميه بندي، افزايش محدوديت هاي تجاري، افزايش شاخص قيمت خرده فروشي، کاهش توليد ناخالص داخلي، افزايش اعتبارات سيستم بانکي به بخش دولتي و شرکت هاي دولتي وابسته، افزايش برداشت ها از حساب ذخيره ارزي، افزايش بدهي هاي خارجي و ... همراه گردد، ظرف چند سال و به صورت تصاعدي با رکورد تورمي و بحران اقتصادي و اجتماعي روبرو خواهيم گرديد. چنانچه مي بينيم در اين حالت، اقتصاد و بازار علا ئم غلط دريافت مي کنند. حرکت اشتباه يک تاجر، يا بخشي از صنعت، شايد آن صنعت را به ورطه سقوط بکشاند، ولي اشتباه دولت ها، دامن همه اقتصاد را خواهد گرفت. هر چه ميزان اشتباهات بالا تر رود، قدرت نابود گر اسب عصيانگر اقتصاد، حيطه عمل گسترده تري خواهد داشت.
اثر تغييرات نرخ ارز بر سطح عمومي قيمت ها و تورم متاثر از سياست هاي اقتصادي کلا ن کشور است.اگر افزايش نرخ ارز، توام با اجراي سياست هاي انبساطي مالي و پولي باشد، موجب تشديد و فشار تورم گشته و در حالت عکس و افزايش نرخ ارز، با اجراي سياست هاي انقباضي مالي و پول، منجر به کاهش تورم و سطح عمومي قيمت ها خواهد شد.
خلا صه اين که، نرخ ارز، در هر اقتصادي که با دنياي خارج از خود ارتباط دارد، يکي از مهمترين قيمت ها برشمرده مي شود. اين نرخ، بر قيمت کالا ها و خدمات وارداتي در بازار داخلي و نيز بر قيمت کالا هاي ساخت داخل در بازارهاي خارجي تاثير مي گذارد و يکي از اساسي ترين عواملي است که بر صادرات، واردات، تراز پرداخت ها و ذخاير ارزي يک کشور موثر مي باشد. ارزش پول ملي نسبت به اسعار خارجي يا نرخ ارز، آيينه اقتصاد يک کشور در مقابل ساير کشورها در محيط اقتصاد بين الملل است و در قرن حاضر هيچ شاخصي بيش از نوسانات نرخ ارز توجه و تفکر اقتصاددانان و سياستگذاران در هر دو گروه کشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه را به خود جلب و مشغول نکرده است. نوسانات غيرعادي در سيستم ارزي، يکي از معضلا ت اقتصادي است که ثبات اقتصادي را تحديد کرده و سلب اعتماد مردم به پول و کاهش نسبي قدرت خريد در مقايسه با موازنه هاي بين المللي را در پي دارد. در کشورهايي نظير ايران که قسمت عمده درآمد دولت از محل عايدات ارزي ناشي از صدور مواد معدني و نفت است ، اهميت نرخ ارز به مراتب بيشتر مي شود، زيرا اين نرخ مستقيما بروضع مالي دولت، درآمدها و هزينه هاي آن موثر است ونرخ برابري ارز، درآمد ارزي حاصل از صادرات نفت را به درآمد دولت بر حسب پول داخلي تبديل مي کند. وقتي درآمد حاصل از صادرات نفت و يا نرخ برابري ارز تغيير نمايد، درآمد ريالي دولت از محل فروش اين فرآورده ها نيز تغيير کرده و بر کسري يا مازاد بودجه تاثير مي گذارد، از طرف ديگر، اين اعتقاد همواره وجود داشته که افزايش نرخ ارز سبب افزايش قيمت کالا هاي وارداتي شده و بر بخش هاي اقتصادي که حساسيت سياسي دارند اثر نامطلوب گذارد و ميزان رشد تورم را تسريع کند. نگراني مزبور، با اين بحث که ممکن است، بين افزايش نرخ ارز و تورم يک دايره شوم علت و معلولي برقرار باشد، تشديد شده است. در اين دايره چنين عنوان مي گردد که بالا رفتن نرخ ارز سبب افزايش قيمت کالا هاي وارداتي شده و افزايش قيمت کالا هاي وارداتي سبب رشد تورم، و رشد تورم باعث افزايش بيشتر نرخ ارز مي شود. بنابراين به علت اهميت نرخ مزبور و پيچيدگي اثراث تغيير آن بر اقتصاد از يک طرف و همچنين به علت ترس از اثر افزايش اين نرخ برتورم يک تمايل عمومي براي ثابت نگه داشتن نرخ ارز وجود دارد.
