تبليغاتX
اقتصاد ایران(مجموعه مقالات پیمان جنوبی)
 
اقتصادی - اجتماعی (تماس- 09192201980 - ایران)
 

علل منفعل بودن ساختار اداري كشور

پيمان جنوبي                                                  peymannews@hotmail.com

يكي از جنبه هاي مشترك بين كشورهاي جهان سوم، خصوصيات نظام اداري حاكم بر اين جوامع و مشكلات ناشي از آنهاست؛ خصوصيات مذكور به گونه اي مشابه اند كه اين كشورها را به نحو بارزي از ديگر ممالك متمايز مي سازد. خصوصيات و مشكلات نظام اداري حاكم بر اين قبيل كشورها، زيربنايي بوده و از ويژگيهاي آن مي توان به سياست واگذاري فعاليتهاي اقتصادي به دولت و محدود ساختن بخش خصوصي اشاره كرد. سياست مذكور بر اين مبناي نظري استوار گرديده كه چنانچه دولتها وارد فعاليتهاي اقتصادي نشوند، نابرابريها گسترش خواهديافت، و گروههاي آسيب پذير جامعه هرگز نخواهند توانست به منابعي دست يابند كه معيارها و ضوابط متكي بر اصل عدالت اجتماعي ايجاب مي كند. تحولات اروپاي شرقي و تجارت كشورهاي پيشرفته جهان نشان داده است كه كناره گيري دولتها از فعاليتهاي اقتصادي به ندرت از روي ميل صورت گرفته و دركشوري چون ايران سنگيني بار بدهي بخش دولتي و افزايش جبران ناپذير فساد اداري و اجتماعي و همچنين كسر بودجه دولت سبب گرديده كه دولتها از انجام فعاليتهاي اقتصادي كناره گيري كنند علت اينكه چرا دولتهاي كشورهاي جهان سوم در بخش اقتصادي / توليدي حضوري انحصاري و تام و تمام دارند ممكن است دلايل بسيار زياد را درپي داشته باشد. ليكن سه علت عمده و مشكل سازآن عبارتند از: 1 - ميراث تاريخي توأم با ترس و چالشهاي دروني و خطرات بيروني: در كشورهاي جهان سوم و از آن جمله مصر، ايران، سوريه و تركيه دولتهاي جديد و به اصطلاح مدرن از اعقاب مستقيم سيستم هاي سياسي هستند كه براي رويارويي با خطرات براندازي داخلي و خارجي و حفظ حيات و موجوديت خود لازم مي بينند در تمام زمينه هاي حيات ملي و اقتصادي، اقتدار و نفوذ خود را گسترش دهند. 2 - ناسيوناليسم و يا جزميتهاي ايدئولوژيك: بسياري از كشورهاي منطقه و از آن جمله ايران در تلاشهاي گسترده و عمومي خود براي رهايي از قدرتهاي كهن و سابقه دار استعماري و كسب استقلال و خودمختاري اقتصادي به شدت به سوي برنامه ريزي متمركز و سياست درهاي بسته اقتصادي و ملي كردن بخشهاي كليدي صنعت و اقتصاد روي آوردند. 3 - نفت و ساختار اقتصاد تك محصولي: سلطه نفت به عنوان منبع درآمد تك محصولي در ساير بخشهاي اقتصادي دركشورهاي توليدكننده نفت يكي از مهمترين عوامل كنترل دولت در امور اقتصادي به شمار مي رود. كشورهاي عربي حوزه خليج فارس بعداز جنگ جهاني اول و دوم و ايران بعد از انقلاب به سرعت براي كنترل بخشهاي اقتصادي مربوط به نفت و مشتقات آن از مالكيتهاي معادن گرفته تا پردازش اقتصادي موادخام و صادرات آن باشتاب حركت كردند. اگرچه ملي كردن صنايع نفت يكي از اقدامات ضروري درجهت كنترل امور اقتصاد عمومي و ملي بود، ليكن به دولت حداكثر درآمد ناشي از صادرات را اعطا كرد و قدرت عظيمي از قيومت و سرپرستي را دراختيار دولت قرار داده است. درنتيجه با آغاز دهه 90 در بسياري از اين كشورها درآمد بنگاههاي تجاري و توليدي كه در مالكيت دولت قرار داشتند به حساب حجم توليدات داخلي گذاشته شد. عوامل موثر در بروز ناهنجاريهاي اداري در ايران 1 - ناهماهنگي بين درآمد و هزينه كاركنان: از مشخصات اصلي و مشابه كشورهاي جهان سوم عدم توازن ميان درآمدها و مخارج اين كشورهاست. به نحوي كه اغلب با كسري بودجه مواجه هستند. كسري بودجه و به تبع آن استقراض از سيستم بانكي و يا منابع خارجي دير يا زود اثر سوء خود را بر اقتصاد كشور گذاشته و باعث تشديد تنش و يا بحران اقتصادي مي شود. و اين تنش خود سبب تشديد بحران در سالهاي آتي مي گردد. لذا دولت به عنوان يك راه حل، درصد زيادي از مشكلات ناشي از اين كسر بودجه را به كاركنان شاغل در وزارتخانه ها ودستگاههاي اجرايي خودمنتقل مي كند، بدين نحو كه ميزان افزايش حقوق آنان را كمتر از نرخ تورم ساليانه تعيين مي كند. درنتيجه، پس ازگذشت يك و يا دودهــــه، سطح زندگي كاركنان دولت نقصان يافته و سبد خانوار آنها هرساله خالي تر مي گردد. از آنجا كه كاركنان دولت با ساير اقشار جامعه در تماس بوده و تاحدي قادر به لمس زندگي شان هستند، درصدد برمي آيند كه به نحوي سطح زندگي خود را به ديگران نزديك كنند. لذا هر گروه به فراخور نفوذ و سطح اداري خود سعي در كسب امتيازات قانوني و غيرقانوني مي كند. 2 - نارسائيهاي اطلاعاتي در تصميم گيريها: ارزش و اعتبار هر تصميم، به ارزش و اعتبار اطلاعات جمع آوري شده براي آن بستگي دارد، لذا فقدان پايگاه اطلاعاتي معتبر و عدم دسترسي به منابع اطلاعاتي به روز و قابل استناد از يك طرف و وجود سلسله مراتب اداري بيش از حد در اغلب سازمانهاي بزرگ دولتي كه خود موجب تحريف اطلاعات واقعي مي شوند نيز باعث گرديده تا تصميم گيرندگان در سازمانهاي اداري براساس آمار و اطلاعات گذشته، براي آينده تصميم گيري كنند. 3 - ساختار اقتصادي ناكارآمد: همواره اقتصاد يكي از محوري ترين عوامل توسعه هر كشور به حساب آمده است. ليكن ساختار ناسالم اقتصادي و سهم ناچيز ماليات بردرآمد دولت و اتكا بيش از حد به درآمدهاي نفتي، همه و همه از عواملي هستند كه ساختار اداري كشور را از يك حالت مولد به يك حالت منفعل تبديل ساخته است. بخش خصوصي به عنوان يكي از سه بخش اقتصاد، توسعه نيافته و بدون ساختار مانده است. به گــونه اي كه ساختارهاي توليدي / خدماتي در بخش خصوصي، با تعداد قليلي از كشورهاي دنيا قابل مقايسه است، آن هم به اين دليل كه بخش خصوصي بيشتر حاصل يك جريان فرمايشي است تا اينكه براساس يك جريان رقابتي به وجود آمده باشد. به عبارت ديگر، عامل رقابت و چالشي بودن محيط به هيچ عنوان در شكل گيري بخش خصوصي موردتوجه نبوده و بيشتر ارتباط ميان صاحب منصبان، خصوصي سازي را شكل داده است.4- راهبردهاي سياسي غيرواقع بينانه: اگر سياست را به عنوان تدابير و راهبردهاي يك كشور درنظر بگيريم، به يقين دولتها بايد بتوانند آينده نگري لازم را در راهبردها و برنامه هاي كلان خود داشته باشند. ليكن چنانچه به هر دليلي قادر به درك نيازها و مشكلات جامعه و پاسخگوي مطالبات مردم نباشند و ميان انتظارات جامعه و رفع نيازها فاصله ايجاد شود، شكافهاي اجتماعي تبديل به پديده هايي سياسي مي شوند كه بار منفي خواهند داشت. ازطرفي، دخالتهاي بيش از حد جريانات سياسي در ساختار اداري كشور و قرار گرفتن روابط صنفي و حرفه اي در نظام اداري، همه ساختار كشور را دچار ترديدكرده است5 - بي توجهي به آينده در قانونگذاري: بي ترديد قوانين و مقررات در كنار عبرتهاي گذشته بايستي چشم اندازي به آينده نيز داشته باشند. ليكن اغلب قوانين دركشور براساس عملكردهاي قبلي و بي توجه به سير تحولات و تغييرات پرشتاب محيطي و نيازهاي آتي وضع مي گردند. از طرفي قوانين وضع شده در بيشتر موارد كمترين ضمانت اجرايي را داشته و همواره براي افراد خاص استثناپذير بوده اند. لذا فقدان مكانيسم هاي بازخورد و سيستم هاي كنترلي در ساختار اداري موجب گرديده تا اولاً آحاد مردم تصور كنند كه قوانين كل جامعه را دربرمي گيرد ليكن تنها براي بخشي از اقشار جامعه اجرا مي شوند6 - سازمانهاي دولتي تا حدي اثربخش ولي فاقد كارايي: از آنجا كه سازمانها و شركتهاي دولتي و دستگاههاي اجرايي كشور از بودجه دولتي استفاده مي كننـــــد. لذا به دليل فقدان مكانيسم هاي كنترلي، براي مديران دولتي چندان فرق نمي كند كه با چه هزينه اي به اهداف سازماني دست يابند. بنابراين، اگرچه سازمانهاي دولتي بعضاً موفق به دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده خود مي شوند و تاحـــدي اثربخش محسوب مي گردند ليكن به خاطر سهل انگاري در مصرف بودجه و انجام هزينه هاي بي حد و حصر از كارايي لازم برخوردار نيستند. بدين ترتيب اكثر مديران دولتي نسبت به منابع ملي كشور و اموال عمومي بي توجه بوده و با ظاهرسازي و عوام فريبي و همچنين سوءتدبير ناشي از انتصابهاي به دور از شايسته سالاري، در اعمال مديريت و تحقق اهداف سازمان خود فاقد بهره وري لازم هستند. 7 - ساختار اداري متمركز: امروزه آثار و تبعات منفي بهره گيري از نظام و ساختار اداري متمركز بر كسي پوشيده نيست. درواقع مطالعات و بررسيهاي انجام شده نشان مي دهد كه اكثر سازمانهاي تحت پوشش موسسات دولتي به دليل عدم رعايت نظام شايسته سالاري و ليـــــاقت، درانتخاب و انتصاب مديران و بي توجهي به اصل بهــره وري، عملكرد رضايت بخشي نداشته اند. 8 - مديريت هيئتي در لفافه شعار تفكر سيستمي:. وقتي صحبت از يكپارچگي سازماني مي شود، مقصود اين است كه موفقيت هر معاونت، اداره كل، اداره و دايره به عنوان سيستم هاي فرعي يك سازمان، به عملكرد و موفقيت ساير واحدهاي سازمان بستگي دارد، و در روابط سازماني بايد به اين تاثير و عمل متقابل توجه داشت. ليكن متاسفانه ضعف در نظامهاي ارزشيابي و تعيين لياقتها و ارزش دادن به آن، بخصوص در انتصابات و جايگزيني ها و همچنين ناتواني سيستم هاي انگيزشي در سازمانهاي دولتي ايران زمينه اي براي ايجاد تفكر سيستمي و كارگروهي به وجود نمي آورد و اصولاً تفكر سيستمي براي اكثر مديران كشورمان در بخش دولتي چندان شناخته شده نيست. بي ثباتي شغلي / ايجاد جو تملق و چاپلوسي / ارعاب و افتادن مديران در دام ماديات، موجب خواهدشد تا كاركنان نيز بيشتر به فكر آينده خود باشند تا به فكر سازماني كه نسبت به آن تعهد دارند

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 16:12  توسط پیمان جنوبی  | 
نارسايي هاي نظام بودجه ريزي در کشور(قسمت۱) 

نويسنده : پیمان جنوبی( سروش دانش )                                                                             peymannews@hotmail.com   

از يک نظام بودجه ريزي مواردي چون کنترل و نظارت بر اموال عمومي و ماليات هاي مردم، مديريت مالي و کاهش هزينه هاي دستگاه ها و نهادهاي دولتي، ايجاد ضمانت اجرايي براي برنامه هاي توسعه کشور، مديريت بهره وري و افزايش کارايي و اثر بخشي اقدامات دولت، انتخاب اولويت ها براي مناسب ترين بازدهي اقتصادي و اجتماعي و مديريت عملکرد دولت انتظار مي رود.
بخش مهمي از قانون اساسي هر کشور به چگونگي دخل وخرج آن کشور اختصاص دارد. نظارت بر دخل و خرج به موجب همين قوانين بر عهده نمايندگان برگزيده مردم و ساير سازمان ها و نهادهاي نظارتي واگذار شده که از منافع مردم حمايت مي کند. بنابراين طبيعي است که نمايندگان مردم بر نحوه و ميزان هزينه کرد اعتبارات توسط دستگاه هاي دولتي و همچنين نحوه توزيع جغرافيايي اعتبارات هزينه اي و تملک دارائي هاي سرمايه اي حساسيت داشته و در اسناد بودجه نيز به دنبال کنترل فعاليت هاي دولت در جهت تحقق دو هدف مذکور باشند. بدين منظور لازم است که در اسناد بودجه مشخص شود که اعتبارات در چه محلي و به چه ميزان هزينه مي شود و سپس نظارت شود که ميزان اعتبارات هزينه شده از اعتبارات مصوب تجاوز ننمايد يا محل خرج اعتبارات نيز تغيير نيابد. اصل 53 قانون اساسي جمهوري اسلا مي ايران «کليه دريافت هاي دولت در حساب هاي خزانه داري کل متمرکز مي شود و همه پرداخت ها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام مي گيرد.» وقتي که منظور از بودجه کنترل باشد، نظام بودجه اي بر طبقه بندي هزينه ها متمرکز مي گردد. اين طبقه بندي همان مواد اصلي و فرعي هزينه است. در اين مرحله از کار، بودجه دولت عبارت از سندي است که در آن نام هر دستگاه دولتي به همراه هزينه هاي آن برحسب مواد مختلف هزينه بيان شده است.
در اين نظام بودجه اي مبتني بر کنترل، هدف هر دستگاه افزايش ميزان مواد هزينه از طريق بيان مشکلات و کمبودها در فرايند انجام وظيفه و در سوي ديگر هدف سازمان متولي بودجه و دولت  تقليل ميزان مواد هزينه تا حداقل ممکن است. در اجراي بودجه نيز دستگاه اجرايي موظف است که حساب هر يک از مواد هزينه دار در قالب اقلام هزينه و در سقف اعتبارات مصوب نگهداري کند و در اختيار دستگاه هاي نظارتي مربوطه قرار دهد. مميزي اين حساب ها نيز معمولا عبارت از بررسي مجوز هاي هزينه کرد به منظور کنترل سقف اعتبارات در هر قلم هزينه اي است. براساس قانون برنامه و بودجه (مصوب اسفند1351)، نظام بودجه ريزي ايران «بودجه برنامه اي» است. بدين ترتيب که بودجه هاي سالانه بايد بر مبناي برنامه هاي سالانه، برنامه هاي سالانه بر مبناي برنامه هاي پنج ساله و برنامه هاي پنج ساله براساس برنامه هاي بلند مدت تهيه شوند. اگرچه پس از تصويب قانون مزبور کشور داراي پنج برنامه مصوب بوده است، اجراي حکم مذکور هيچ گاه به طور کامل به اجرا در نيامده است و بحث مغايرت بودجه هاي سالانه با برنامه هاي ميان مدت همواره مطرح بوده و هست. عوامل متعددي در اين امر موثر بوده اند که مهمترين آنها عبارتند از: الف) مشکلات فني و ساختاري: مانند انعطاف پذير نبودن احکام، نبود جدول هاي مبنا، نبود اولويت ها و شاخص هاي بخشي ب) مشکلات ناشي از ساختار و رفتارهاي سياسي: با توجه به اينکه دوره هاي برنامه هاي پنج ساله با دوره هاي رياست جمهوري و با مجلس شوراي اسلامي منطبق نبوده است، همواره دولت ها يا نمايندگان  ادوار مختلف مجلس نسبت به برنامه هاي تصويب شده ملاحظاتي داشته اند که همين امر مانعي در اجراي موفقيت آميز برنامه ها به شمار مي رفته است. از سال 1378 اصلا ح نظام بودجه  ريزي در سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور مورد توجه جدي تري قرار گرفت و در طرح دو مرحله اي که در همين زمينه تهيه شده و به تصويب ستاد اقتصادي دولت رسيد، تهيه بودجه به روش عملياتي به عنوان يک هدف ميان مدت مورد توجه قرار گرفته است. هدف از اين اصلا حات ايجاد اطلا عات عملکردي براي نظام بودجه ريزي و تغيير رويکرد فرايند بودجه دولت از تمرکز بر وروديها به خروجي ها بوده است.
نظام طرح ريزي، برنامه ريزي و بودجه ريزي: عناصر تشکيل دهنده اين نظام عبارتند از: 1 - بررسي و تعيين اهداف بلند مدت و اهداف کمي در هر يک از حوزه هاي عمده فعاليت دولت 2- تجزيه و تحليل خروجي برنامه ها بر اساس اهداف از پيش تعيين شده  3- محاسبه مجموع هزينه هاي برنامه ها براي نه تنها يک سال بلکه براي سال هاي آتي   4- تهيه برنامه هاي هزينه اي چند ساله  5- تجزيه و تحليل روش هاي جايگزين براي يافتن کار آمدترين و اثر بخش ترين ابزار دستيابي به اهداف برنامه ها   6- انجام اقدامات بالا  به عنوان بخش سيستمي فرايند بررسي بودجه.
بودجه ريزي برنامه اي: عناصر تشکيل دهنده بودجه ريزي برنامه اي عبارتند از: 1- طبقه بندي واحدهاي سازماني در قالب برنامه ها و فعاليت ها   2- شناسايي هزينه هاي برنامه ها و فعاليت ها   3- تصميم گيري در مورد اين که خروجي اين واحدها،  با توجه به اين هزينه ها، چه بايد باشد.
بودجه ريزي خروجي محور: عناصر بودجه ريزي خروجي محور عبارتند از: 1- تجميع هزينه هاي دستيابي به يک خروجي مشخص صرف نظر از تعداد دستگاه هاي اجرايي دخيل در توليد آن  2- تاکيد بر هزينه يابي کامل شامل محاسبه سربار در هزينه يابي خروجي ها  3- تعريف خروجي ها در قالب شاخص هاي قابل اندازه گيري و ارزيابي کيفيت کالا ها و خدمات ارائه شده در مقايسه با آنچه در بخش خصوصي انجام مي شود    4- مقايسه با خروجي هاي واقعي به منظور اندازه گيري کالا يي و اثر بخشي.
بودجه ريزي عملياتي نوين: عناصر بودجه ريزي عملياتي نوين عبارتند از:  1- در برگيرنده تمامي عناصر بودجه ريزي خروجي   2- در برگيرنده شاخص هاي شفاف عملکردي و نظامهاي ارزيابي عملکرد  3- در برگيرنده پاسخگويي در سطح بالا تر به همراه پاداش ها و مجازات هاي مربوط . از سال 1380 در احکام مندرج در قوانين بودجه سالا نه دولت مکلف به انجام اقدامات لا زم براي اصلا ح نظام بودجه ريزي شد که يکي از محورهاي اساسي اين اصلا ح، تهيه و تنظيم بودجه به روش عملياتي است. در ماده 138 قانون برنامه چهارم توسعه نيز نسبت به اين امر تاکيد شده است. ليکن نظام بودجه ريزي کشور تا سال  1384 به دلا يل ذيل ناکار آمد بوده است:
 1- اساس برنامه هاي دستگاه هاي اجرايي را طبقه بندي عملياتي شامل امور، فصول و برنامه ها تشکيل مي داد. براساس اين طبقه بندي، برنامه هاي دستگاه ها از بطن برنامه هاي بلند مدت دستگاه ها که بايد براساس برنامه بلند مدت ملي يعني برنامه پنج ساله کشور تهيه شود، تضمين نمي شود و هيچ ارتباطي با اولويت ها و وظايف و ماموريت هاي سازمان ها که ممکن است سال به سال تغيير کند ندارد 2- طبقه بندي عملياتي با برنامه هاي  پنج ساله توسط کشور ارتباطي برقرار نمي کند، بنابراين در اجراي سياست ها و اولويت هاي کشور ناکارآمد است. 3- طبقه بندي عملياتي به دليل عدم ارتباط با برنامه هاي دستگاهي و کلي بودن اين طبقه بندي پاسخگويي دستگاه ها را بسيار مبهم مي سازد و سهم دستگاه هاي اجرايي در اجراي برنامه ها شفاف نيست. 4- هزينه ها در برنامه ها براساس طبقه بندي هزينه اي نه براساس شيوه هاي هزينه يابي خروجي ها و فعاليت ها تجميع مي شود. 5- به دليل دستگاهي نبودن برنامه ها، تجميع  هزينه ها براساس شيوه هاي هزينه يابي غيرممکن است. 6- ارزيابي عملکرد براساس شاخص هاي ورودي نه شاخص هاي خروجي ها و نتايج انجام مي شود. 7- طبقه بندي عملياتي در واقع شکل ظاهرا برنامه اي طبقه بندي هزينه هاست. 8-اختيارات مديريتي در طبقه بندي عملياتي و هزينه اي به دليل عدم شفافيت خروجي ها و نبود برنامه هاي دستگاهي مشخص قابل تبيين و تعريف نيست.
با توجه به نارسايي هاي مذکور و با هدف شناسايي هزينه فعاليت هاي دولت به عنوان اساس نظام بودجه ريزي عملياتي، قيمت تمام شده فعاليت هاي دولت در قالب جزو 2 بند ب تبصره 4 قانون بودجه سال هاي 1382 و 1383 الزامي شد و دستور العمل هاي اجرايي آن نيز از سوي سازمان مديريت تهيه و تدوين گرديد. سپس در سال 1384 در قالب ماده 144 در بطن قانون پنج ساله چهارم توسعه قرار گرفت. همچنين ماده 138 به صراحت و براي اولين بار به عملياتي شدن نظام بودجه ريزي کشور تاکيد ورزيد. سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور با يک برنامه سه مرحله اي اقدام به اجراي ماده 138 کرد. اين مراحل عبارتند از: مرحله اول: شفاف سازي مرحله دوم: افزايش کارايي مرحله سوم: افزايش اثربخشي.
مرحله اول در تهيه لايحه بودجه سال 1385 با هدف شفاف سازي به اجرا درآمد و سازمان از طريق فرم هاي مربوط اقدام به جمع آوري اطلاعات برنامه ها، فعاليت هاي دستگاه ها، اهداف کمي آنها و هزينه و اخذ فعاليت ها نمود و لايحه بودجه را به مجلس شوراي اسلامي تسليم کرد که نارسايي هاي اين مرحله عبارتند از: 1- جمع آوري اطلاعات بدون آموزش قبلي مديران و کارشناسان انجام شد. 2- برنامه هايي که از دستگاه هاي اجرايي خواسته شد به برنامه پنج ساله توسعه اتصال نداشت و از برنامه راهبردي و بلند مدت دستگاه نشات نگرفت. 3- همه برنامه ها از يک جنس نبودند، برخي از برنامه ها به فعاليت هاي دستگاه، برخي خروجي فعاليت ها و برخي به پيامدهاي ناشي از خروجي ها اشاره دارد. 4- از واحد کمي نفر ساعت و نظاير آن که اشاره به حجم کار دارد در موارد زيادي استفاده شده است. 5- اهداف کمي به دلخواه و بدون ارتباط به برنامه بلند مدت دستگاه و برنامه توسعه پنج ساله تعيين شده. 6- هزينه واحد فعاليت  از روش هاي هزينه يابي خروجي ها و فعاليت ها به دست نيامد، بلکه از همان بودجه افزايشي و طبقه بندي هزينه استفاده شد. 7- نبود نظام جمع آوري و تجزيه و تحليل آمار و اطلاعات عملکرد دستگاه.