چنان که در اقتصاد ايران و بين سال هاي 1381 تا 1385 ملا حظه مي کنيم، تغيير ناگهاني نرخ ارز از 1755 ريال در سال 1380 به رقم 8033 ريال در سال 1381 بنا به سياست هاي کنترلي جهت کنترل حجم نقدينگي و جذب آن از سطح اقتصاد کشور به وسيله ابزار در اختيار بانک مرکزي و دولت بوده است، تادر کنار سياست هاي اقتصادي تشويقي صادرات و توليد، مقدمات افزايش رشد اقتصادي، صادرات، توليد ناخالص داخلي، کاهش واردات، استقراض بانکي، بدهي هاي دولت و شرکت هاي وابسته، حجم نقدينگي، نرخ بيکاري و... صورت پذپرد.
اما آنچه در سال هاي 1381 تا 1385در ايران رخ داده شامل افزايش توليد ناخالص داخلي و به قيمت هاي ثابت 1376 از 355/6 هزار ميليارد دلا ر در سال 1381 به 439 هزار ميليارد دلا ر در سال 1385 در کنار افزايش بدهي هاي خارجي از 12/530 ميليارد ريال در سال 1381 به 29/536 ميليارد ريال در سال 1385، افزايش بدهي شرکت ها و موسسات دولتي به سيستم بانکي از 77278 ميليارد ريال در سال 1381 به رقم 104783 ميليارد ريال در سال 1385، افزايش هزينه هاي جاري دولت از 147572 ميليارد ريال در سال 1381 به 377935 ميليارد ريال در سال 1385، افزايش کسري بودجه دولت از 86189 ميليارد ريال در سال 1381 به 120000 ميليارد ريال در سال 1385 بوده است.
در واقع در اين سال ها با افزايش 123/5 درصدي توليد ناخالص داخلي، افزايش 235/7 درصدي بدهي هاي خارجي، افزايش 135/6 درصدي بدهي شرکت ها و موسسات دولتي به سيستم بانکي، افزايش 256/1 درصدي هزينه هاي جاري دولت، افزايش 139/2 درصدي کسري بودجه و 296 درصد رشد نقدينگي کشور روبه رو بوده ايم.
چنان که مي بينيم همگي شاخص هاي اقتصادي بيانگر افزايش نرخ ارز و تورم و همراهي آن توسط سياست هاي انبساطي دولت بوده است و عملا تشديد و فشار تورمي بالا را منجر گشته است. در واقع برنامه هاي کلا ن اقتصادي ايران لا اقل از سال 1381 و در پي افزايش 457 درصدي نرخ رسمي ارز، به جاي اين که در جهت تعادل اقتصادي و جمعآوري مازاد نقدينگي موجود در اقتصاد و... برآيند و با کنترل هاي اقتصادي از افزايش تورم جلوگيري به عمل آورند، با ايجاد انتظارات تورمي 296 درصدي در مردم، خود نيز به افزايش و نائل شدن به بالا ترين نرخ تورم کمک مي کنند و در واقع با اشکال مختلف برنامه اي و غيربرنامه اي سعي در ماندن ارزش واقعي نرخ ارز رسمي در حداقل رقم 8033 ريال و بالا تر صورت گرفته است.
به عنوان مثال نحوه تاثيرات اعمال سياست هاي اقتصادي در طي سال هاي 1381 لغايت پايان 1385 بر اقتصاد کشور مي توان به تغييرات نرخ و افزايش بهاي سکه بهار آزادي طرح قديم از 699590 ريال در سال 1381 به رقم 1820000 ريال در پايان سال 1385 و رشد 260 درصدي نرخ آن در طي اين پنج سال اشاره کرد! و البته چنين تغييرات فاحشي را در بقيه کالا هاي مصرفي و غيرمصرفي که تحت تاثير چتر حمايتي دولت قرار ندارند مي توان مشاهده کرد.
نويسنده : پيمان جنوبي
مباحث توسعه اقتصادي از قرن هفدهم و هجدهم ميلا دي در کشورهاي اروپايي مطرح شد. فشار صنعتي شدن و رشد فنآوري در اين کشورها، توام با تصاحب بازار کشورهاي ضعيف مستعمراتي، منجر شد تا در زماني کوتاه، شکاف بين دو قطب پيشرفته و عقب مانده، عميق تر شده و دو طيف کشورهاي پيشرفته (توسعه يافته) و کشورهاي عقب مانده (توسعه نيافته) در جهان شکل گيرد.