نارسايي هاي نظام بودجه ريزي در کشور (قسمت۲)
نويسنده : سروش دانش

پس از پايان تصدي گري دولت هشتم و آغاز دوره تصدي گري دولت  نهم، اين دولت بر اساس سند چشم انداز 20 ساله، سياست هاي کلي برنامه چهارم توسعه، سياست هاي کلي اصل 44 قانون اساسي، قانون و اسناد بخش و فرابخشي برنامه چهارم توسعه و برنامه هاي اعلا م شده خود، جهت گيري هاي اساسي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشور و بستري را که بودجه و برنامه هاي آينده دولت بايد در چارچوب آن تنظيم شود مشخص کرد.
شعار کلا ن مورد توجه دولت نهم، همواره  بسط و تحقق عدالت و ايجاد فرصت هاي برابر، توسعه وتعالي همه جانبه و درون زا، ايجاد فضاي فرهنگي و رشد آگاهي ها  و فضايل اخلا قي، توسعه علم و فن آوري و به  کارگيري آن براي ارتقاي سلا مت و رفاه جامعه و همچنين خود اتکايي در توليد، فعال کردن ظرفيت هاي اقتصادي و ارتقاي بهره وري، تعامل فعال با اقتصاد جهاني و توسعه صادرات غيرنفتي و خدمات فني و مهندسي،  توزيع عادلا نه ثروت، ايجاد اشتغال، محروميت زدايي، رفع  تبعيض، تمرکز زدايي، کاهش تورم و ارتقاي قدرت خريد مردم و بهبود رفاه اجتماعي بوده است که نه تنها هرگز عملي نشده، بلکه نسبت به آن چه قبل از اين  و در دولت هاي قبل ساخته شده بود  رشد منفي نيزيافته است.
البته اين مساله ازمرحله تئوريک خود خارج شده و در حال حاضر بدون نياز به نظريه پردازي و عملا  به وسيله آحاد مردم و عامه و به طورآشکار قابل لمس است.
در ادامه تغيير دولت و آغاز سفرهاي استاني و تخصيص اعتبارات سفر، برنامه چهارم به عنوان يک برنامه ملي تبديل به مجموعه برنامه هاي استاني نه چندان هماهنگ با هم گرديد. تمرکز سازمان مديريت و برنامه ريزي و اختيارات آن با اختيارات در حال تفويض به استان ها رو در روي هم قرار گرفت  و چالش بزرگي را موجب شد که باعث فروپاشي سازمان  مديريت و برنامه ريزي ودگرديسي آن با عنوان جديد شد.
اين فرآيند از مراحل پي ريزي منفعل و غير فعال کردن اختيارات نظارتي و بازدارنده مجلس  نمود خود را در لا يحه بودجه 87 بروز داده  و با گرفتن اختيارات از مجلس، چالش بزرگي را براي حقوق نظارتي مجلس موجب گرديده است.
در واقع طي يک فرآيند برنامه ريزي شده شاهد غير عملياتي شدن مجلس  و خروج قوه مقننه از صحنه سياسي و نظارتي کشور هستيم. که با توجه به عدم اطمينان نسبت به هم گرايي و همسو بودن مجلس آينده  با قوه مجريه کاري در جهت نظر دولت است. در واقع مجلس با راي دادن به اين شکل بودجه بندي، خيال دولت را راحت و فضاي  عمومي را ناراحت خواهد کرد.
در واقع با نگاهي بر اصل تفکيک قوا در قانون اساسي مشخص مي شود که طرح جديد دولت درتنظيم بودجه سال آينده با قانون اساسي مغايرت دارد، چرا که در اصل تفکيک قوا، تمام امور مربوط به قانون گذاري در حيطه وظايف و اختيارات مجلس گنجانده شده  و دولت مسوول اجراي اين قوانين شناخته شده است. دولت در طرح جديد خود براي تنظيم بودجه تنها به صورت ماده واحده و تعيين بودجه کلي براي دستگاه هاي اجرايي که تعداد آن ها را از 600 به 60 دستگاه تقليل داده است، عملا  وارد حيطه قانون گذاري شده است. در واقع بودجه سالا نه کشور از بالا  به پايين به فصول، برنامه، طرح و پروژه تقسيم مي شود که تاکنون مجلس بر تمام اين سلسله مراتب نظارت داشته و آن ها را به تصويب مي رسانده است و حذف اين  فرآيند توسط دولت در بودجه سال آينده مستلزم سلب بخشي از اختيارات مجلس است و در واقع تاکنون ديوان محاسبات بر عملکرد دولت در هزينه کردن بودجه و ميزان دستيابي به اهداف توسط دولت نظارت مي کرده ولي با اين شيوه نقش نظارتي مجلس عملا از بين خواهد رفت و مديران دولتي در جايگاه مسوولان مستقيم تخصيص منابع کشور قرار مي گيرند و هزينه کردن بدون ضابطه و خارج از چارچوب برنامه توسعه کشور افزايش خواهد يافت.
لايحه بودجه سال  1387 با 37 رديف بودجه اي تنظيم شده و اختصاص بودجه دستگاه ها که به عهده سازمان مديريت و برنامه ريزي بود و پس از تبادل قرارداد انجام مي گرفت، در سال آينده به عهده وزرا خواهد بود و به اين ترتيب، وزراي کابينه، خزانه داران بودجه سال آينده به شمار مي روند.
با اين روش، مديران محلي ضمن هزينه کرد درآمدهاي مالياتي استان خود، خواهان سهم بيشتري از اعتبارات کلان و ملي کشور که از محل فروش نفت حاصل مي شود خواهند بود و همين امر فضاي رقابتي بين استان ها و اختلاف نظر و ديدگاه ها با دولت مرکزي راتشديد خواهد کرد.
 همچنين مديران محلي خواهان اختيارات بيشتر و بيشتري براي کسب درآمد، هزينه کرد و عدم پرداخت هزينه بالا سري خود با دولت مرکزي خواهند بود و اين امر مي تواند عواقب منفي بي شماري را براي کشور داشته باشد. در واقع در اين شيوه بودجه متولي خود را از دست مي دهد و مجموعه اي در دولت و وزارتخانه ها نمي توانند پاسخگوي مسايل بودجه اي به صورت عام باشند. همچنين به دليل کمبود امکانات در سازمان ها و دستگاه ها و نيز نداشتن تجربه، مشکلات جدي اي در توزيع بودجه ايجاد خواهد شد.
خلاصه اينکه مردم دنيا 500 سال جنگيدند تا کنترل مصرف درآمدهاي کشورشان در اختيار نمايندگان مردم قرار بگيرد و در کشور ما نيز 100 سال طول کشيد تا خرج کردن درآمدهاي دولت در اختيار نمايندگان مجلس قرار گيرد، اما دولت نهم خيلي ساده با برداشتن تبصره ها و خلاصه کردن بودجه سال آتي مي خواهد نظارت نمايندگان مردم بر مصارف بودجه را کاهش دهد تا بتواند بدون تصويب جزئيات بودجه به وسيله نمايندگان مردم، دست خود را براي هزينه کردن منابع عمومي در مسيرهاي خارج از چشم انداز 20 ساله کشور باز کند.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:34  توسط پیمان جنوبی  | 
 

اختلاف نرخ بهره تسهيلات بانكي

عامل اصلي خروج سرمايه از بخش توليد

پيمان جنوبي                                              peymannews@hotmail.com 

. نرخ بهره حقیقی عبارت است از تفاضل نرخ بهره اسمی، یعنی آنچه بانک‌ها متعهد به پرداخت آن هستند، و نرخ تورم، یعنی پدیده‌ای که با کاستن قدرت خرید پول، اثری منفی بر دارايي نقدی خواهد داشت. بنابراین وقتی سیاست‌گذار اقدام به تعیین نرخ سود دستوری کمتر از نرخ تورم موجود کند در واقع سپرده‌گذاری در بانک را زیان‌آور نموده و جذابیت سپرده‌گذاری در بانک را برای گروه بزرگی از مردم از میان خواهد برد چرا که این عمل با بازده منفی روبه‌رو خواهد شد. جبهه اي از مخالفان این استدلال با استناد به سیر صعودی حجم سپرده‌های پس‌انداز، که به رغم کاهش‌های دستوری نرخ سود اسمی‌که در سال‌های اخیر رخ داده است، بر نادرست بودن نظر اقتصاددانان پافشاری می‌کنند.. باید به این واقعیت توجه کرد که نرخ سود حقیقی تنها عامل تعیین‌کننده حجم پس‌انداز و تعادل در بازار پول نیست. می‌توان چنین فرض کرد که هر فرد مقداری دارايی نقدی در اختیار دارد که با توجه به نرخ سودی که از پس‌انداز آن در نظام بانکی عایدش خواهد شد در مورد اندازه بخشی که مایل است آن را در بانک سپرده‌گذاری کند، تصمیم‌گيري خواهد کرد. هرچه سود بیشتری کسب کند سهم پس‌انداز بانکی افزایش می‌باید. نکته مهم اینجاست كه برخلاف استناد بسیاری از مدافعان کاهش دستوری نرخ سود بانکی، این موجودی نقدی افراد به دلیل رشد مداوم حجم پول که در نتیجه تداوم کسری بودجه دولت‌ها اتفاق افتاده مدام در حال افزایش بوده است به همين دليل افزایش سپرده‌های پس‌انداز در سیستم بانکی را می‌توان ناشی از افزایش موجودی پول کل جامعه تلقی کرد نه عدم وجود ارتباط منفی بین نرخ بهره حقیقی و حجم پس‌انداز در جامعه ایرانی که احتمالا هم ریشه‌های فرهنگی دارد+

که آحاد مردم به طور عمده چهار گزینه برای نگهداری یا تبدیل موجودي پول خود در نظر دارند. اول سپرده‌گذاری در بانک، دوم تامین مالی بازار غیرمتشکل پولی(معلات ربوی)، سوم تبدیل وجه نقد به دارايی مانند مسکن، سهام و ... و چهارم نگهداری پول نقد. با توجه به اوضاع تورمی‌ کشور در حال حاضر گزینه چهارم غیرعقلايی‌ترین گزینه است. چرا که با بازده حقیقی منفی معادل تورم همراه است. در مورد گزینه سوم نیز به دلیل وجود ریسک و عدم تداوم رونق نمی‌توان انتظار داشت که همواره مدنظر عموم مردم باشد. بازده گزینه دوم از آنجا که به رغم ریسک بالا در سازوکار بازار تعیین شده و معمولا فعالان در تجارت‌های غیرقانونی همراه با بازده نجومی‌در بازار آن فعالند، مقادیر وسوسه‌کننده‌ای داشته و از این جهت جذابیت مناسبی برای افراد ریسک‌پذیر خواهد داشت و همواره به عنوان یک گزینه دائمی‌مد نظر آحاد اقتصادی ریسک‌پذیر است. اما توجه به این موضوع ضروری است که عموم مردم در دایره آحاد اقتصادی ریسک گریز طبقه‌بندی شده و علاقه‌ای به ورود در بازار غیر‌متشکل پولی نخواهند داشت؛ لذا تنها گزینه‌ای که به صورت فعال در برابر آنان قرار دارد سپرده‌گذاری در بانک‌های تجاری است. بنابراین می‌توان با در نظر گرفتن نرخ بهره حقیقی منفی موجود به این نتیجه رسید که عموم مردم در معرض وضعیتی قرار دارند که بالاجبار دچار زیان ناشی از کاهش ارزش پول شوند اما طبیعتا در برابر مقدار این زیان از خود واکنش نیز نشان خواهند داد. این واکنش در قالب خارج نمودن منابع نقدی از نظام پولی و تخصیص آن به مصرف ظهور می‌کند، در واقع با افزایش نرخ تورم تعداد افرادی که ترجیح خواهند داد به جای متضرر شدن از ناحیه کاهش ارزش پول، دارایی خود را در مخارج مصرفی هزینه کنند، افزایش خواهد یافت. با توجه به آنچه از داده‌های مربوط به اقتصاد ایران بر می‌آید، می‌توان قاطعانه نتیجه گرفت که تعیین نرخ بهره اسمی‌بر مبنای نرخ تورم قادر است جذابیت‌های بازار پول رسمی‌را برای مردم افزایش داده و ضمن جلوگیری از سرریز منابع مالی به بازار غیر‌متشکل با کنترل نسبی تقاضای کل به حرکت در جهت مهار تورم نیز کمک کند. این موضوع از این جهت مهم است که با مهار تدریجی تورم، که تا حدودی از این طریق میسر خواهد بود، می‌توان از سرعت رشد هزینه‌های تولید کاسته و بسیاری از طرح‌های تولیدی را که به دلیل فشار هزینه‌های تولید فاقد توجیه اقتصادی‌اند را وارد چرخه فعالیت نمود.
اما در مورد چگونگی ایجاد و تقویت بازار غیر‌متشکل پول لازم است عنصر دیگری که در تصمیم‌گیری درخواست تسهیلات بسیار مهم است، یعنی کارآيی نهایی موجودی سرمایه مورد بررسی قرار گیرد. این عنصر تابعی از عوامل درون‌زا و برون‌زای اقتصادی بوده و در نظر نگرفتن آن، که سنت تعیین‌کنندگان نرخ بهره دستوری است، به طریق اولی به عدم تعادل بازار پول دامن خواهد زد. اصلی‌ترین عامل درون‌زای تعیین‌کننده کارآيی نهایی موجودی سرمایه، خود موجودی سرمایه فیزیکی فعال در یک اقتصاد است، مقدار این موجودی بر اساس قانون بازده نزولی از اصلی‌ترین عوامل تعیین‌کننده نرخ بازده پروژه‌های سرمایه گذاری و در نتیجه نرخ‌های بهره پیشنهادی تقاضاکنندگان وام به شمار می‌رود. هر چه فراوانی سرمایه فعال در یک اقتصاد افزایش یابد کارآيی نهایی و در نتیجه نرخ‌های بهره پیشنهادی نیز نزول خواهند کرد، بنابراين انتظار نمی‌رود در یک کشور در حال توسعه که با کمبود سرمایه فیزیکی فعال در تولید مواجه است، نرخ بهره تعادلی بازار، اندک باشد. در مورد عوامل برون‌زای تعیین‌کننده نرخ بهره می‌توان قوانین ناظر بر فعالیت‌های تجاری و اقتصادی را منشاء اصلی اثر دانست. برای مثال نگاهی به سیاست یک بام و دو هوای تجارت خارجی کشور نشان می‌دهد که از یک سو با شعار حمایت از تولید داخلی موانع تعرفه‌ای و غیر‌تعرفه‌ای متعدد و بزرگی در برابر واردات ایجاد شده و از سوی دیگر با شعار امکان ورود نهاده‌های تولید ارزان‌قیمت به کشور، نرخ ارز در سطح پایینی میخکوب می‌شود. حاصل این دو سیاست در کنار هم آثار بسیار و تاسف باری
را
به همراه دارد، از یک سو با کاهش نرخ ارز در کنار تورم موجود در اقتصاد داخلی ذائقه مصرف‌کنندگان برای مصرف محصولات خارجی که هر ساله در مقایسه با همتایان داخلی‌شان ارزان‌تر می‌شوند، تحریک شده و از سوی دیگر وجود موانع وارداتی به ایجاد تفاوت قیمت محصول خارجی در دو سوی مرز و در نتیجه ایجاد انگیزه برای قاچاق کالا منجر می‌شود، چرا که قاچاقچی با توجه به وضعیت نرخ ارز اطمینان دارد که در بازار داخلی بازار مناسبی خواهد یافت. این بسته سياسي سبب می‌شود که در بخش تجارت زیرزمینی بازده سرمایه بسیار بالایی ایجاد شود که ارتباطی به حجم سرمایه فعال در این بخش نداشته و صرفا تابعی از میزان تعرفه وارداتی است. این بازده سرمایه بالا که ممکن است گاهی تا 100‌درصد نیز برسد، خود به خود نرخ‌های بهره پیشنهادی در بازار غیر‌متشکل پول را بالا برده و به صورت مستقیم یا غیر‌مستقیم موجب تمایل نرخ بهره بازار به سمت بالا می‌شود.
بر اساس آنچه گفته شد، اثرگذاری کامل روی نرخ بهره اسمی ‌که قابل تعیین در بازار باشد از عهده بانک مرکزی خارج است، چرا که موانع برون‌زای مؤثر بر آن عموما ماهیت نهادی داشته و می‌بایست از طریق اصلاحات قانونی رفع شوند.. اگر بانک مرکزی با تقریب خوبی نرخ تورم دوره آتی را حدس زده و در تعیین نرخ بهره، گوشه چشمی‌ هم به آن داشته باشد، اولا از ایجاد بی اعتمادی مردم نسبت به نظام پولی اجتناب خواهد کرد، بی‌اعتمادی که ممکن است بر اثر نوسان مکرر نرخ بهره یا عدم تطابق نرخ بهره و نرخ تورمی‌ که آحاد اقتصادی لمس می‌کنند، رخ دهد. ثانیا می‌تواند اثر مهمی‌بر انتظارات تورمی‌آحاد اقتصادی داشته و به ثبات اقتصاد کلان کمک کند چرا که آحاد اقتصادی با مشاهده عدم نوسان نرخ بهره اسمی‌و منطبق دیدن آن با نرخ تورمی‌که تجربه می‌کنند به تدریج آنچه را که بانک مرکزی به عنوان نرخ بهره اعلام می‌کند، تقریب خوبی از نرخ تورم دوره آتی تلقی کرده، تصمیمات اقتصادی خود را بر اساس آن شکل خواهند داد و به این لحاظ بانک مرکزی می‌تواند با به دست آوردن نوعی تسلط بر انتظارات تورمی‌آحاد اقتصادی، از توان سیاست‌گذاری بیشتری برخوردار شود
.