با پايان جنگ جهاني دوم و شکل گيري نظمي عمومي در جهان (در کنار به استقلا ل رسيدن بسياري از کشورهاي مستعمره)، بسياري از مردم و انديشمندان، چه در کشورهاي پيشرفته و چه در کشورهاي جهان سوم، تقصير شکاف عميق به وجود آمده، بين دو قطب پيشرفته و عقب مانده را برگردن کشورهاي قدرتمند و استعمارگر انداختند. بعضي مدرن نشدن (حاکم نشدن تفکر مدرنيته بر تعالي ارکان زندگي جوامع سنتي) را علت اصلي مي دانستند و برخي ديگر ضعف هاي فرهنگي و اجتماعي اين ملل را سبب اصلي، معرفي نمودند و در نهايت عده اي نيز ثروت هاي ملي را علت رخوت و عدم حرکت مثبت اين ملل تلقي نمودند.
همواره بايد بين دو مفهوم رشد اقتصادي و توسعه اقتصادي تفکيک قايل شد. رشد اقتصادي، مفهومي کمي، در حالي که توسعه اقتصادي، مفهومي کيفي است.
در سطح کلا ن اقتصادي، افزايش توليد ناخالص ملي (GUP) يا توليد ناخالص داخلي (GDP) در سال مورد نظر به نسبت مقدار آن در يک سال پايه، رشد اقتصادي محسوب مي گردد و در نهايت براي رسيدن به رشد واقعي اقتصادي، تغيير قيمت ها (به علت تورم) و استهلا ک تجهيزات و کالا هاي سرمايه اي را نيز مي بايست از آن کسر نمود. از عوامل موثر بر رشد اقتصادي مي توان به افزايش به کارگيري نهاده ها (سرمايه يا نيروي کار)، افزايش کارايي اقتصاد (بهره وري عوامل توليد) و به کارگيري ظرفيت هاي خالي در اقتصاد را نام برد.
توسعه اقتصادي عبارتست از رشد همراه با افزايش ظرفيت هاي توليدي، اعم از ظرفيت هاي فيزيکي، انساني و اجتماعي. در توسعه اقتصادي، رشد کمي توليد حاصل خواهد شد، اما در کنار آن نهادهاي اجتماعي نيز متحول خواهند شد، نگرش ها تغيير کرده و توان بهره برداري از منابع موجود به صورت مستمر و پويا افزايش مي يابد و هر روز نوآوري جديدي انجام خواهد شد. ضمنا ترکيب توليد و سهم نسبي نهاده ها نيز درفرايند توليد تغيير مي کند. توسعه امري فراگير در جامعه است و نمي تواند تنها در يک بخش از آن اتفاق بيفتد. توسعه، حد و مرز و سقف مشخصي ندارد، بلکه به دليل وابستگي آن به انسان ها، پديده اي کيفي است (بر خلا ف رشد اقتصادي که کاملا کمي است) که هيچ محدوديتي ندارد. همواره توسعه اقتصادي دو هدف اصلي را دنبال مي کند: اول، افزايش ثروت و رفاه مردم جامعه و ريشه کني فقر و دوم ايجاد اشتغال که هر دوي اين اهداف در راستاي عدالت اجتماعي است. در کشورهاي توسعه يافته، هدف، افزايش رفاه و امکانات مردم است، در حالي که درکشورهاي در حال توسعه بيشتر ريشه کني فقر و افزايش عدالت اجتماعي مدنظر است.
برخي شاخص هاي توسعه اقتصادي
الف - شاخص درآمد سرانه; از تقسيم درآمد ملي يک کشور (توليد ناخالص داخلي) به جمعيت آن، درآمد سرانه به دست مي آيد.
ب - شاخص برابري قدرت خريد (ppp); از آنجا که شاخص درآمد سرانه از قيمت هاي محلي کشورها محاسبه مي گردد و معمولا سطح قيمت محصولا ت و خدمات در کشورهاي مختلف جهان يکسان نيست، از شاخص برابري قدرت خريد استفاده مي گردد. در اين روش مقدار توليد کالاهاي مختلف در هر کشور، در قيمت جهاني آن کالاها ضرب شده و پس از انجام تعديلات لازم، توليد ناخالص ملي و درآمد سرانه محاسبه مي گردد.
ج - شاخص درآمد پايداري (SSI و GNA); کوشش براي غلبه برنارسايي هاي شاخص درآمد سرانه و توجه به توسعه پايدار به جاي توسعه اقتصادي، منجر به محاسبه شاخص درآمد پايدار مي گردد. در اين روش، هزينه هاي زيست محيطي که در جريان توليد و رشد اقتصادي ايجاد مي گردد نيز در حساب هاي ملي منظور گرديده است (چه به عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع محيط زيست) و سپس ميزان رشد و توسعه به دست مي آيد.