.البته كليه فروض و نظريات برشمرده در فوق تنها وتنهادر صورت يكسان يودن نرخ بهره تسهيلات اعتايي بانكها به مشنريان مختلف ممكن خواهد گرديد و در صورت نقض فرض يكسان يودن نرخ بهره تسهيلات اعتايي بانكها ، به علت بوجود آمدن رانت انتقال سرمايه بين يانكي و امكان استفاده از عوايد حاصل از آن توسط مافياي متشكل انتقال وجوح بين بانكها ، هرگونه سياست تغيير(افزايش يا كاهش) نرخ بهره با شكست روبرو خواهد گرديد. چرا كه در بازاهاي رقابتي سالم گاها اينگونه انتقالات بر اساس اختلافات يك صدم درصدي نيز صورت ميگيرد . البته در صورت تصميم گيري به يكسان سازي و حذف  اختلافات نرخ تسهيلات اعتايي در بانكهاي مختلف (مثلادر تثبيت 6درصد)اين امر منجر به اختلالات عظيمي در سيستم رانتي موجود بين بانكي و اعتراضات شديد منتفعين سابق بر اين خود حواهد گرديد و در واقع جنگ بزرگي بين مافياي جابجايي سرمايه هاي بين  بانكي و بانك مركزي رخ خواهد داد.

در واقع علت اصلي خروج حجم عظيمي از نقدينگي هشتاد هزار ميلباردي تزريق شده در اقتصاد كشور به سمت بازار زيرزميني و سفته بازي حاصل از آن را ميتوان همين اختلاف نرخ بهره تسهيلات مختلف و رانت حاصل از آن دانست.

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 13:5  توسط پیمان جنوبی  | 
تورم و نقدينگي 140 هزار ميليارد توماني  
نويسنده : پيمان جنوبي

بانک مرکزي گزارش داده که نقدينگي با 40 درصد افزايش در تير ماه سال جاري نسبت به سال گذشته، به رقمي بالغ بر 139 هزار و 300 ميليارد تومان افزايش يافته است. از آنجايي که افزايش حجم نقدينگي يکي از مهمترين عوامل تاثير گذار در رشد تورم مي باشد، به واسطه افزايش نقدينگي، تورم از فروردين ماه امسال از 12/8 درصد به 15/8 درصد در شهريور ماه رسيده است.
مهمترين شوک  ناشي از نقدينگي در نيمه دوم سال گذشته در بازار مسکن ظاهر شد و اين بازار افزايش قيمت شديدي را تجربه کرد، به طوري که قيمت مسکن در شهرهاي بزرگ کشور بيش از 50 درصد افزايش يافت و با ادامه رشد نقدينگي پيش بيني مي شود که نرخ تورم که از اول سال جاري در حال افزايش بوده به سير صعودي خود ادامه دهد که اين امر گراني بيشتر کالاها و افزايش قيمت مسکن را در پي خواهد داشت.
حجم نقدينگي در زمان روي کارآمدن دولت جديد حدود 60 هزار ميليارد تومان بوده که در حال حاضر به مرز 140 هزار ميليارد تومان رسيده است. از جمله عوامل موثر در اين افزايش را مي توان افزايش بي سابقه درآمدهاي نفتي ايران در دو سال اخير (درآمدهاي نفتي ايران در دو سال گذشته به دليل افزايش بي سابقه قيمت نفت در بازارهاي جهاني به بيش از 120 ميليارد دلار رسيده است و بخش عمده اين درآمد ارزي در دو سال گذشته به ريال تبديل شده و وارد اقتصاد ايران گرديده است) و تزريق بخش عمده اي از اين درآمدها به اقتصاد کشور دانست. دولت در دو سال گذشته تقريبا تمام 120 ميليارد دلار درآمد نفتي را هزينه کرده و اين در حالي است که پيش بيني برنامه چهارم توسعه براي دو سال گذشته، استفاده از حدود 30 ميليارد دلار درآمد نفتي بوده است.
بدين ترتيب با وجودي که درآمد نفتي سالا نه کشور تقريبا 4 برابر شده، مصرف اين حجم عظيم از درآمدهاي نفتي نه تنها به رشد اقتصادي بيشتر منجر نشده، بلکه به خاطر شيوه و محل مصرف اين درآمدها با کاهش رشد اقتصادي نيز روبه رو بوده ايم و ادامه روند موجود  رسيدن به اهداف برنامه چهارم توسعه را که امسال سومين سال اجراي آن مي باشد (نرخ تورم يک رقمي و رشد اقتصادي بالا ي هشت درصد) غيرممکن مي نمايد.
مرکز پژوهش هاي مجلس نيز با ارائه گزارشي، استفاده بيش از حد از درآمدهاي نفتي در چند سال گذشته را عامل بي ثباتي در اقتصاد ايران معرفي کرده و پيش بيني کرده تورم در سال جاري به بيش از 23 درصد و رشد اقتصادي ايران به حدود 5 درصد نائل آيد و اين نرخ تورم تقريبا دو برابر پيش بيني برنامه چهارم توسعه براي نرخ تورم در سال جاري است که بيشترين رقم طي دوازده سال گذشته را نشان مي دهد.
اختلا ف در آمارهاي اقتصادي در ايران سابقه طولا ني دارد و بسيار ديده شده که بين آمارهاي بانک مرکزي و مرکز آمار ايران به عنوان دو نهاد مرجع آماري، اختلا ف وجود داشته است، با اين همه گزارش هاي اين مرکز مشابه پيش بيني هاي کارشناسان اقتصادي درباره نرخ تورم و رشد اقتصادي است که تقريبا تورمي بالا ي 23 درصد و رشد اقتصادي پائين تر از 5 درصد را براي سال جاري برآورد مي نمايد و همگي آمارها و گزارشها نشانگر مغايرت روند فعلي با اهداف برنامه چهارم توسعه که بر اساس آن نرخ تورم مي بايست به حدود 11 درصد در سال جاري برسد است.
گزارشهاي منتشره درباره حساب ذخيره ارزي کشور نيز که مازاد درآمدهاي ارزي کشور در  آن نگهداري مي شود نشاندهنده آن است که حجم ذخيره ارزي در اين حساب کمتر از 10 ميليارد دلا ر است و اين در حالي است که در پايان دولت قبلي نيز اين حساب بيشتر از 9 ميليارد دلا ر ذخيره داشته است ولي با وجود افزايش درآمدهاي ارزي در دو سال گذشته، ذخيره موجودي در اين حساب تغييري را نشان نمي دهد. در واقع استفاده بيش از اندازه از درآمدهاي نفتي و برداشت هاي مداوم دولت ازحساب ذخيره ارزي، نقدينگي را به حدي رسانيده که افزايش تورم در سال جاري را اجتناب ناپذيرکرده است، مگر آن که دولت بتواند مديريت مالي خود را تصويب کرده و آثار بودجه هاي انبساطي دو سال گذشته خود را به حداقل برساند که اين امر هم با توجه به آمارهاي موجود و روند روبه گسترش استفاده از درآمدهاي نفتي و متمم هاي بودجه غيرممکن به نظر مي رسد.
براساس قانون برنامه چهارم توسعه، بودجه سالا نه دولت از محل درآمدهاي نفتي حدود 15 ميليارد دلا ر تعيين شده است، اما دولت هاي گذشته به سهم تعيين شده قناعت نکرده اند و سهم درآمدهاي نفتي را در بودجه گاه تا سه برابر افزايش داده اند و براساس آمار موجود سهم درآمدهاي نفتي در بودجه سال گذشته بيشتر از دو برابر اين رقم بوده وعلا وه بر اين دولت به دليل کسري بودجه، چهار لا يحه متمم برداشت از حساب ذخيره ارزي را به مجلس ارائه کرد که بخشي از آن به حل مشکلا ت روزمره نظير پرداخت حقوق و مزاياي کارمندان دولت مربوط مي شده است.
از زمان تشکيل حساب ذخيره ارزي درشش سال پيش برداشت از حساب ذخيره ارزي کمابيش وجود  داشته است. در حالي که قرار بود وقتي درآمدهاي نفتي از ميزان پيش بيني شده در بودجه کمتر بود از منابع آن استفاده  شود. ليکن دولت تا به حال توجهي به اين بخش از قانون نداشته است.
بر اساس آمارهاي منتشره درآمد نفتي کشور از زمان تشکيل حساب ذخيره ارزي در سال 1379 تا پايان سال 1385 به حدود 230 ميليارد دلا ر بالغ مي گردد و بنا به گفته ابراهيم شيباني رئيس کل سابق بانک مرکزي، از زمان تشکيل اين حساب تا پايان سال گذشته 50 ميليارد دلا ر وارد اين حساب شده است که با رقم 140 ميليارد دلا ري قابل محاسبه بر  اساس چار چوب قانون برنامه چهارم توسعه اعلامي به دولت در خصوص واريز مازاد حاصل از درآمدهاي مرتبط با فروش نفت به اين حساب فاصله فاحشي ديده مي شود و علا وه بر اين از 50 ميليارد واريزي به حساب نيز بالغ بر 40 ميليارد دلا ر برداشت هزينه شده است. جالب اينجاست که از همين رقم اندک واريزي به حساب ذخيره ارزي کشور در طول پنج سال گذشته تنها هشت ميليارد و 600 ميليون دلا ر به بخش خصوصي وام پرداخت گرديده و باقي مانده آن که رقمي بالغ بر 31 ميليارد دلا ر مي باشد توسط دولت برداشت شده است. در حالي که بر اساس قانون تشکيل حساب ذخيره ارزي مي بايست نيمي از ذخاير حساب در اختيار بخش خصوصي قرار مي گرفت و بر اساس قانون دولت حق چنين برداشتي را نداشته است. در واقع دولت علا وه بر برداشت بخش مربوط به خود از حساب ذخيره ارزي کشور، بالغ بر دوسوم  ازسهم بخش خصوصي رانيز به خود اختصاص داده است.

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 19:22  توسط پیمان جنوبی  | 
 بررسي عوايد حاصل از فروش نفت در گفت وگو با دکتر رزاقي استاد اقتصاد دانشگاه تهران
 فروش نفت فروش سرمايه است 
نويسنده : پيمان جنوبي

در شرايطي که قيمت نفت سير صعودي به خود گرفته است، در گفت وگو با دکتر ابراهيم رزاقي استاد اقتصاد دانشگاه تهران به بررسي تاثيرات افزايش درآمدهاي حاصل از فروش نفت پرداختيم. بحث با دکتر رزاقي ابتدا از تعريف درآمد  آغاز شد:
درآمد در واقع يک جور ارزش افزوده توليد کردن است، در واقع با توجه به عوامل توليد و ترکيبي که کالايي را توليد مي کند و هزينه هايي که صرف توليد کالا  شده، اين هزينه ها کمتر از درآمدي است که حاصل مي گردد. يعني در واقع در اثر اين حرکت ارزش اضافي توليد مي گردد. هزينه هايي روي توليد انجام گرفته ولي فروش بيشتر از هزينه ها مي باشد. از اين مورد اين بر مي آيد که درآمد متصور شده و کسب شده دائمي مي باشد، چون ما دائما ارزش افزوده ايجاد مي کنيم و اين ادامه دارد.
با توجه به تعريف درآمد آيا مبالغي که از فروش نفت حاصل مي گردد، مي تواند به عنوان درآمد تلقي گردد؟
در مورد نفت يک نظريه وجود دارد که برخي نويسندگان مطرح کرده اند و آن اينست که اين فعاليت مثل فعاليت هاي ديگر صنعتي نيست. بيشتر آن را به شکل معدن مي توان متصور شد. يعني اينکه نفت پايان پذير است، وقتي که ما از آن استخراج کرديم، به نسبتي که استخراج کرده ايم، معدن تهي مي شود. حال اين سوال پيش مي آيد که هزينه هايي که صرف استخراج مي کنيم، هزينه تمام شده اين کالاي توليدي است که بعد با فروش آن مقايسه مي کنيم و از آن ارزش افزوده توليد شده به دست مي آيد، يا خير. اگر اين به صورت طبيعي نبود و ما مي خواستيم نفت را استخراج کنيم يا توليد و ايجاد کنيم، مثلا  نفت مصنوعي از زغال سنگ توليد کنيم، يا بنزين را از متانول يا نيشکر به دست آوريم، هزينه توليد آن به چه ميزاني خواهد بود. يا برقي که ما توليد مي کنيم از نيروگاه هاي گازيمان يا نيروگاه هاي نفتيمان، خوب حال اگر اين برق را مي خواستيم از خورشيد توليد کنيم هزينه  توليد آن چه قدر مي شد؟ اين بحث ديگري است و ما آمده ايم به زماني فکر کرده ايم که نفت تمام مي شود. حال در اينجا ما با دو فرايند روبه رو هستيم: 1- هزينه استخراج 2- اين بحث که هزينه استخراج در کدام کشور مطرح مي باشد. مثلا در مورد آمريکا با توجه به مالکيت ها و غير آن که بحث هاي فني خود اين مساله است، برخي مواقع حدود  19 تا 20 دلار، بسته به اينکه کدام يک از منابع است، منابع دريايي خيلي بيشتر در هر بشکه هزينه توليد دارد. در مورد ايران، عربستان، کويت و عراق، اين هزينه ها را محاسبه مي کنيم حدود 2/5 تا 5 دلار و مواردي که مي رود در بحث هاي زيرزميني به مقدار ناچيزي بيشتر است. حال زماني که مي گوييم ارزش افزوده، کدام يک از اين مقادير هزينه را به حساب مي آوريم، منابع خودمان را يا اينکه نفت را به عنوان يک کالاي بين المللي در نظر مي گيريم؟ يک ويژگي بسيار مهم نفت همين است. نفت کالايي نيست که در ايران قيمت آن تعيين شود و مصرف کننده آن هم مصرف کند و تمام. به اين شکل نيست و با توجه به اينکه نفت يک کالاي بين المللي است و در سطح بين المللي و عرضه و تقاضا است که قيمت آن را تعيين مي کند و انحصارات بزرگ که هميشه وجود داشته است، از ابتدا انحصارات بزرگ در اينجا وارد عمل مي شوند و قيمت تعيين مي کنند، معمولا اين انحصار به نفع بازارهاي  آمريکا است و معمولا اين کار را انجام مي دهند، چون که آمريکا و انحصارگراهاي آمريکا نقش اصلي را در بازار بين المللي نفت دارند و آنها هستند که تعيين مي کنند و باز يک بحث ديگر پيش مي آيد، که نفت ايران يک مقدار هزينه دارد، ولي بازار بين المللي به گونه اي عمل مي کند که قيمت نفت بالاي آمريکا و انگلستان هم سودآور باشد. يعني در واقع هزينه توليد نفت آمريکا و انگلستان است که در واقع کف بازار به حساب مي آيد و اگر از اين پايين تر باشد استخراج منابع نفتي آنها تعطيل مي شود، پس قيمت آنقدر بايد باشد که استخراج منابع نفتي آنها تعطيل نگردد. ولي اگر معني واقعي مانند ساير کالاهاي رقابتي وجود داشت، همه توليد کنندگان غير از اوپک و برخي کشورهاي خارج از خليج فارس، همه ورشکست و نابود مي شدند و مي بينيم با حمايتي که صورت مي گيرد اين اتفاق نمي افتد و وقتي اتفاق نمي افتد يعني ما انحصار فروش داريم، انحصار توزيع در سطح بين المللي. خيلي از مسائل ديگر وجود دارد که مثلا آمريکا براساس سياست هاي خاصش مي خواهد قيمت نفت برود بالا، يا بيايد پايين و مي تواند چنين عمل نمايد. مثلا زماني که ايران با عراق در جنگ بود، آمريکا تمايل داشت که قيمت نفت پايين بيايد و با استفاده از ذخاير عربستان و غيره سعي کردند که قيمت پايين آورده شود و قيمت آمد پايين و به زير 10 دلار رسيد وقتي آمريکا تمايل دارد قيمت نفت برود بالا، طبيعتا شرايطي را به وجود مي آورد، که اين عمل اتفاق بيفتد، مثلا ذخاير استراتژيکش را کم مي کند و وقتي کم کرد، چون آمريکا هميشه براي 4  تا 6 ماه خود ذخيره دارد، حال وقتي اين ذخاير شود 2 ماه، يعني علامتي است که کم است و نفت آمريکا نمي تواند روي بازار اثر بکند و در نتيجه شروع مي شود به عمليات سفته بازي، کشورهاي در حال توسعه اي هم که نفتي هستند مثل ما وارد اين بازار مي شوند. البته اوپک در حد توان خود کنترل مي کند، ولي اين هم حدي دارد و قيمت ها مي رود بالا. در واقع به مجرد اينکه عرضه و تقاضا به هم مي ريزد و از تعادل خارج مي شود، قيمت ها مي تواند بالا برود و سفته بازي بين المللي شروع شود. اگر اين باشد، زير سوال است.
حال وقتي که ما نفت ايران را مي فروشيم 90 دلار، اين مابه التفاوت هزينه توليد که حداکثر 5 دلا ر مي باشد با 90 دلا ر فروش صورت گرفته شده، سود  خالصي بالغ بر 85 دلا ر را به ما نمايان مي کند. حال آيا واقعا اين مبلغ ارزش افزوده توليد است؟ يا خير اين نمي تواند ارزش افزوده باشد و نفت يک کالا ي خاص است که تمام مي شود و وقتي تمام شد، حال چه کنيم و چه اتفاقي مي افتد؟
از ديد بازار اين 80 دلا ر ارزش افزوده است،  ولي يکسري نظريه پرداز ها مي گويند اين مالياتي است که کشورهاي داراي نفت از کشورهاي صنعتي مي گيرند و مي گويند اين ماليات است و البته طبيعت چنين چيزي را نمي توان قبول کرد و نفت کالا يي است که کشورهاي نفتي دارند و مي توانند نفروشند و اگر نفروشند تمام اقتصاد کشورهاي صنعتي و حمل ونقل آنها و همه چيزشان به باد مي رود، پس  اين کالا يي است که کشورهاي صنعتي مورد تقاضايشان است و به وسيله آن توليد مي کنند و در بازارهاي بين المللي و به قيمت بين المللي مي فروشند، حال اين چه مالياتي است؟ پس در اين صورت اگر ماليات هم باشد ماليات دوطرفه است.
يک نکته ديگر که بسيار مهم است، اين است که وقتي ما نفت را مي فروشيم و درآمدش به دست مي آيد، حال اگراين نفت را نگه داريم و مثلا  30 سال ديگر بفروشيم که منابع نفتي دنيا تمام مي شود، قيمت نفت به چه ميزان خواهد بود؟
يک نظريه وجود دارد که هيچ قيمتي نخواهد داشت، چون تکنولوژي هايي هست که انسان را به نفت بي نياز مي کند، پس بنابراين نفت بي ارزش مي شود. نظريه ديگر اين گونه بررسي نمي کند و مي گويد نفت انرژي است که براي جايگزين کردن آن هزينه هاي هنگفتي بايد صورت گيرد. انرژي هاي خورشيدي يا ماسه هاي نفتي آمريکا و انرژي هاي اتمي اگر بخواهد استفاده شود، هزينه توليد بيش از اندازه افزايش خواهد يافت و زماني که اين هزينه ها بسيار بالا ست، نفت مي تواند با آن رقابت کند، ضمن اينکه نه تنها از نفت سوخت توليد مي شود، بلکه مواد اوليه بسياري از صنايع نيز از نفت توليد مي گردد، به طوري که حتي مي توان از نفت پروتئين نيز توليد کرد. حال اين پروتئين در 30 سال آينده چه قيمتي خواهد داشت، پروتئيني که باعث بقاي انسان خواهد شد. از اين ديدگاه نمي توانيم بگوئيم که پس هرچه زودتر ذخاير نفتي خودمان را خالي کنيم بهتر است و مي بينيم که هرچه اين ذخاير را نگهداري کنيم ارزش آن بيشتر خواهد شد. حال وقتي بدين صورت است اين سوال مطرح مي گردد که، اگر 30 سال آينده هر بشکه نفت به رقمي بالغ بر 1000 دلا ر رسيد، که احتمال آن نيز با توجه به روندي که طي شده در اين چند سال از 20 دلا ر 1376 و در عرض 10 سال 4 برابر شده، دور از انتظار نيست و علا وه بر اين استخراج ممکن است هزينه هايش بيايد پايين به دليل تکنولوژي هاي بالا تر و صرفه جويي ها در يک سري مسائل. بنابراين با اين ديدگاه نفت، يک نوع سرمايه است و اگر امروز آن را به قيمت 90 دلا ر نفروشيم در 30 سال آينده با قيمتي بالغ بر 100 دلا ر  از ما خواهند خريد. ضمنا با توجه به اينکه در حال حاضر بالغ بر 70 ميليون جمعيت داريم و در30 سال آينده، جمعيتي بالغ بر 100 ميليون نفرخواهيم داشت، نيازهاي ما خيلي خواهد شد و هزينه وارداتي ما بسيار بالا  خواهد رفت.
در واقع به اين سادگي نمي توان گفت که چون ما 5 دلا ر هزينه کرده ايم براي توليد و مي فروشيم 90 دلا ر پس 85 دلا ر سود است و اين درآمد است. بنابراين برخي مي گويند که اين امر تبديل سرمايه است. ما سرمايه در اختيار بازار بين المللي قرار مي دهيم و درآمد به دست مي آوريم. حال که فروش نفت فروش سرمايه است پس درآمد محسوب نمي شود.
حال چگونه از درآمدهاي نفتي استفاده کنيم تا امکان حرکت چرخه  توليد، و باز توليد وجود داشته باشد و نسل هاي آينده نيز از آن بهره ببرند؟ و حال که فروش نفت فروش سرمايه است و درآمد محسوب نمي شود چه فلسفه اي در پي اين نگرش وجود دارد و چه مزايايي مي تواند براي ما داشته باشد؟
مزايايش اين است که وقتي درآمد شد، ما مرتبا بازتوليدش مي کنيم، پس مهم نيست که چطور استفاده مي کنيم از نفت، چون باز توليد مي کنيم و نسل هاي بعد هم باز توليد مي کنند.در صورتي که ما گفتيم بازتوليد نمي شود. خوب حال چگونگي مصرف نفت در اينجا مطرح مي شود، چون نفت بازتوليد نمي شود و به دليل اينکه منابع ما تهي مي شود بايد به گونه اي عمل بکنيم که فروش نفت را به عنوان درآمد تلقي نکنيم، بلکه به عنوان سرمايه تلقي کنيم و سرمايه را به سرمايه تبديل کنيم براي نسل آينده. سرمايه را تبديل نکنيم به کالا ي مصرفي. ولي وقتي مي گوئيم درآمد نفت، اين گونه نيست. براي همين است که در واردات ايران يک چيزي حدود 80 درصد کالا هاي مصرفي است، يا آماده مصرف است يا کالاي مصرفي است براي صنايع تبديلي يا صنايع واسطه و 20 درصد آن سرمايه اي است که حال آن هم معلوم نيست چگونه استفاده مي شود و نتيجه آن چيست؟ يعني ما از نفت طوري استفاده مي کنيم که انگار تا ابد وجود دارد و هر چقدر هم جمعيت ما اضافه مي شود، واردات ما هم از محل فروش نفت تعيين شده و اضافه مي گردد. خوب اين يک ديد انحرافي است در استفاده از اين سرمايه اي که موقت است و نسل موجود حق ندارد از نفت استفاده بکند، صرفا براي افزايش مصرفش و بهبود زندگيش، بدون اينکه پايه هاي توليدي در داخل داشته باشد. نکته اي که در اينجا خيلي مهم است اين است که وقتي ما مصرفمان خيلي بالا مي رود، تا به رفاه بيشتري برسيم و صرف نظر از بحث کلي صورت گرفته در قبل، اين کالاهاي مصرفي از کجا تامين مي شود؟ اگر از داخل تامين مي شود و در داخل توليد مي گردد، پس عناصر توليد با يکديگر ترکيب شده اند و ماشين، ابزار، مواد، کارگر و مديريت صحيح کالا توليد کرده و ما مصرف مي کنيم، اين داراي آثار مثبت توسعه اي است، ولي اگر ما  مصرف را به اين شکل در نظر بگيريم که ماشين از خارج بياوريم، مواد اوليه را از خارج بياوريم، قطعات را از خارج بياوريم، تکنولوژي را از خارج وارد کنيم و بابت اينها هم هيچ پولي نداريم و چيزي صادر نکرده ايم که اينها را بخريم، فقط و فقط نفت را داده ايم و آورده ايم. اين يک روش است که درواقع اينها را مادر داخل به اسم توليد راه اندازي مي کنيم و محصولش را به داخل مي فروشيم، به خارج هم صادر نمي کنيم تا هزينه هاي ارزي آن را به دست آوريم. ولي زماني هست که ما تمامي اين مواد را از خارج مي آوريم، مثل تمامي کشورهاي که صنعتي شده اند، ولي همه را در داخل مصرف نمي کنيم، مثلا 30 درصد يا 40 درصد در داخل مصرف مي کنيم و 60 يا 70 درصد محصول را صادر مي کنيم و هزينه ارزي اين توليد را از خارج مي گيريم. خوب اين چرخه شروع مي کند به چرخيدن دوباره، چون با صدور مجدد توليدات، چرخه توليد، هزينه هاي توليدي خود را از بازارهاي بين المللي تامين مي کند.
در اين حالت درست است که از فروش نفت ماشين، قطعه و مواد اوليه وارد مي شود ولي مزايايي که در داخل وجود ندارد مثل نيروي کار و غيره، به توليد کننده اجازه مي دهد، کالاهاي رقابتي توليد کند و در سطح بين المللي عرضه نموده و ارزآوري صورت گيرد، پس نگراني وجود ندارد، و از درآمدهاي نفتي مي توان مرتبا ماشين آلات، مواد اوليه و قطعات وارد کرد، ولي حال در صورتي که اين اتفاق نيافتد چه؟ اين مانند بدني که خون ندارد و بايد خون به آن برسد، خودش نمي تواند خون توليد  کند براي خودش و اين خون رساني از طريق صدور نفت خام مي باشد. پس اين رفاه يک رفاه کاملا پوشالي است و توليد توليد پوشالي است. چرا؟ چون توليد خودش قائم به ذات نيست و قادر نيست صادرات داشته باشد، خودش را باز توليد کند و  بتواند در چرخه حرکتي، بقا داشته باشد و تا ابد ادامه دهد.
آيا به شکل نگرش حرکتي که در مسير توسعه صورت گرفته، ما به توسعه پايدار خواهيم رسيد و علت اينکه با اين حجم عظيم درآمدهاي نفتي، هيچ تغييرات قابل ملا حظه اي در اقتصاد کشور رخ نداده را به چه عواملي مي  توان مرتبط دانست؟
ما عين کالاي مصرفي را وارد مي کنيم و در اختيار توزيع کنندگان و مصرف کنندگان قرار مي دهيم بدتر از شکلي است که قبلا توضيح داده ايم، چرا که در حالت فوق و مصرف شدن تمام کالاهاي توليدي در داخل، لااقل يک اشتغالي به وجود مي آيد و اين شانس هست که بتوانيم بخشي از توليد را صادر بکنيم، که اين حالت، آن احتمال را هم شامل نمي شود و اين حالت به شکلي مردم را وابسته به نفت مي کند که نمي تواند تداوم داشته باشد. يعني در واقع کاهش درآمد نفت يا تمام شدن درآمد نفت يا آسيب رساني به منابع نفتي همه زندگي اقتصادي ايران را فلج مي کند. حال اين از کجا ناشي مي شود؟ از ديدي که به نفت به عنوان درآمد نگاه مي کنيم و نه به عنوان سرمايه البته چرا اين فکر پيش مي آيد، به چيز ديگري ارتباط پيدا مي کند و آن اين است که توسعه چيست؟ به نظر مي آيد که توسعه بهبود وضع نسبت به کشورهاي صنعتي پيشرفته است، از نظر صنعتي و نه از نظر فرهنگي، چون در برخي از کشورهاي صنعتي با فرهنگ بسيار پاييني روبه رو هستيم. نکته ديگر اين است که مصرف هدف نيست که هر چه انسان بيشتر مصرف کند، توسعه يافته تر است، في الواقع همان کاري که غرب دارد انجام مي دهد، البته براي يک تعداد از جمعيت خود، ولي حدود دو ميليارد انسان هم در سطح جهان وجود دارند که نان ندارند براي خوردن، که اين هم مورد تاييد نيست. ولي هيچ آدم فقيري نبايد دچار فقر باشد واز حداقل امکانات مي بايست تمام جمعيت برخوردار باشند. مسکن مناسب، تغذيه مناسب، آموزش مناسب و يک بار در روز هم بيشتر کار نکند، همان چيزي که در اصل 43 قانون اساسي جمهوري اسلا مي آمده و بسيار هم ارزشمند است. ولي اينکه همه آدم ها بتوانند خودروي شخصي داشته باشند و همه انسان ها بتوانند دو دستگاه تلويزيون داشته باشند و ما هدفمان اين باشد که به هر کسي يک قايق تفريحي بدهيم و تجهيزات پيشرفته ماهواره اي بدهيم و غيره، اين اصلا  مورد نظر نيست و اين بخش ديگري است که غرب در حال به وجود آوردن آن است يعني مصرف زدگي و مصرف گرايي. ولي آنچه که اساس توسعه مي باشد اين است که فقيري در کشور وجود نداشته باشد، امکانات براي همه باشد متوسط عمر انسان ها بالا  باشد و مهرباني در جامعه زياد باشد. اينها با فقر و اختلا ف طبقاتي بالا  و با کالا هاي وارداتي امکان پذير نيست، خود جمعيت ما نيز زياد است، حال کشورهايي مثل کويت، امارات، بحرين و عربستان جمعيتي ندارند و با توجه به درآمدهايشان همه را مي توانند تامين کنند و با استفاده از درآمدهاي نفت ثروت زيادي را توزيع کنند.
ولي ما با توجه به اينکه هفتاد ميليون  نفر جمعيت داريم وبه زودي هم به 100 ميليون نفر مي رسد، اين کار را نمي توانيم بکنيم. در حال حاضر چيزي حدود 50 تا 60 درصد جمعيتمان زير خط فقر نسبي است، حال با اين وضع وقتي ما مي گوييم توسعه، از چه راهي مي توانيم اين فقر را کاهش بدهيم، اينجا به دو راه تقسيم مي شود، بعضي ها به کاهش فقر فکر مي کنند، به بهبود سطح زندگي فکر مي کنند. بدون اينکه به بهبود توليد فکر کنند و بدون اينکه به صادرات فکر کنند، در ايران در اين 80 تا 90 سال اخير که درآمد نفت داشته ايم و ما به خط توسعه قدم گذاشته ايم. وقتي به توسعه فکر مي کنيم، به مصرف فکر مي کنيم و توسعه مصرف مورد نظر ماست. حال در دوره بعد از انقلا ب تغييراتي صورت پذيرفته ولي قدرتمند نيست. اوايل کار تا زماني که جنگ تمام نشده بود دولت خوب  فکر مي کرد. زماني که ما مي گوييم برق مي خواهيم بايستي کارخانه توليد برق داشته باشيم تا بتوانيم آن را عرضه کنيم و نمي توانيم آن را به خارج سفارش دهيم، يا زماني که ما مي گوييم مي خواهيم از لوله استفاده کنيم بايد کارخانه اي داشته باشيم که بتواند  کارخانه لوله سازي را بسازد  يا وقتي که مي گوييم بايد پالا يشگاه داشته باشيم بايد يک جايي باشد که اين پالا يشگاه را بسازد، اين فکرهايي بود که پس از جنگ بسياري از آنها کنار گذاشته شد، يعني در زمان جنگ، صنايعي مانند نيروگاه سازي ما مانند آذرآب بسيار خوب رشد کردند و صنايع ماشين سازي اراک به شدت رشد کردند ولي صنايع پس از جنگ به آن صورت رشد نکردند، چون بعد از جنگ سياست هاي ديگر آمد، در دوره جنگ بيشتر به صنايع سنگين انديشيده مي شد، ولي پس از جنگ انديشه هاي جديدي مدنظر قرار داده شد، ولي در هر حال نسبت به قبل از  انقلا ب صنعت ايران بسيار متفاوت است، به خصوص که بعد از انقلا ب خصوصا پس از جنگ سياست صنايع نظامي ايران پيشرو بوده و صنايع نظامي ايران به هر حال در داخل به برخي صنايع امکانات توليد داده که آنها هم رشد کرده اند و اين نکته مثبتي است ولي در کل وقتي مصرفمان را نسبت به اين توليدات در نظر مي گيريم، اينها بسيار اندک است. اگر مثلا  در قبل از انقلا ب 95 درصد ماشين آلا ت مصرفي در ايران از خارج مي آمد، هم اکنون به عنوان مثال آمار اين قيمت به رقمي بالغ بر 70 تا 80 درصد رسيده است.
 يعني باز هم چيزي نيست که قابل قبول باشد، يعني در واقع ذهن مسوولين از لحاظ بهبود وضعيت مردم واردات است، واردات يا به صورت مواد اوليه و ماشين آلا ت که در ايران نصب مي شود، ولي قطعات و مواد از خارج مي آيد و هر زمان که قطعه خراب شده باز هم از خارج وارد مي گردد و تکنولوژيش را هم از خارج مي آورند و کهنه مي شود و قادر نيست صادر هم بکند و فقط براي مصرف داخلي است. شيوه ديگر اين است که خود کالا  را مي آورند و مصرف مي کنند، يعني اينکه ذهنيت برنامه ريزان ايران و مسوولا ن اقتصادي سياسي ايران کوتاه مدت است. در هدف بلند مدت است که ما به 20 سال آينده مي انديشيم. الا ن صنايع سنگيني را به وجود مي آوريم که اين صنايع سنگين که هم اکنون دائم ضرر مي دهد، در 20 سال آينده با رشد صنايعي که اين صنايع سنگين مي سازند، تقاضاهاي زيادي به وجود مي آيد، رشد پيدا مي کند و به مرحله بلوغ مي رسد. حالا  مي تواند سرمايه گذاري در تکنولوژي هم در اين صنايع صورت گيرد و خودش تکنولوژي جديد هم توليد کند. در اين حالت در 20 سال يا 30 سال آينده اين اتفاق خواهد افتاد. ولي اين فرضيات مربوط به مديراني مي گردد که بلند مدت مي انديشند نه کوتاه مدت. حال اگر مدير فاسد باشد که ديگر اصلا اين شکل انعقاد   نخواهد يافت، مدير فاسد به اين مي انديشد که من هر چه بيشتر وارد کنم، پورسانت بيشتري به من تعلق مي گيرد و ثروت من بيشتر افزايش مي يابد که در بحث ما نمي گنجد.
کوتاه مدت انديشيدن شرايطي را به وجود مي آورد که از واردات استفاده کنيم، همانطوري که مي بينيم اکثر مسوولين مي گويند; ما 2000 دستگاه واگن مي خواهيم، 400 دستگاه لوکوموتيو مي خواهيم و... ; اين را داخل بخواهيم بدهيم الان که بلد نيستند بسازند، توليد کننده داخلي مي گويد سه سال ديگر مي دهم، ولي من مي خواهم تا يک سال ديگر همه اينها نصب باشد، در ايران باشد.
حال چه اتفاقي مي افتد؟ تنها و فقط در يک راه ممکن است، «خارج»، سفارش مي دهم و مي آيد. حال چرا اين کار را مي کنند، شايد يک مورد اين باشد که مي خواهد پورسانت بگيرد، ديگر اينکه مي خواهد سريع تر خودش تا وقتي که مدير است و تا وقتي که عوضش نکرده اند لوکوموتيو وارد شده و از روي ريل حرکت کنند، اتوبوس فلان وارد شود و مترو نصب شود و موارد ديگر. يا زماني که مي خواهد پتروشيمي بزند، کارخانه سازنده پتروشيمي زمان مي خواهد تا نصب بشود و راه اندازي بشود، اين مدير مي خواهد تا زماني که خودش هست 20 مجموعه و کارخانه پتروشيمي راه اندازي بشود پس  به خارجي ها مي گويم، کارخانه را براي من  نصب مي کنند.
 همين طور کشتي سازي، هر کسي که مي خواهد يک باره سفارش مي دهد که 10 فروند کشتي امسال مي خواهيم، 5 فروند براي صيادي و... الان هم تا به کشتي سازي ايران بگوييم، اين طول مي کشد و 5 سال ديگر تحويل مي دهد و از کشتي سازي هم حمايت نمي کنند، مثل اينکه کشتي سازي ايران دشمنشان است و در نهايت هم مي گويند تکنولوژيشان قديمي است و به درد نمي خورد و... غيره. يا همانطور که ديديم در بخش هواپيماسازي هم موانعي پيش رو آوردند و فقط صنايع دفاعي هستند که امکان ساخت هواپيما را پيدا کردند که آن را هم هواپيماي کشوري به خدمت نمي گيرد. ايراد وجود دارد ولي نمي آيند ايراد را برطرف کنند مي گويند پس چه کار کنيم بيا تا ايراد را برطرف کنيم. در اينجا مي خواهيم بگوييم ذهنيت مسوولين را که وقتي به مسائل توسعه  مي انديشند به مصرف مي انديشند و به کوتاه مدت مي انديشند و نتيجه نمي دهد، آن وقت درآمد نفت در چنين فضايي مي آيد و صرف چه مي شود؟ توسعه مصرف. حال علاوه بر اين بايد بررسي کنيم چه کسي پشت اين فضاي ضدتوليد و غير توليدي داخلي است؟
فقط اين مديران که نيستند بلکه خيل عظيمي که در شرايط انقلا ب برنده اصلي اقتصاد ايران بودند نيز شامل مي گردد. انقلاب که به انجام رسيد در شبکه توزيع ايران 400 هزار مغازه دار وجود داشتند، در حال حاضر بنا به آمار رسمي بالغ بر 2/5 ميليون نفر مغازه دار وجود دارد، که اينها از وضع موجود حمايت مي کنند  هميشه واردات سريع ترين روش ممکن است، براساس آمار رسمي غير از مواد مخدر بالغ بر 8 ميليارد کالاي قاچاق وارد بازار مي شود.
اينها از وضع موجود استفاده مي برند و اينها قدرتمند هستند و نيروي تاثير گذار هستند. همين ها هستند که حرف هايي مي زنند که دائما مي گويند جهاني شدن، پيوستن به بازار جهاني.اما پيوستن به بازار جهاني به واسطه چه داشته اي؟ اين توليد کنندگان بي نوايي که هر وقت شما اراده مي کنيد آنها را ورشکست مي کنيد به شکلي که خيلي از توليد کنندگان درحال حاضر واردکننده شده اند. قطعات وارد مي کنند و به زنده نگاه داشتن کارخانه مي انديشند. عده کمي هستند که به معناي واقعي توليد کننده باشند. چرا؟ چون توليد سودي ندارد و سود آن بالغ بر 20 درصد است در حالي که توزيع کالا 100 درصد سود دارد.
آن بينواي کارخانه دار 20 درصد سود دارد و همواره هم بايد کارگر را  توجيه کند و اين کار را هم به خوبي بلد نيست، فشار به کارگر مي آيد و کارگر هم کار نمي کند. توليد را  از خارج وارد مي کنند و همه اينها را ورشکست مي کنند.
درست است که يک کارهايي صورت گرفته، کاملا  قابل قبول است و با قبل از انقلا ب قابل مقايسه نيست. مثلا  گندم از داخل خريداري مي گردد و توليد کننده مي بيند قيمت رشد کرده هر کالا يي که دولت کنترل مي کند رشد مي کند، ولي در بحث ميوه مي بينيم که شرايط به شکل ديگريست و مي بينيم در حال حاضر  چه وضع اسفباري است، يک باره دولت از خارج وارد مي کند و مي بينيم همه اينها ورشکست مي شوند. يا مثال بعدي را در واسطه ها بررسي مي کنيم، در ميوه چنانچه ديده مي شود توليد کننده در هر کيلو ميوه اي که مي فروشد، به طور مثال سيب، که توليد کننده مي گويد سودي ندارد يا سيبي که هر کيلو گرم 150 تومان مي فروشد 20 تومان سود دارد ولي اين سيب 150 توماني که از توليد کننده خريداري مي شود، توسط دلا لا ن و واسطه در بازار با قيمتي بالغ بر 800 تا 1000 تومان به فروش مي رسد.
 فاصله 700 توماني سود را چه کسي مي برد و اين سود به جيب چه کسي مي رود؟ البته به جيب واسطه ها. ما در صورتي که به اين وضع دقت کنيم، اين عنصر واسطه ها که تشکل بسيار قدرتمندي دارند، اينها يکي از موانع اصلي وضع موجود هستند، بعد تمام توليد کنندگان بيروني، صنايعشان، کشاورزان و واسطه هايشان از وضع موجود حمايت مي کنند، عليه توليد کنندگان داخلي و به نفع واسطه هاي خارجي، تمام مسووليني هم که ميآيند جبهه گيري مي کنند به نفع توليد کننده، اين مشکلا ت را برايشان به وجود مي آورند و نمي توانند ادامه بدهند، در نتيجه ما به وضعي مي رسيم که درآمد نفت به شکلي که در حال حاضر است خرج مي گردد، وابسته تر، با توليد کمتر نسبت به مصرف، جريان مصرفي شديدتر با تکنولوژي بالا تر، اين فضايي را به وجود ميآورد که فرهنگ مي شود.
سپس بحث مديريت کلا ن دولتي را داريم، ديد برنامه ريزي را داريم، ديد طبقه اجتماعي که از وضع موجود استفاده مي برد را داريم، ديد توليد کننده اي راداريم که ضعيف است و نمي تواند دفاع بکند و به نفع واسطه است، مصرف کننده اي را داريم که آلوده شده به اين مصرف، منافع ملي که در اين ميان گم است. مصرف کننده اصلا  در فکرش نيست که زماني که اين کالا ي خارجي را مي خرد، يعني کمک کرده به اجنبي و بيگانه، چرا اين کالا ي خارجي را خريده است و نمي داند اگر کالا ي ايراني بخرد اشتغال به وجود ميآيد ولي اگر خارجي بخرد ايراني بيکار مي شود و کار پيدا نمي کند، اين در ذهنش نيست و فقط به اين مي انديشد که برويم اين جنس را بخرم چون ارزانتر است، حال کيفيتش بهتر است يا نه، آن زياد مطرح نيست. مورد بعدي فرهنگ است که به هم ريخته، چون بالا ترين سودها در توليد نيست، اگر در توليد بود آدمها مي رفتند در توليد، اگر در آموزش بود مي رفتند در آموزش، در حال حاضر هم که به سمت آموزش مي روند، يک مدرک و يک پز تلقي مي گردد، پولي به آموزش پرداخت نمي کنند تا نگران باشند، در اين شرايط فضايي به وجود ميآيد که در حال حاضر مي بينيم. يعني اين درآمد نفت به اين شکلي که تا حال استفاده شده، تبديل شده به ضد توسعه، و ضد توليد.