ه - شاخص توسعه انساني (HDI); اين شاخص در سال 1991 توسط سازمان ملل متحد معرفي گرديد، که براساس شاخص هاي درآمد سرانه واقعي (براساس روش شاخص برابري خريد)، اميد به زندگي (در بدو تولد) و دسترسي به آموزش (تابعي از نرخ باسوادي بزرگسالان و ميانگين سال هاي به مدرسه رفتن افراد است).
درچند دهه اخير، کشورهاي مختلف جهان، متناسب با شرايط، فرصت ها و ساختار حکومتي و فرهنگ اجتماعي خود، استراتژي هاي توسعه اقتصادي مختلفي را در پيش گرفتند. اين استراتژي ها به طور کامل قابل تفکيک نيستند، بلکه طيفي را تشکيل مي دهند که استراتژي هاي ذيل در آن قرار مي گيرند:
الف - استراتژي هاي پولي; اين استراتژي بر ارتقاي علايم بازار به عنوان راهنمايي براي بهبود تخصيص منابع، متمرکز است و نقش دولت به حداقل کاهش مي يابد و در شرايط آرماني به فراهمآوردن محيط اقتصادي با ثباتي منجر مي شود که در آن بخش خصوصي بتواند رشد کند.
ب- استراتژي اقتصاد بازار- اين استراتژي نگاه به خارج دارد و در بعضي از وجوه همچون استراتژي پولي است و بر تخصيص منابع متکي بر نيروهاي بازار و بخش خصوصي با تاکيد بر سياست هايي که مستقيما بخش تجارت خارجي را تحت تاثير قرار مي دهند استوار است.
ج- استراتژي صنعتي شدن: در اين استراتژي تاکيد بر رشد از طريق گسترش سريع بخش صنعت مي باشد و برخلا ف استراتژي پولي، توجه بي واسطه معطوف به کارايي کوتاه مدت در تخصيص منابع نيست، بلکه شتاب نرخ کلي رشد توليد ناخالص داخلي مورد توجه است و اين امر از سه طريق حاصل مي گردد، 1- توليد کالا هاي مصرفي صنعتي، عمدتا براي بازارهاي داخلي و پشت ديوارهاي بلند تعرفه اي 2- تاکيد بر توسعه صنايع توليد کننده کالاهاي سرمايه اي (معمولا تحت اداره و هدايت دولت) 3-سمت گيري سنجيده بخش صنعت به سمت صادرات با ترکيبي از برنامه ريزي ارشادي و کمک هاي مستقيم و غيرمستقيم دولتي.
د- استراتژي انقلا ب سبز، مرکز توجه اين استراتژي رشد کشاورزي است. تصور آن است که به خاطر افزايش توليدات کشاورزي، اشتغال بيشتر در کشاورزي به وجود خواهد آمد و به خاطر کشش درآمدي، تقاضاي بيشتري براي اقلا م مصرفي غيرغذايي ايجاد شده و باعث ايجاد مشاغل بيشتر در زمينه هاي غيرکشاورزي و صنايع شهري خواهد شد که به خاطر کاربر بودن فوق العاده اين استراتژي، دستمزدهاي واقعي هم در شهرها و هم در مناطق غيرشهري افزايش مي يابد و نهايتا منجربه توزيع برابر درآمد خواهد شد.
د- استراتژي توزيع مجدد; اين استراتژي براي برخورد رو در رو با مساله فقر و ايجاد اشتغال بيشتر براي طبقات فقير و زحمت کش، توزيع مجدد بخشي از درآمد اضافي حاصل از رشد کشور بين فقرا و اولويت دهي به تامين نيازهاي اساسي طراحي شده است.
6- استراتژي سوسياليستي توسعه; وجه تمايز اين استراتژي با ديگر استراتژي ها، در کمرنگ بودن نقش مالکيت خصوصي توليدات است که تقريبا تمام شرکت هاي بزرگ، دولتي هستند و شرکت هاي کوچک و متوسط مي توانند بر اساس اصول تعاوني ها، سازماندهي گردند و به فعاليت بپردازند.
| اقتصاد و يارانه ها | ||||
| نويسنده : قسمت اول پيمان جنوبي | ||||
|
سابقه پرداخت يارانه در ايران به دوران سلسله قاجار بر مي گردد که عمدتا به صورت يارانه هاي توليدي به اعطاي بذر به کشاورزان اختصاص داشت. پس از آن، در سال 1311 دولت پهلوي با تصويب قانوني، تاسيس سيلو در تهران به منظور ذخيره گندم و خريد غله از کشاورزان باهدف مقابله با کمبودهاي احتمالي را آغاز کرد که تا سال 1321 ادامه داشت. اما سابقه پرداخت يارانه مصرفي به مفهوم کنوني، به سال هاي دهه 1340 بر مي گردد که به گوشت و گندم اختصاص يافته بود.
|
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|