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 20:16  توسط پیمان جنوبی  | 
 در 26 آبان سالگرد خودکفايي گندم واردات سير چيني را به سوگ مي نشنيم 
نويسنده : پيمان جنوبي

دو جامعه را در نظر بگيريد که جامعه اول در اثر توليد بيشتر گندم هم از لحاظ کيفي  و هم از لحاظ کمي وضع غذايي خود را بهتر کرده است؟! در اصطلا ح امروزي «سطح زندگي جامعه اول بالا  رفته است! يعني بيشتر مي توانند مصرف کنند و بيشتر مي توانند احتياجات خود را برطرف نمايند. جامعه دوم هم براي رفع بيشتر احتياجات خويش بايد توليد را افزايش دهد، نتيجه مي گيريم که هر چه توليد گندم يک جامعه بيشتر باشد امکان اين که آن جامعه از لحاظ مادي زندگي بهتري داشته باشد، بيشتر است؟! البته درصورتي که اين جامعه در توليد شير هم به خودکفايي رسيده با  شد بهتر است و صد البته به شرط اين که گندم و شير برادروار بين همه توزيع شود. ولي اگر 1000  کيلو گندم و 500 کيلو شير به طور مساوي به همه داده نشود (البته منظور در کشورهاي غربي و دولت هاي منتسب به آنهاست که عدالت محور نيستند!) و فقط عده قليلي عمده محصول را مصرف نمايند ديگر دليلي ندارد سطح مصرف يا سطح زندگي بالا تر رود. به فرض اگر يک عده 10  نفري (اقليت) سهم بيشتري از توليد را به خود اختصاص دهند، يک عده 90 نفري (اکثريت) از نتايج ازدياد توليد استفاده اي نخواهند برد و وضع زندگيشان تغييري نخواهد کرد و ممکن است بدتر هم شود، که البته چنان که در جامعه خود مي بينيم چنين امري ممکن است!. آنچه در وضع توزيع کنوني ديده مي شود اين است که هر کدام از 10 نفر اقليت 30 کيلو شير و 30 کيلوگندم به خود اختصاص مي دهند که در اين صورت کل محصولي که برداشت شده است به شکل ذيل توزيع مي گردد:
300کيلوشير=30کيلو شير*10 نفر
300کيلوگندم=30کيلو گندم * 10 نفر
براي 90 نفر چه مي ماند؟
200=300-500 کيلو شير
700=300-1000 کيلوگندم
براي هر نفر اکثريت:
کيلوشير 2/2= 90 س200
کيلو گندم /7 7=90 س1000
بنابراين نتيجه مي گيريم که در يک جامعه ممکن است توليد خيلي زياد شود به طوري که افراد آن جامعه بتوانند کليه احتياجات خود را برآورده کنند ولي چون توليد به نسبت عادلا نه اي تقسيم نمي شود، عده اي از اين ازدياد توليد بهره اي نخواهند برد. جز اينکه هر چه بيشتر بايد براي توليدي که خود از آن بي بهره و ديگران آن را به خود اختصاص مي دهند کار کنند يا از سهم سرمايه نفتي خود و آيندگانشان بگذرند.
حال دو جامعه اي را در نظر مي گيريم که با توجه به شرايط آب و هوايي و زمين و مزيت هاي نسبي که در توليد دارند هر کدام دست به توليد نوعي از کالا  مي زنند. مسلما در اين راه حداکثر سعي خود را مي کنند و در توليد خاصي تجربه به دست ميآورند و تخصص پيدا مي کنند، البته تخصص بستگي به آب و هوا و زمين و شرايط اقليمي هم دارد. يک کشور که گرمسير نباشد در توليد خرما تخصص پيدا نمي کند. پس اين دو جامعه که يکي در شير و ديگري در گندم تخصص پيدا کرده اند، شرايط براي آنها مهيا بوده است. حال اين دو جامعه که در دو نوع توليد تخصص پيدا کرده اند و داراي مزيت نسبي هستند بينشان معاوضه کالا  صورت نگيرد، نتايج تخصص و ازدياد توليد بي فايده خواهد بود. پس، تخصص و مبادله (معاوضه) دو  جز» جدايي ناپذير مي باشند. تخصص باعث مبادله مي گردد و هم به نوبه خود به تخصص و توليد بيشتر کمک مي نمايد. درست مانند مرغ  وتخم مرغ است که تخم مرغ، مرغ را به وجود مي آورد و مرغ هم تخم مرغ را.
پس همانگونه که گفته شده توليد و افزايش هر چه بيشتر آن يکي از اصول اساسي پيشرفت يک فرد، يک خانواده، يک کشور و دنيا مي باشد. توليد بيشتر، وضع بهتر. اما کالاها  متعدد هستند و تقريبا اکثرا آنها هم مورد احتياج. يک جامعه هم به جو، هم به لپه، هم به ميوه و هم به شير و گندم نياز دارد. اما آيا در مورد جامعه اي که گفته شد، جامعه اول مي تواند گندم را آنقدر زياد توليد کند که در اثر معاوضه گندم، کليه کالاهاي ديگر را به دست آورد؟ البته خير. توليد گندم حدي دارد و از آن بيشتر نمي توان توليد کرد، اينجاست که توليد گندم ازدياد حاصل نمي کند و رشد توليد کند مي گردد.
در اينجا بايد علاوه بر توليد گندم، جو، ارزن، لوبيا، نخود، انگور، انار و... را توليد کرد و توليد آنها را به حداکثر رساند تا به ما امکان دهد از کالاهاي ديگر استفاده کنيم. علاوه بر اين توليد يک نوع کالاي به خصوص ايجاد وابستگي اقتصادي هم مي کند و هر لحظه که کشورهاي خريدار اين محصول را نخرند کشور توليد کننده محصول، خانه خراب خواهد شد. ولي متقابلا اگر کشوري انواع و اقسام کالا توليد کند، توليدش مي تواند زياد شود و در نتيجه سطح زندگي اش بالا رود (با در نظر گرفتن توزيع عادلانه). بنابراين اقتصاد نبايد يک پايه، بلکه بايد چند پايه باشد، کشوري که فقط نفت و گندم توليد مي کند اقتصادش يک پايه است و هميشه درحال سقوط مي باشد. چه برسد به اينکه در توليد گندم مزيت نسبي و زمين هاي مستعد و آب کافي و... هم نداشته باشد و به زور تزريق پول نفت يارانه هاي مختلف و قطع توليد و حمايت از ديگر کالاها و به قيمت  نابودي کالاهاي کشاورزي ديگر اقدام به حداکثر کردن توليد خودکفايي گندم کرده باشد.
مصرف سالانه گندم داخلي کشور براي توليد نان و شيريني حدود 12 ميليون تن است و در واقع به طور متوسط در ايران ماهانه 920 هزار تن گندم مصرف مي شود. ميزان يارانه تخصيصي و پرداختي گندم و آرد در سال 1385 بالغ بر 25 هزار و 870 ميليارد ريال بوده که اين ميزان در قانون بودجه سال 1386 معادل 25 هزار و 62 ميليارد ريال منظور شده است. ميزان خريد تضميني گندم در سال گذشته به حدود 12 ميليون تن رسيد و در سال جاري نيز خريد 12/5 ميليون تن گندم مازاد بر نياز کشاورزان پيش بيني شده است که حتي در برخي آمارها به 15 ميليون تن نيز مي رسد.
از سوي ديگر، مشاهده ميزان يارانه پرداختي به بخش گندم و آرد در فاصله سال هاي 80 تا 86 نشانگر اين است که ميزان يارانه به گندم و آرد در فاصله مذکور به ترتيب 7500، 13759، 17902/7، 22524، 24570 و 24822 ميليارد ريال و يارانه کالاها و خدمات اساسي نيز به ترتيب 9677، 21829، 28436، 36397، 51610، 56434 و 53067 ميليارد ريال بوده است.
مقايسه اين آمار نشانگر اين است که سهم يارانه گندم در کل يارانه در اين فاصله زماني به ترتيب 77/5، 63/03، 59/2، 49، 43/6، 43/5 و 46/5 درصد بوده است.
بررسي ميزان و قيمت خريد تضميني گندم در سال هاي 80  تا 86 نشانگر اين است که قيمت خريد تضميني در فاصله به ترتيب 1050، 1300، 1500، 1870، 1670، 2050، 2150 ريال در هر کيلو بوده است که نشانگر سير صعودي حاکم بر افزايش پرداخت يارانه ها است.
سهم بخش کشاورزي ايران در توليد ناخالص داخلي کشور 20 درصد و در بازار کار 30 درصد مي باشد، ضمنا اگرچه در ايران 10 ميليون هکتار زمين قابل کشت وجود دارد پکن 30 تا 50 درصد از نيازهاي غذايي ايران از خارج وارد مي گردد و درحال حاضر تنها 10 درصد زمين هاي قابل کشت ايران براي توليد محصولا ت کشاورزي مناسب مي باشد که مهمترين مانع توسعه بخش کشاورزي در ايران کمبود بارش بوده است. وسايل کهنه و قديمي کشاورزي، کمبود کودهاي شيميايي و آفت  کش هاي موثر و شيوه هاي پيش پا افتاده کشت، نگهداري و برداشت از ديگر دلا يل نبود مزيت نسبي و عقب افتادگي بخش کشاورزي ايران مي باشد. هزينه هاي آبياري در ايران بسيار بالا ست. بسياري از زمين هايي که تازه آبياري شده اند به زير کشت گندم رفته اند و با توجه به هزينه هاي بالاي آبياري در اين زمين ها، قيمت تمام شده گندم ايران، بسيار بيشتر از قيمت گندمي است که ايران مي تواند از خارج وارد کنند. و همين امر باعث شده يارانه پرداختي بابت توليد گندم که از عوامل حاصل از فروش نفت و سرمايه ملي کشور به دست آمده صرف يک استراتژي غيراصولي گردد.حال سوال اينجاست که هدف ما از توليد کالا يي که به هيچ وجه در آن داراي مزيت نسبي نيستيم و سرزمين ما هم از نظر اقليمي و آب و هوا به هيچ وجه داراي شرايط مناسب خودکفا شدن در آن نيست، چه بوده، و براي اينکه اين  و تا چه زمان بايد هزينه کنيم چرا و تا چه وقت بايد برخي حرکت هاي غير اصولي و غير خودکفايي ادامه يابد به چه ميزان اصولي و غير اقتصادي که هرگز امکان ادامه بلند مدت در آن وجود ندارد ادامه دهيم. مگر مي شود با طبيعت هم جنگيد؟!
چرا در استاني که ميزان برداشت از آب هاي زيرزميني اش، بيش از 2 ميليارد متر مکعب بيشتر از تغذيه طبيعي آن است، بايد شاهد کوبيدن پر شتاب تر بر طبل کشاورزي ناپايدار باشيم؟! آيا روند کنوني مصرف آب در استان هاي مختلف تا چند سال ديگر مي تواند ادامه يابد و اندوخته هاي آبي اغلب دشت ها و مراتع ايران که در حالت بحراني قرار گرفته است تا چه زماني تاب تحمل خواهد داشت. آيا خودکفايي حتي کوتاه مدت در محصولي به نام گندم، سطح زير کشت محصولا ت ديگري مثل جو، ذرت و... را تحت شعاع خود قرار  نداده و مازاد توليد گندم با کاهش توليد ديگر محصولا ت جبران نشده. آيا طرح خودکفايي در توليد گندم که از زمان دولت هاشمي رفسنجاني پيگيري مي شود و در دولت آقاي خاتمي به نتيجه رسيد، گذشته از هزينه هاي گزافي که به کشور تحميل کرده، فعاليت هاي کشاورزي و محيط زيست را نيز به شدت تحت تاثير قرار نداده است.
سياست هاي کشاورزي دولت و تمرکز غيرمعمول بر گندم و ناديده گرفتن ساير محصولا ت، بخش کشاورزي را دچار اختلا ل کرده به شکلي که با توجه به سياست هاي گسترده دولت در مورد حمايت از کشت گندم، بسياري از کشاورزان از توليد  ديگر محصولا ت کشاورزي  رويگردان شده اند. افزايش مصرف، کاهش توليد برخي ديگر محصولا ت و سياست هاي غلط دولت به اعتقاد بسياري از دست اندرکاران، باعث واردات بي رويه محصولا ت کشاورزي ديگر شده است. به طوري که در سال گذشته ايران بيش از سه ميليارد دلار محصولا ت کشاورزي وارد کرده است.
عرضه سير وارداتي چين در تهران اگر چه عجيب به نظر مي رسد اما واقعيت دارد.
تشويق کشاورزان به کشت گندم، گذشته از تغيير در ساختار فعاليت هاي کشاورزي، زيان هاي ديگري نيز در پي داشته است که تاکنون مورد توجه قرار نگرفته اند شخم زدن مراتع و زمين هاي شيب دار دامنه ها براي اين منظور، به از بين رفتن منابع طبيعي و فرسايش زمين ها انجاميده که هزينه جبران خسارت هاي آن مي تواند هزاران برابر صرفه جويي در واردات گندم باشد. به همين دليل بسياري از کارشناسان معتقدند رونق کشاورزي باسياست هاي يک جانبه و بدون در نظر گرفتن تمام جوانب، در بهترين حالت موجب موفقيت هاي آني و دوره اي مي شود، اما تاثير مخرب آن دراز مدت خواهد بود.

  نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 22:43  توسط پیمان جنوبی  | 
بررسي برخي علل افزايش بهاي نفت در سال هاي 2006 و 2007
 چه مي کند اين کالا ي قيمتي 
نويسنده :پیمان جنوبی ( سروش دانش)

در سال 2006 کشورهاي حوزه خليج فارس در (ايران، بحرين، عراق، کويت، قطر، عربستان و امارات) در  حدود 28 درصد از نفت دنيا را توليد کرده اند، د رحالي که همين کشورها 55 درصد (728ميليارد بشکه) از کل ذخاير نفت دنيا را در  خود جاي داده اند.
در همين سال کشورهاي منطقه به طور متوسط روزانه 18/2 ميليون بشکه نفت صادر کرده اند که 17 ميليون آن از طريق تنگه هرمز (يک پنجم کل مصرف دنيا) و بقيه آن نيز از طريق خطوط لوله به ترکيه و درياي سرخ صورت گرفته است.
کشورهاي عضو OECD به طور متوسط روزانه 10/4 ميليون بشکه نفت از کشورهاي اين منطقه وارد کرده اند که اين رقم 31 درصد از کل واردات نفت آنهاست. آمريکا هم با واردات روزانه 2/2 ميليون بشکه نفت از منطقه، 17 درصد از کل واردات خود را از طريق خيلج فارس تامين مي کند.
علا وه بر نفت، خليج فارس داراي ذخاير عظيم گاز (2509 تريليون فوت مکعب) نيز هست که اين رقم 41 درصد از کل ذخاير دنيا را تشکيل مي دهد.
اين منطقه همچنين بخش اعظمي از مازاد ظرفيت توليد جهاني را به خود اختصاص داده است و اعداد و ارقام زير اهميت اين منطقه را در تامين نيازهاي انرژي دنيا تبيين مي کند:
1- ذخاير قطعي 728 ميليارد بشکه اي نفت که 55 درصد از کل ذخاير دنيا است (آمار                           journal Gas anb oil)
2- ظرفيت توليد روزانه 25/4 ميليون بشکه نفت (33 درصد از کل ظرفيت دنيا)
3- د رحدود 2/4 تا 2/9 ميليون بشکه ظرفيت مازاد توليد نفت که تنها 1/9 تا 2/4 ميليون بشکه آن متعلق به عربستان سعودي و بقيه آن مربوط به کويت و امارات است.
4- صادرات روزانه 18/2 ميليون بشکه نفت که 8/7 ميليون بشکه آن متعلق به عربستان است. ايران با 2/5 ميليون بشکه در روز، امارات با 2/5 ميليون، کويت با 2/2 ميليون، عراق با 1/4 ميليون، قطر 1 ميليون و بحرين با 20 هزار بشکه در مکان هاي بعدي قرار دارند.
براساس گزارش چشم انداز 2007 وزارت انرژي آمريکا، توليد نفت اين منطقه تا سال 2015 به 26، تا سال 2020 به 30 و در سال 2030 به 38 ميليون بشکه در روز افزايش مي يابد. با اين وضع سهم خليج فارس از توليد نفت دنيا از 28 درصد فعلي به 33 درصد افزايش مي يابد.


گاز طبيعي

کشورهاي حوزه خليج فارس به خصوص ايران و قطر داراي ذخاير عظيمي از گاز طبيعي هستند. اين منطقه همچنين 18 درصد از کل صادرات LNG دنيا را تامين مي کند.
ايران، قطر، عربستان و امارات به ترتيب دومين، سومين، چهارمين و پنجمين کشورهاي بزرگ داراي ذخاير گاز در دنيا بعد از روسيه هستند. هم اکنون قطر و امارات بزرگترين صادرکنندگان  LNG منطقه هستند و براساس آمار zCebiga در سال 2005 در حدود 18 درصد از کل صادرات جهاني اين محصول را به خود اختصاص داده بودند. منطقه پارس جنوبي با 280 تريليون فوت مکعب ذخيره گاز يکي از بزرگترين مخازن گازي دنيا است که توسعه اين ميدان گازي در ايران تاکنون 15 ميليارد دلا ر سرمايه گذاري به خود جذب کرده است. همچنين بيشتر ذخيره 910 تريليون فوت مکعبي گاز قطر در آب  هاي شمالي اين کشور قرار دارد.


راه هاي صادراتي

تنگه هرمز نقش مهمي را در صادرات نفت اين منطقه بازي مي کند و هم اکنون راه هاي جايگزين اين تنگه براي صادرات نفت بسيار کم هستند. تقريبا نيمي از 20 راه پرترافيک صادراتي نفت در جهان از منطقه خليج فارس مي گذرد.
در سال گذشته 93 درصد از نفت صادراتي کشورهاي خليج فارس از تنگه هرمز عبور کرده است. اين تنگه 600 مايلي ايران را از کشورهاي عربي خليج فارس جدا مي کند و يکي از استراتژيک ترين راه هاي آبي دنيا به شما مي رود. تنها مسيري به وسعت 2 مايل از اين تنگه براي عبور و مرور تانکرهاي نفتي در نظر گرفته شده و از نظربين المللي جزو آب هاي آزاد است. باريک ترين بخش اين تنگه در حدود 34 مايل عرض دارد و هم اکنون دو پنجم نفت دنيا از آن عبور مي کند. علا وه بر نفت در حدود 3/5 ميليارد فوت مکعب گاز روزانه از اين تنگه به شکل  LNG صادر مي شود.


راه هاي ديگر

امروزه تعداد راه هاي جايگزين براي صادرات نفت خليج فارس بسيار محدود است. برخي از راه هايي که در زير به آنها اشاره مي شود يا بايد تعمير شوند يا هم اکنون به دليل مشکلا ت سياسي، اقتصادي يا ژئوپلتيک بسته هستند.
الف - عربستان سعودي: خط لوله شرق به غرب (Petrolin)، اين خط لوله 745 مايلي مهمترين جايگزين تنگه هرمز است و ظرفيت انتقال روزانه پنج ميليون بشکه نفت را دارد. اين خط لوله از منطقه عقبه عربستان شروع شده و به بندر ينبو در درياي احمر مي رسد. دولت عربستان تلا ش هاي زيادي براي گسترش اين خط لوله کرده تا در صورت هر گونه اخلا ل در صادرات نفت از تنگه هرمز بتواند از آن به عنوان جايگزين استفاده نمايد. اين خط لوله هم اکنون تنها با نيمي از ظرفيت خود کار مي کند، زيرا بارگيري از بندر ينبو 5 روز به زمان انتقال نفت به  کشورهاي عمده آسيايي از طريق باب المندب مي افزايد.
خط لوله گاز مايع عقبه - ينبو، هم به طور موازي با خط لوله مذکور فعاليت مي کند و روزانه توانايي انتقال 290 هزار بشکه گاز مايع را دارد که هم اکنون اين مقدار گاز به عنوان خوراک مجتمع پتروشيمي ينبو مورد استفاده قرار مي گيرد. قرار است تا سال 2008 ظرفيت اين خط لوله به 555 هزار بشکه در روز برسد.
خط لوله ترانس - عرب (Tapline) که ازQaisumah  به Sibon لبنان مي رود نيز به دليل مشکلا ت اقتصادي و سياسي در لبنان در سال 1948 تعطيل شده است. هرچند اين خط امروزه تنها براي صادرات نفت عربستان به اردن مورد استفاده قرار مي گيرد. بخشي از اين خط که در لبنان قرار دارد در سال 1983 تعطيل شده است. ظرفيت حمل روزانه اين خط 50 هزار بشکه است.
ب- عراق: خط لوله عراق از طريق عربستان (IPSA)، اين خط لوله از جنوب عراق آغاز شده و پس از عبور از عربستان موازي با خط لوله شرق - غرب به شمال بندر ينبو مي رود. اين خط لوله نيز بعد از اشغال کويت توسط عراق در سال 1990 تعطيل شد. در سال 2001 عربستان سعودي کاربري اين خط لوله را تغيير داد و از آن براي انتقال گاز به بندر ينبو بهره برد. ظرفيت اين خط لوله هم چيزي در حدود 1/65 ميليون بشکه در روز است.
خط لوله استراتژيک، در سال 1975 توسط عراق ساخته شده و از جنوب به شمال اين کشور کشيده شده است. اين خط متشکل از دو لوله بوده که اولي ظرفيت انتقال روزانه 700 هزار بشکه نفت را داشت، اما ساخت لوله دوم آن در جنگ خليج فارس 1990 متوقف شد.
اين خط لوله امکان صادرات نفت عراق از طريق کرکوک و همچنين کشور ترکيه را مي دهد.
خط لوله عراق - ترکيه - کرکوک را به فاصله 600 مايل به بندر جيحان ترکيه متصل مي کند. اين خط لوله هم به دليل مشکلا ت امنيتي با ظرفيت کمي کار مي کند. اين خط  شامل دو لوله موازي با ظرفيت طراحي 1/1 ميليون بشکه در روز براي خط يک و 500 هزار بشکه براي خط دوم است. هر چند همان طور که گفته شد، اين خط لوله هم اکنون در بهترين حالت روزانه 300 هزار بشکه نفت صادر مي کند که براي همين مقدار هم نياز به تعمير بسيار دارد.
خط لوله عراق - سوريه - لبنان (ISLP) اين خط لوله منطقه نفتي کرکوک را به بندر بانياس سوريه  متصل مي کند. عراق در سال 2001 و 2003 از اين خط لوله براي انتقال 200 هزار بشکه در روز استفاده مي کرد. با اين وجود بعد از آغاز جنگ آمريکا عليه اين کشور در سال 2003، اين خط لوله هم تعطيل شده است. اين خط شامل دو لوله با ظرفيت کلي 700 هزار بشکه در روزاست.


ذخاير نفت

ذخاير نفت جهان بالغ بر 1349 ميليارد بشکه برآورد مي شود. کشورهاي عربستان سعودي، کانادا، ايران، عراق، امارات متحده عربي، کويت، ونزوئلا ، روسيه، ليبي و نيجريه داراي بيشترين ذخاير نفت جهان هستند و بيش از 80 درصد از ذخاير نفت جهان را در اختيار دارند.


ذخاير گاز

طبق برآورد صورت گرفته مجموع ذخاير برآورد شده گاز طبيعي جهان بالغ بر 174600 ميليارد متر مکعب برآورد شده است. کشورهاي روسيه، ايران، قطر، عربستان سعودي، امارات متحده عربي، آمريکا، الجزاير، نيجريه، ونزوئلا  و عراق به ترتيب داراي بيشترين ذخاير گاز جهان هستند و در مجموع 77 درصد از کل اين ذخاير را دارا مي باشند.


توليد نفت

طبق آمارهاي موجود روزانه حدود 80 ميليون بشکه نفت در سراسر جهان توليد مي شود و عمده ترين کشورهاي توليد کننده نفت عبارتند از عربستان سعودي، روسيه، آمريکا، ايران، چين، مکزيک، نروژ، ونزوئلا ، نيجريه و کويت که 60 درصد توليد نفت خام جهان را در دست دادند.


توليد گاز

سالا نه حدود 2674 ميليارد مترمکعب گاز طبيعي در سراسر جهان توليد مي شود و بزرگترين توليدکنندگان گاز جهان عبارتند از  کشورهاي ترکيه، آمريکا، کانادا، انگلستان، اندونزي، الجزاير، ايران، هلند، عربستان سعودي و ازبکستان  که حدود 68 درصد از توليد گاز جهان توسط اين کشورها انجام مي شود.


صادرکنندگان نفت

عمده ترين صادرکنندگان نفت در صحنه جهاني عبارتند از عربستان سعودي، روسيه، نروژ، ايران، امارات متحده عربي، ونزوئلا ، کويت، مکزيک، کانادا و انگلستان به صورتي که کشورهاي فوق در مجموع روزانه بالغ بر 30 ميليون بشکه نفت صادر مي کنند که حدود 70 درصد از کل صادرات نفت جهان است.


صادرکنندگان گاز

کل صادرات گاز طبيعي جهان سالا نه بالغ بر 667 ميليارد مترمکعب برآورد مي شود و عمده ترين صادرکنندگان گاز طبيعي به ترتيب عبارتند از روسيه، کانادا، الجزايز، نروژ، هلند، ترکمنستان، اندونزي، مالزي، قطر و انگلستان. کشورهاي فوق مجموعا حدود 80/7 درصد از کل صادرات گاز طبيعي جهان را به خود اختصاص داده اند.


واردکنندگان نفت

بزرگترين واردکنندگان نفت جهان عبارتند از کشورهاي: آمريکا، ژاپن، چين، هلند، فرانسه، کره جنوبي، ايتاليا، آلمان، هندوستان و اسپانيا. اين کشورها در مجموع حدود 78 درصد از کل واردات نفت جهان را انجام مي دهند.


واردکنندگان گاز

کل واردات گاز طبيعي جهان سالا نه بالغ بر 696 ميليارد مترمکعب است و کشورهايي که بيشترين واردات گاز طبيعي جهان را انجام مي دهند عبارتند از: آمريکا، آلمان، ژاپن، اوکراين، ايتاليا، فرانسه، کره جنوبي، هلند، بلا روس و اسپانيا که حدود 73 درصد از کل واردات گاز طبيعي جهان به کشورهاي مذکور اختصاص دارد.


مصرف کنندگان نفت

کل مصرف نفت جهان بالغ بر 80/1 ميليون بشکه در روز است. عمده ترين مصرف کنندگان نفت عبارتند از: آمريکا، چين، ژاپن، برمودا، روسيه، آلمان، هندوستان، کانادا، کره جنوبي و فرانسه. کشورهاي مذکور 63 درصد از کل مصرف نفت را به خود اختصاص داده اند.


مصرف کنندگان گاز

عمده ترين مصرف کنندگان گاز طبيعي جهان نيز عبارتند از آمريکا، روسيه، آلمان، انگلستان، ژاپن، اوکراين، ويتنام، ايران، ايتاليا و عربستان سعودي. کشورهاي مذکور حدود 63 درصداز گاز مصرفي جهان را استفاده مي کنند.


ذخاير نفتي کشورها

در گزارش سال 2006 بريتيش پتروليم اعلا م شده که با توجه به سطح توليد فعلي نفت ايران، ذخاير عظيم نفت اين کشور تا 93 سال ديگر دوام خواهد آورد. مگر اين که ذخاير نفت جديدي در اين کشور کشف شود. بر اساس اين گزارش، در پايان سال 2005، کشور عربستان سعودي با 264/2 ميليارد بشکه نفت حدود 22 درصد کل ذخاير نفت جهان را به خود اختصاص داده است و همچنان بزرگترين ذخاير نفت جهان را داراست. با اين وجود با توجه به سطح فعلي توليد نفت اين کشور، ذخاير نفت آن 65/6 سال ديگر به اتمام خواهد رسيد.
بر اساس برآورد بريتيش پتروليم، ذخاير نفت ايران در پايان سال 2005 نسبت به سال 2004 حدود 4/8 ميليارد بشکه افزايش يافته است و از 132/7 ميليارد بشکه به 137/5 ميلياد بشکه رسيده است و به اين ترتيب ايران 11/5 درصد کل ذخاير نفت جهان را در اختيار دارد. ذخاير اعلا م شده نفت ايران در سال 1985 برابر 59 ميليارد بشکه و در سال 1995 برابر 93/7 ميليارد بشکه بوده است.
پس از عربستان و ايران، کشورهاي عراق  با 115 ميليارد بشکه نفت، کويت با 115 ميليارد بشکه، امارات با 8/97 ميليارد بشکه، ونزوئلا  با 7/79 ميليارد بشکه، روسيه با 74/4 ميليارد بشکه و قزاقستان با 39/6 ميليارد بشکه ديگر کشورهاي جهان از لحاظ ذخاير نفت هستند.
9/61 درصد کل ذخاير نفت جهان در خاور ميانه، 11/7 درصد در اروپا و اوراسيا، 9/5 درصد در آفريقا، 8/6 درصد در آمريکاي لا تين و مرکزي، پنج درصد در آمريکاي شمالي و 3/4 درصد در آسيا و اقيانوسيه قراردارد.


خلا صه اي از روند تحولا ت قيمت در سال 2006 

سال 2006 ميلا دي، در حالي آغاز شد که ذخاير نفت خام کشورهاي عضوسازمان همکاري هاي اقتصادي و توسعه، حدود 80 ميليون بشکه بيش از زمان مشابه سال قبل بود، ضمن آن که آسيب طوفان هاي مخرب در خليج مکزيک به تاسيسات اين منطقه در اواخر تابستان سال 2005 ميلا دي، سبب شده بود بخشي از توان توليد و پالا يش نفت خام در آمريکا کاهش يابد و بازار جهاني، آماده قيمت هاي بالا تري براي نفت خام، به ويژه بنزين باشد. کشمکش هاي روسيه و اوکراين برسر قيمت گاز را از  ديگر عوامل موثر بر تحولا ت بازار نفت در ماه هاي نخست سال 2006 ميلا دي مي توان معرفي کرد که در کنار نگراني اروپا از تدوام اين کشمکش ها بارديگر وارد کنندگان گاز روسيه، فشار بر بازار فرآورده هاي نفتي را در اين دوره زماني،  به دنبال داشت. ضمن آن که کشورهاي غربي از آغاز اين سال، با فشارهاي سياسي بر ايران به بهانه برنامه هسته اي اين کشور، بازار جهاني را به پذيرش قيمت هاي بالا تر نفت وا دار کرده بود.
توليد روزانه نفت خام در عراق که چند ماه پيش از آغاز سال 2006 به بيش از دوميليون بشکه در روز رسيده بود، در  آغاز سال 2006 ميلا دي، به حدود يک ميليون و 550 هزار بشکه کاهش يافت و شش ماه بعد دوباره از سقف 2 ميليون بشکه در روز فراتر رفت، هرچند اين ميزان دوباره کم شد.
کاهش توليد و صادرات نفت نيجريه که از دومين ماه سال 2006 ميلا دي آغاز شده بود، را نيز مي توان از ديگر عوامل موثر در روند افزايش قيمت هاي نفت در ابتداي اين سال خواند، به شکلي که ميزان توليد روزانه نفت اين کشور در اين دوره زماني، از حدود 2 ميليون و 400 هزار بشکه، به حدود 2 ميليون بشکه در روز رسيد که سبب شد تقاضا براي نفت خام برنت، به عنوان نخستين جايگزين نفت خام صادراتي اصلي نيجريه بيشتر شود و قيمت اين نوع نفت خام افزايش يابد.
حمله هاي رژيم اشغالگر قدس به لبنان در ماه ژوئيه ودرگيري هاي 33 روزه حزب الله با اين رژيم، در ابتدا قيمت سوخت هواپيما و گازوييل، سپس قيمت بنزين و همراه آن، قيمت نفت خام را به علت ترس بازار از گسترش درگيري ها به ديگر کشورها، به ويژه کشورهاي نفت خيز خاورميانه، به سرعت افزايش داد. ونياز به بنزين دردو کشور آمريکا و ژاپن به عنوان دو مصرف کننده اصلي آن، قيمت اين فرآورده نفتي را به بالا ترين حد رساند; به گونه اي که قيمت هر تن بنزين در آمريکا به حدود 954 دلا ر رسيد.


علل افزايش بهاي نفت در سال  2007

تقاضاي روز افزون جهاني  و عرضه کم از علل اصلي افزايش قيمت هاي نفت در بازار جهاني بوده است. ميزان افزايش قيمت نفت طي چهار سال اخير بي سابقه بوده و تنها در سال جاري قيمت نفت بالغ بر 30 درصد افزايش داشته است و بخش اعظم اين افزايش طي يک ماهه اخير صورت گرفته است. قيمت نفت خام در روز سه شنبه 86/6/27 در بازار نيويورک در هر بشکه به رقم 81 دلا ر و 24 سنت رسيد.
کارشناسان نفتي جهان، معتقدند که به زودي شاهد جهش هاي بيشتر قيمت نفت خواهيم بود. پيتربوتل، رئيس يک شرکت مديريت خطرات انرژي به نام کامرون هانوور، مي گويد: «به نظر مي رسد، نفت آماده مي شود تا يک گام ديگر به بالا  بر دارد. يک نيروي حرکت آني در بازار وجود دارد و رقم جادويي کنوني 81 دلا ر است. اگر قيمت نفت به اين رقم برسد، اغلب افراد بر اين باورند که به 91 دلا ر يا  بالا تر هم خواهد رسيد.» بوتل مي افزايد که براساس پيش بيني برخي جداول تکنيکي، قيمت هاي نفت مي تواند تا پايان سال به بشکه اي 110 دلا ر يا 118 دلا ر هم برسد.
بنابر عقيده تحليل گران به رغم دوران هاي پيشين، علت افزايش اخير قيمت ها نه جنگ است، نه توفان و نه تباني اعضاي اوپک، بلکه علت رشد اقتصادي سريع در سطح جهان است. اگر چه بورسآمريکا شاهد افزايش زيادي بوده است، اما رشد اقتصادي اين کشورها ثابت مانده است. چين و هندوستان شاهد رشد شديد اقتصادي هستند و اين در شرايطي است که اقتصاد اغلب کشورهاي اروپايي نيز بسيار قدرتمند است.
با وجود اينکه قيمت هاي بالاي نفت نتيجه اقتصاد قدرتمند است، اما همين موضوع مي تواند مانند ترمزي براي رشد اقتصادي عمل کند. بخش تاريک رشد اقتصادي اين است که جهش قيمتي ناشي از رقابت  براي دستيابي به عرضه کم، مي تواند در نهايت منجر به تورم، رکود و برخوردهاي روزافزون ژئوپلتيکي شود.


کاهش عرضه

گزارش روز نهم ماه جولاي که آژانس بين المللي انرژي (IEA) منتشر کرد، حاکي از آن است که پس از 2010، ظرفيت اضافي توليد نفت در جهان کاهش خواهد يافت و به دليل آنکه تقاضاي جهاني از عرضه پيش مي گيرد، احتمال وقوع«بحران عرضه» وجود خواهد داشت.
آژانس بين المللي انرژي پيش بيني کرده است که تقاضاي جهاني براي نفت سالانه، به طور ميانگين 2/2 درصد افزايش خواهد يافت و عامل عمده اين افزايش آسيا و خاورميانه خواهد بود. تقاضاي نفت چين در سال 2012 روزانه به حدود 10 ميليون بشکه خواهد رسيد. اين در شرايطي است که چين تنها 3/9 ميليون بشکه در روز توليد داخلي خواهد داشت. انتظار مي رود در سال جاري مصرف جهاني نفت به زودي به 86 ميليون بشکه برسد، که اين مقدار 1/5 ميليون بشکه بيشتر از مصرف جهاني در سال 2006 است.
در حالت خوش بينانه و در صورتي که ترديد دنيا راجع به ادعاي اوپک در خصوص بالا بردن ظرفيت توليد و صادرات نفت به 500 هزار بشکه در روز را ناديده بگيريم باز هم با يک ميليون بشکه کمبود نفت در بازار روزانه صادرات و مصرف روبه رو خواهيم بود که خود براي افزايش بهاي نفت در روند روبه رشد آن کافي مي باشد.
کشورهاي عضو اوپک با توجه به مشکلات ساختاري و زيرساختي تاسيسات نفتي قادر به افزايش توليد نفت نيستند و فقط عربستان سعودي اين امکان را دارد که آن هم با اما و اگرهاي فراواني همراه مي باشد. ضمنا نيجريه به حدي دچار مشکلات جاري خود است که نمي تواند به ظرفيت مورد ادعاي اوپک کمک کرده و توليد صورت دهد.
در گذشته با افزايش قيمت نفت، کشورهاي عضو و غيرعضو اوپک براي متعادل کردن قيمت ها توليد را افزايش مي دادند، ولي در حال حاضر قادر نيستند، به طوري که در مجموع اين سه سال اخير بالغ بر يک ميليون بشکه نفت در روز کاهش توليد داشته ايم. افزايش توليد روسيه هم رو به کاهش است و اين کشور که در گذشته امکان افزايش 500 هزار بشکه در توليد روزانه خود را داشته، طي ساليان گذشته، کاهش قدرت افزايش روزانه نفت اين کشور را شاهد بوده ايم، به طوري که در حال حاضر تنها 100 هزار بشکه افزايش در توليد روزانه توسط اين کشور ممکن است.
حال با توجه به نزديک شدن زمستان و نياز مازاد 1/5 ميليون بشکه اي در تقاضاي روزانه جهاني و برنامه فعلي اوپک مبني بر افزايش توليد روزانه 500 هزار بشکه از نوامبر امسال و يک ميليون بشکه کمبود عرضه موجود در بازار تقاضاي نفت و تا زماني که توليد تکافوي تقاضاي موجود در بازار را نکند، بالا رفتن قيمت نفت همچنان ادامه خواهد يافت.
براي کشورهاي صادر کننده نفت افزايش بها و قيمت خبر خوبي است و اين در حالي است که براي کشورهاي غربي و توسعه يافته اين افزايش بها تاثيري در مصرف و تقاضا نداشته و چندان مهم نمي باشد، چرا که کشورهاي غربي از آنجايي که ماليات سنگيني بر نفت وارداتي  و مصرفي داخل خود وضع مي کنند، در حال حاضر به قيمت هاي 300 دلار در هر بشکه براي مصرف کننده روبه رو مي باشند و افزايش بهاي 10 دلاري در قيمت هر بشکه نفت تاثيري در مصرف اروپا و آمريکا نخواهد داشت و تنها اين تغييرات قيمت در کشورهاي در حال توسعه قابل لمس مي باشد. (در انگليس هر ليتر بنزين مصرفي در اين ماه به يک پوند رسيده است، که از اين يک پوند 32 درصد هزينه خريد، واردات، پالايش، حمل و توزيع بوده و 68  درصد باقي ماليات و عوارض دولتي است و در صورتي که 10 درصد افزايش در بهاي نفت اوپک صورت گيرد تاثير آن در بهاي بنزين مصرفي لندن بالغ بر يک درصد خواهد بود که رقم قابل ملاحظه اي نيست و تاثيري در مصرف نخواهد داشت.)
استفاده از ظرفيت هاي اضافي اعضاي اوپک تا سال 2010 افزايش مي يابد، ليکن پس از آن به «سطوح فوق العاده پايين» تنزل خواهد کرد و اگرچه رشد توليد کشورهاي غيرعضو اوپک در مناطقي چون برزيل و روسيه بسيار زياد خواهد بود، اما اين رشد آنقدر کافي نخواهد بود که بتواند تشنگي کشورهاي درحال توسعه و مناطق صنعتي شده را از بين ببرد. به علاوه بزرگترين افزايش در توليد کشورهاي غيرعضو اوپک در کشورهايي مشاهده خواهد شد که نفت سنگين توليد مي کنند و البته استخراج و پالايش نفت سنگين نسبت به نفت خام شيرين و سبک گران تر تمام مي شود.


کشورها در برابر شرکت ها

از ساير عواملي که باعث بالا نگه داشتن قيمت هاي نفت مي شوند، مي توان به موضوع نزاع صنعت و دولت ها بر سر کنترل مناطق نفت خيز اشاره کرد. بخش اعظم عرضه نفت جهان تحت کنترل دولت ها بوده و شرکت هاي نفتي ناچار به سرمايه گذاري در نواحي دشوارتري چون شن زارهاي نفت خيز کانادا و سواحل نيوزيلند هستند، تا بتوانند توليدات خود را افزايش دهند. به عنوان مثال سود شرکت اکسون موبيل در فصل دوم سال ثابت ماند. اين شرکت شاهد يک درصد کاهش توليد بود. ضمنا روز 26 ماه جولاي، شرکت رويال داچ شل اعلام کرد که توليد نفت و گاز اين شرکت در فصل دوم سال 2 درصد کاهش يافته که علت آن تا حدودي مربوط بر مشکلات امنيتي در نيجريه که منجر به تعطيلي کار در مناطق نفت خيز اين کشور شد، بوده است.
روسيه طي سال هاي گذشته روند رو به رشدي را در زمينه گسترش حاکميت دولت بر منابع نفت و گاز و کاهش نقش شرکت هاي نفتي غربي در اين کشور در پيش گرفته است. نقش فزاينده روسنفت و گازپروم به عنوان شرکت هاي نفتي و گازي دولتي روسيه بر منابع هيدروکربوراين کشور گوياي آن است که کنترل دولت روسيه بر منابع نفت و گاز اين کشور پيوسته در حال افزايش است. اين تحولا ت  در شرايطي است که تصور مي رفت آزادسازي در روند اقتصادي جهاني، نقش شرکت هاي غربي را در تامين نفت و گاز افزايش دهد. به اين ترتيب  تحولا ت روسيه  از نگاه مصرف کنندگان نه تنها امنيت انرژي موردنظر آنان را تضمين نمي کند، بلکه به طور فزاينده اي دورنمايي را ترسيم مي کند که در آن بازار جهاني انرژي، اگر چه متاثر از ساز و کار بازار است، اما از سياست دولت ها نيز تاثير مي پذيرد.
 فعالا ن بازار جهاني نفت  زماني که سياست انرژي روسيه را در کنار تلا ش اين کشور براي کنترل بر منابع، راه هاي ترانزيت و شرکت هاي نفت و گاز جمهوري هاي شوروي پيشين قرار مي دهند، نگران مي شوند.
ونزوئلا  نمونه ديگري است. دولت چپگراي هوگوچاوز اخيرا از شرکت هاي غربي خواست، نقش مسلط دولت را در پروژه هاي حوزه اورينوکو به رسميت بشناسد و با واگذاري حداقل 60 درصد سهام اين پروژه ها به دولت موافقت کند و در غير اين صورت اين کشور را ترک گويند. نتيجه عبارت بود از خروج دو شرکت کونوکوفيليپس و اکسون موبيل آمريکا از ونزوئلا  و گسترش کنترل دولت ونزوئلا  بر منابع نفت اين کشور. در اينجا نيز نقش دولت ونزوئلا ، به زيان شرکت هاي غربي، در زمينه اعمال حاکميت و کنترل منابع نفت اين کشور افزايش يافت.


 خاورميانه

به جز تحولا ت روسيه و نزوئلا ، تاثير شرايط سياسي جهان بر صنعت نفت و گاز کشورهاي خاورميانه براي کشورهاي مصرف کننده و فعالا ن بازار جهاني نفت نگران کننده است.
 براي مثال در حالي که آمريکا تصور مي کرد پس از حمله به عراق در سال 2003 به زودي بر منابع نفت اين کشور مسلط و توليد و صادرات آن را افزايش خواهد داد، عملا  چنين نشد. توليد نفت عراق به دليل ناامني نه تنها بر ميزان توليد در زمان حکومت صدام حسين بازنگشته است، بلکه به دليل حملا ت گسترده به خطوط انتقال نفت از يک سو  و مشخص نبودن قانون نفت اين کشور، که ديدگاه هاي گوناگوني درباره آن مطرح است، با ابهام افزايش سريع توليد در آينده نزديک روبرو است.
 اين در حالي است که مقامات کاخ سفيد، که خود صاحبان صنايع نفت آمريکا هستند، براي ايفاي نقش مسلط شرکت هاي نفتي آمريکا در عراق و نيل به امنيت انرژي موردنظر روياهايي در سر دارند و در مورد  ايران نيز سياست کشورهاي مصرف کننده به گونه اي بوده است که بايد گفت: «خود کرده را تدبير نيست» .
ايران به عنوان دومين دارنده ذخاير نفت و گاز جهان قادر است، نقش بارزي در ثبات بازار انرژي جهان ايفا کند. اما قوانين آمريکا که شرکت هاي نفتي را از سرمايه گذاري در ايران منع مي کند، به جو ناآرام ناشي از احتمال کمبود نفت، در شرايطي که تقاضاي جهاني براي نفت و گاز پيوسته افزايش مي يابد دامن مي زند.


اوپک

در همه تحليل هاي مربوط به علل افزايش  بهاي نفت، به کاهش توليد اوپک به عنوان يکي از عوامل افزايش قيمت ها اشاره مي شود. در اين نکته ترديدي نيست. اما بايد به اين واقعيت نيز توجه داشت که  تاکيد  اوپک بر کافي بودن عرضه تا قبل از اين، اگر چه به لحاظ عرضه و تقاضا مستدل و منطقي مي نمود، ليکن يک جنبه سياسي نيز در آن نهفته است و آن اين که از زمان حمله آمريکا به عراق، کشورهاي عرب اين سازمان از سياست هاي خاورميانه اي آمريکا ناراضي اند و از اين که با افزايش بهاي نفت، نارضايتي خود را از سياست  يکجانبه گرايي آمريکا ابراز دارند، ابايي ندارند.
به سخن ديگر هماهنگي منافع توليد کننده و مصرف کننده که زماني بارزترين شعار اوپک بود، اکنون ديگر چندان نمايان نيست. هر چند که استدلا ل اوپک در مورد کافي بودن عرضه، کشش پذير بودن قيمت هاي نفت براي کشورهاي مصرف کننده، بي زيان بودن آن براي اقتصاد جهاني و لزوم اقتصادي بودن آن براي سرمايه گذاري هاي بيشتر براي افزايش ظرفيت توليد نفت در اين کشورها في نفسه پذيرفتني است.
حال اگر دورنماي خاورميانه را به گونه اي ترسيم کنيم که حاکي از افزايش احتمالي تنشها باشد، ترديدي نيست که بازار نفت فضاي سياسي ملتهب تري را تجربه خواهد کرد. در چنين شرايطي عامل ناملموسي که همان جنبه سياسي حاکم بر فضاي مبادلا ت نفت است، قيمت هاي نفت را به سوي بالا  سوق مي دهد و در کنار عوامل بنيادين بر بي ثباتي بازار جهاني نفت مي افزايد.
 همه مواردي که در بالا  به آن اشاره شد، به جاي تضمين امنيت انرژي، فضايي را به وجود مي آورند که بازار جهاني نفت در آن دچار التهاب مي شود. در چنين فضايي است که تناقض کنش عوامل بنيادين بازار  از يک سو و افزايش سرسام آور قيمت ها از سوي ديگر رخ مي نمايد.
بدين ترتيب در حالي که مي توان ادعا کرد بهاي نفت در شرايط واقعي (با احتساب تورم جهاني و کاهش ارزش دلا ر) بالا  نيست، همچنين مي توان مدعي شد، که فضاي سياسي نه چندان اميدوارکننده حاکم بربازار جهاني نفت به عنوان يک عامل مجزا، زمينه بي ثباتي و افزايش قيمت هاي نفت را فراهم مي آورد.

  نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 19:16  توسط پیمان جنوبی  | 
15 دليل افزايش جهاني بهاي نفت  
نويسنده : پيمان جنوبي

با وجود آنکه سازمان کشورهاي صادر کننده نفت (اوپک) سقف توليد نفت خام خود را تا 500 هزار بشکه در روز افزايش داده است، اما بهاي نفت خام در بازارهاي جهاني از بشکه اي 91 دلار فراتر رفت.
نگراني از آنجا است که تقاضاي جهاني براي نفت چنان شديد است که ميزان عرضه ممکن است توان برآورده کردن نيازها را نداشته باشد. آژانس بين المللي انرژي مي گويد ميزان تقاضا در سال آينده به طور متوسط 2/2 ميليون بشکه در روز افزايش خواهد يافت. در حالي که متوسط افزايش تقاضا براي سال جاري ميلادي 1/5 ميليون بشکه در روز بوده است. به گفته اين آژانس، ميزان تقاضاي سالانه تا سال 2012 دو درصد بالا خواهد رفت و ساير پيش بيني ها حاکي است که ميزان آن طي 25 سال آينده مي تواند از حدود 90 ميليون بشکه در روز به 140 ميليون بشکه برسد.
از جمله عوامل موثر در افزايش شديد بهاي نفت خام در بازارهاي جهاني مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:
1- کاهش بي سابقه ذخاير نفت خام در آمريکا به ميزان 5 ميليون و 290 هزار بشکه
2- نگراني از احتمال از هم گسيختگي عرضه نفت خام از خاورميانه
3- سفته بازي و حرکت هاي پولي احتکاري در بازارهاي نفتي که در اثر ورود سرمايه هاي غيرمرتبط به بازار نفتي با توجه به کاهش نرخ بهره عمومي در آمريکا و کاهش ارزش دلار از اواخر ماه گذشته ميلادي (اوت) به سوي بازار نفت خام
 4- تحريم هاي جديد آمريکا عليه ايران
5- هشدار ترکيه در مورد حمله به ستيزه جويان کرد در عراق و گلوله باران روز پنج شنبه اردوگاه هاي آنان در مرز عراق که بيم آن مي رود اين مناقشات اوج بگيرد و توليد نفت در سطح وسيع تر در منطقه - عراق، ايران، کويت و عربستان سعودي - تهديد شود
6- کاهش ارزش دلار در برابر يورو پس از کاهش غيرمنتظره کالاهاي بادوام در آمريکا و پيش بيني هاي مربوط به افزايش بيکاري و کاهش رشد اقتصادي اين کشور که به نوبه خود زمينه را براي حمايت از ديدگاه فدرال رزرو براي کاهش نرخ هاي سود در آمريکا
7- اعلا م وزير انرژي ونزوئلا  آقاي رافائل راميرزي مبني بر قصد نداشتن اوپک در جهت افزايش توليد نفت اين سازمان علي رغم افزايش بي سابقه قيمت ها (اوپک حدود 40 درصد نفت مصرفي جهان را عرضه مي کند) 
8- عدم توازن موجود در عرضه و تقاضاي نفت خام در بازارهاي بين المللي، به طوري که بنابر آمار وزارت انرژي آمريکا، ميانگين مصرف روزانه نفت خام در جهان 85 ميليون و 700 هزار بشکه است که اين ميانگين مصرف روزانه نفت خام در سال آينده احتمالا  به 87 ميليون و 200 هزار بشکه بالغ خواهد گرديد، اما ميانگين توليد روزانه نفت خام در سال جاري در جهان 84 ميليون و 640 هزار بشکه است ودر سال آينده بنابه پيش بيني ها حداکثر به 87 ميليون و 100 هزار بشکه خواهد رسيد، که اين آمار بيانگر کمبود روزانه يک ميليون بشکه اي در سال جاري مي باشد و مي توان آن را از مهمترين عوامل تاثيرگذار در افزايش بهاي نفت دانست.
9- اوضاع داخلي برخي کشورهاي توليد کننده نفت که از عوامل بلند مدت تاثيرگذاري در بهاي جهاني نفت است. در حال  حاضر نيجريه و عراق دو کشور عضو سازمان کشورهاي صادر کننده نفت (اوپک) بر اثر هرج و مرج داخلي قادر به توليد نفت در شرايط عادي نيستند و به نظر نمي رسد در کوتاه مدت شرايط داخلي اين کشورها براي عادي شدن جريان توليد نفت مناسب شود.
10- فرا رسيدن فصل سرما در نيم کره شمالي در آينده نزديک و افزايش تقاضا براي توليد گرما 
11- نگراني از احتمال حمله تلا في جويانه کردها به يک خط لوله مهم در ترکيه که روزانه 700 هزار بشکه نفت را از آذربايجان به بندر جيحان منتقل مي کند  
12- فشارهاي ايران براي دستيابي به انرژي اتمي اين نگراني را پديد آورده که ايران در هر گونه روياروي احتمالي در آينده از ذخاير نفتي اش به عنوان يک برگ برنده استفاده کند   
13 - خشونت پيکار جويانه در نفت خيزترين ناحيه نيجريه، جايي که گروگانگيري کارگران شرکت هاي خارجي نفتي حادثه اي عادي شده است و به افزايش بهاي نفت دامن زده است   
14- رشد اقتصادي بي امان چين و هند که جمعيت هر يک از آنها به تنهايي بالغ بريک ميليارد نفر است و با توجه به نرخ رشد پايدار 8 درصدي اقتصاد هند و 10 درصدي اقتصاد چين، توليد کنندگان و مصرف کنندگان در اينکشورها با سرعتي مستمر افزاينده انرژي مصرف مي کنند. چين در سال 2003 از ژاپن به عنوان دومين مصرف کننده نفت جهان پيشي گرفت و به آمريکا نزديک شد و تقاضاي نفت در اين کشور سالانه 15 درصد رشد مي کند.
15 درصد کاهش توليد نفت خام ايران از ابتداي سال 2006 ميلادي تاکنون، که اين امر به طور مستمر ادامه يافته است، به طوري که سهميه  توليد نفت خام ايران از مجموعه توليد روزانه نفت اوپک، 4 ميليون و 300 هزار بشکه در روز است. حال آنکه توليد متوسط روزانه نفت ايران اينک به 3 ميليون و 800 هزار بشکه در روز رسيده و با توجه به فاصله اين دو رقم حکايت از کاهش توليد حدود نيم ميليون بشکه نفت نسبت به سقف توليدي و سهميه متعارف روزانه اوپک دارد. البته کاهش توليد نفت خام ايران تصميمي نيست که داوطلبانه اتخاذ شده و مصالح فني يا اقتصادي خاصي را تامين کند. تعداد زيادي از چاه هاي نفت ايران به نيمه دوم عمر خود رسيده اند و کاهش توليد از مخازن مربوط به آنها تا حدودي طبيعي است.
در طول دو سال گذشته شرکت نفت موفق به تزريق کافي گاز به چاه هاي فرسوده نشده و تکنولوژي مورد استفاده در بهره برداري از اين چاه ها نيز قديمي است. تکنولوژي پيشرفته بهره برداري که در تمامي کشورهاي نفت خليج فارس به جز ايران مورد استفاده قرار مي گيرد، نمک زدايي از نفت، جداسازي آب مخلوط با نفت، از ميان برداشتن موانع محيطي، افزايش فشار چاه و استفاده از ابزارهاي حفاري مدرن را ممکن مي سازد. کاهش سرمايه گذاري و روي آوردن به شيوه هاي ارزان براي استخراج و افزايش ميزان بازدهي نفت در ايران به خصوص طي سال هاي اخير، موجب شده که ميزان کاهش سالانه (افت توليد) به هفت درصد برسد. حال آنکه اين ميزان در عربستان سعودي حدود 5 درصد و در بقيه کشورهاي عضو اوپک حدود 2 درصد است.
البته عوامل ديگري مانند نفت مورد استخراج (مخلوط، سبک يا سنگين)، مشخصات مخزن مورد بهره برداري و زمان توليد نيز مي تواند بر کاهش موضعي سطح بازيافت از چاه منجر شود ولي استمرار کاهش توليد نفت ايران علاوه بر مشکلات فوق ريشه در کاهش سرمايه گذاري و عدم استفاده از تکنولوژي پيشرفته بهره برداري دارد.

  نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 10:56  توسط پیمان جنوبی  | 
تورم و نقدينگي 140 هزار ميليارد توماني  
نويسنده : پيمان جنوبي

بانک مرکزي گزارش داده که نقدينگي با 40 درصد افزايش در تير ماه سال جاري نسبت به سال گذشته، به رقمي بالغ بر 139 هزار و 300 ميليارد تومان افزايش يافته است. از آنجايي که افزايش حجم نقدينگي يکي از مهمترين عوامل تاثير گذار در رشد تورم مي باشد، به واسطه افزايش نقدينگي، تورم از فروردين ماه امسال از 12/8 درصد به 15/8 درصد در شهريور ماه رسيده است.
مهمترين شوک  ناشي از نقدينگي در نيمه دوم سال گذشته در بازار مسکن ظاهر شد و اين بازار افزايش قيمت شديدي را تجربه کرد، به طوري که قيمت مسکن در شهرهاي بزرگ کشور بيش از 50 درصد افزايش يافت و با ادامه رشد نقدينگي پيش بيني مي شود که نرخ تورم که از اول سال جاري در حال افزايش بوده به سير صعودي خود ادامه دهد که اين امر گراني بيشتر کالاها و افزايش قيمت مسکن را در پي خواهد داشت.
حجم نقدينگي در زمان روي کارآمدن دولت جديد حدود 60 هزار ميليارد تومان بوده که در حال حاضر به مرز 140 هزار ميليارد تومان رسيده است. از جمله عوامل موثر در اين افزايش را مي توان افزايش بي سابقه درآمدهاي نفتي ايران در دو سال اخير (درآمدهاي نفتي ايران در دو سال گذشته به دليل افزايش بي سابقه قيمت نفت در بازارهاي جهاني به بيش از 120 ميليارد دلار رسيده است و بخش عمده اين درآمد ارزي در دو سال گذشته به ريال تبديل شده و وارد اقتصاد ايران گرديده است) و تزريق بخش عمده اي از اين درآمدها به اقتصاد کشور دانست. دولت در دو سال گذشته تقريبا تمام 120 ميليارد دلار درآمد نفتي را هزينه کرده و اين در حالي است که پيش بيني برنامه چهارم توسعه براي دو سال گذشته، استفاده از حدود 30 ميليارد دلار درآمد نفتي بوده است.
بدين ترتيب با وجودي که درآمد نفتي سالا نه کشور تقريبا 4 برابر شده، مصرف اين حجم عظيم از درآمدهاي نفتي نه تنها به رشد اقتصادي بيشتر منجر نشده، بلکه به خاطر شيوه و محل مصرف اين درآمدها با کاهش رشد اقتصادي نيز روبه رو بوده ايم و ادامه روند موجود  رسيدن به اهداف برنامه چهارم توسعه را که امسال سومين سال اجراي آن مي باشد (نرخ تورم يک رقمي و رشد اقتصادي بالا ي هشت درصد) غيرممکن مي نمايد.
مرکز پژوهش هاي مجلس نيز با ارائه گزارشي، استفاده بيش از حد از درآمدهاي نفتي در چند سال گذشته را عامل بي ثباتي در اقتصاد ايران معرفي کرده و پيش بيني کرده تورم در سال جاري به بيش از 23 درصد و رشد اقتصادي ايران به حدود 5 درصد نائل آيد و اين نرخ تورم تقريبا دو برابر پيش بيني برنامه چهارم توسعه براي نرخ تورم در سال جاري است که بيشترين رقم طي دوازده سال گذشته را نشان مي دهد.
اختلا ف در آمارهاي اقتصادي در ايران سابقه طولا ني دارد و بسيار ديده شده که بين آمارهاي بانک مرکزي و مرکز آمار ايران به عنوان دو نهاد مرجع آماري، اختلا ف وجود داشته است، با اين همه گزارش هاي اين مرکز مشابه پيش بيني هاي کارشناسان اقتصادي درباره نرخ تورم و رشد اقتصادي است که تقريبا تورمي بالا ي 23 درصد و رشد اقتصادي پائين تر از 5 درصد را براي سال جاري برآورد مي نمايد و همگي آمارها و گزارشها نشانگر مغايرت روند فعلي با اهداف برنامه چهارم توسعه که بر اساس آن نرخ تورم مي بايست به حدود 11 درصد در سال جاري برسد است.
گزارشهاي منتشره درباره حساب ذخيره ارزي کشور نيز که مازاد درآمدهاي ارزي کشور در  آن نگهداري مي شود نشاندهنده آن است که حجم ذخيره ارزي در اين حساب کمتر از 10 ميليارد دلا ر است و اين در حالي است که در پايان دولت قبلي نيز اين حساب بيشتر از 9 ميليارد دلا ر ذخيره داشته است ولي با وجود افزايش درآمدهاي ارزي در دو سال گذشته، ذخيره موجودي در اين حساب تغييري را نشان نمي دهد. در واقع استفاده بيش از اندازه از درآمدهاي نفتي و برداشت هاي مداوم دولت ازحساب ذخيره ارزي، نقدينگي را به حدي رسانيده که افزايش تورم در سال جاري را اجتناب ناپذيرکرده است، مگر آن که دولت بتواند مديريت مالي خود را تصويب کرده و آثار بودجه هاي انبساطي دو سال گذشته خود را به حداقل برساند که اين امر هم با توجه به آمارهاي موجود و روند روبه گسترش استفاده از درآمدهاي نفتي و متمم هاي بودجه غيرممکن به نظر مي رسد.
براساس قانون برنامه چهارم توسعه، بودجه سالا نه دولت از محل درآمدهاي نفتي حدود 15 ميليارد دلا ر تعيين شده است، اما دولت هاي گذشته به سهم تعيين شده قناعت نکرده اند و سهم درآمدهاي نفتي را در بودجه گاه تا سه برابر افزايش داده اند و براساس آمار موجود سهم درآمدهاي نفتي در بودجه سال گذشته بيشتر از دو برابر اين رقم بوده وعلا وه بر اين دولت به دليل کسري بودجه، چهار لا يحه متمم برداشت از حساب ذخيره ارزي را به مجلس ارائه کرد که بخشي از آن به حل مشکلا ت روزمره نظير پرداخت حقوق و مزاياي کارمندان دولت مربوط مي شده است.
از زمان تشکيل حساب ذخيره ارزي درشش سال پيش برداشت از حساب ذخيره ارزي کمابيش وجود  داشته است. در حالي که قرار بود وقتي درآمدهاي نفتي از ميزان پيش بيني شده در بودجه کمتر بود از منابع آن استفاده  شود. ليکن دولت تا به حال توجهي به اين بخش از قانون نداشته است.
بر اساس آمارهاي منتشره درآمد نفتي کشور از زمان تشکيل حساب ذخيره ارزي در سال 1379 تا پايان سال 1385 به حدود 230 ميليارد دلا ر بالغ مي گردد و بنا به گفته ابراهيم شيباني رئيس کل سابق بانک مرکزي، از زمان تشکيل اين حساب تا پايان سال گذشته 50 ميليارد دلا ر وارد اين حساب شده است که با رقم 140 ميليارد دلا ري قابل محاسبه بر  اساس چار چوب قانون برنامه چهارم توسعه اعلامي به دولت در خصوص واريز مازاد حاصل از درآمدهاي مرتبط با فروش نفت به اين حساب فاصله فاحشي ديده مي شود و علا وه بر اين از 50 ميليارد واريزي به حساب نيز بالغ بر 40 ميليارد دلا ر برداشت هزينه شده است. جالب اينجاست که از همين رقم اندک واريزي به حساب ذخيره ارزي کشور در طول پنج سال گذشته تنها هشت ميليارد و 600 ميليون دلا ر به بخش خصوصي وام پرداخت گرديده و باقي مانده آن که رقمي بالغ بر 31 ميليارد دلا ر مي باشد توسط دولت برداشت شده است. در حالي که بر اساس قانون تشکيل حساب ذخيره ارزي مي بايست نيمي از ذخاير حساب در اختيار بخش خصوصي قرار مي گرفت و بر اساس قانون دولت حق چنين برداشتي را نداشته است. در واقع دولت علا وه بر برداشت بخش مربوط به خود از حساب ذخيره ارزي کشور، بالغ بر دوسوم  ازسهم بخش خصوصي رانيز به خود اختصاص داده است.

  نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 18:52  توسط پیمان جنوبی  | 
 

نويسنده : پيمان جنوبي

در سال 1948، بيست و سه کشور موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت (گات) را امضا کردند. اين توافقنامه، نخستين موافقتنامه  چند جانبه  بين المللي از زمان ناپلئون ، به منظور کاهش موانع تجاري بين کشورها بود و اين کشورها، تعرفه هاي بين خود را حذف کردند.
از زمان تاسيس گات تاکنون، هشت دوره مذاکره درباره تجارت جهاني برگزار شده است. در هر دور گفت وگو، کشورهاي بيشتري شرکت کردند و آزادسازي گسترش بيشتري يافت.
آخرين دور گفت وگوها و بزرگ ترين نشست گات (GATT) دور مذاکرات اروگوئه بود، که از سال 1986 تا سال 1994 به طول انجاميد و منجر به تولد سازمان تجارت جهاني (WTO) گرديد. گات به طور  عمده با تجارت کالا  سرو کار داشت ولي WTO  و موافقتنامه هاي آن، تجارت در زمينه هاي خدمات، اختراعات، ابتکارات و طرح ها(محصولا ت فکري) را نيز در برمي گيرد.
بر خلا ف ساختار سازماني شکننده گات، سازمان تجارت جهاني، به عنوان يک تشکيلا ت دايمي، با قدرت بسيار فراتر از گات، براي حل دعاوي تجاري ايجاد شد.
بر اساس مقررات گات، هر يک از اعضا و حتي عضو متخلف، مي توانست از تصويب قوانين مربوط به حذف موانع ناعادلا نه تجاري جلوگيري کند. اما بر خلا ف  گات، آراي هيات حل اختلا ف سازمان تجارت جهاني را نمي توان وتو کرد و کشور متخلف بايد رويه خود را عوض کند، يا غرامت بپردازد، در غير اين صورت تحريم مي شود.
داوري  منصفانه و سريع سازمان تجارت جهاني، کشورها را قانع کرده است، که به جاي انتقام، مسائل مورد اختلا ف خود را به سازمان تجارت  جهاني ارجاع دهند. فقط طي سه سال، سازمان تجارت جهاني،  به 132 مورد شکايت رسيدگي کرد. در حالي که گات طي 47 سال حيات خود به 300 مورد شکايت گوش فرا داد. ساز و کارداوري، بر خلا ف واهمه برخي کشورها، هميشه به نفع کشورهاي بزرگ نبوده است. تا فوريه سال 2007 يکصد و پنجاه کشور به عنوان عضو اصلي و 29 کشور به عنوان  عضو ناظر پذيرفته شده اند، که درخواست اين 29 کشور در جريان بررسي و هماهنگي  شرايط  کشورها با اهداف و اصول سازمان و موضوعات معاهداتي که تاکنون امضا شده، بوده است و در صورت تطبيق با کليه  موارد درخواستي سازمان، اين کشورها به عنوان عضو اصلي پذيرفته خواهند شد. از آنجائي که قوانين و مقررات  سازمان تجارت جهاني از پشتيباني 150 کشور جهان برخوردار است و نتيجه حدود  هفتاد سال مذاکرات سخت، مداوم و جدي ميان کشورهاست، نمي توان آن را ناديده گرفت. در برخي موارد کشورهاي عضو مي توانند تا 600 درصد بر کالا هايي که از کشورهاي غيرعضو وارد کشورشان مي شود تعرفه ببندند به عبارت ديگرعضو  نبودن در اين سازمان، به معناي انزواي بين المللي و ناتواني صادر کردن کالا ي ساير کشورها است.
اعضاي گات بر چهار دسته تقسيم مي گردند:
1 - اعضاي اصلي که مي توانند از تمام حقوق منظور شده از جانب سازمان تجارت جهاني بهره مند گردند و ملزم به اجراي دقيق تعهدات خويش در قالب گات و تعهدات  صادره از آن هستند.
2- اعضاي ناظر که با پرداخت سالا نه 1500 فرانک سوئيس از کليه مدارک و قطعنامه هاي مصوبات گات استفاده مي کنند، اما متعهد بر اجراي آن نيستند، همانند ايران که تا مدتها عضو گات بود تا با آخرين تصميم شوراي گات در 1992 مدت زمان حضور کشورهايي چون ايران به مدت 5 سال محدود شد که پس از خاتمه اين مدت، کشور موردنظر مي بايد تکليف خود را روشن نمايد، يعني اينکه  يا عضورسمي شود و پيش نويس عضويت در گات را ارائه دهد، تا به تصويب برسد يا اينکه دلا يل عدم عضويت خود را شرح دهد. اعضاي ناظر بايد گزارش سالا نه اقتصادي و تجاري خويش را هر ساله تسليم گات و مبلغي را به عنوان يارانه داوطلبانه به گات پرداخت کنند.
3- اعضايي که سابق بر اين مستعمره  کشوري بودند و اکنون استقلا ل يافته اند و قادر به عضويت  در گات با استناد به حمايت از اطلا عيه  تحت الحمايه قبلي نمايند که در دوره مستعمره بودن خويش  به امضا رسيده است که البته در اين حالت مي توانند از حمايت کشور مورد اشاره نيز برخوردار گردند.
4- عضويت مشروط که از حق راي و ديگر حقوق اعضاي کامل گات، مانند امتيازات تعرفه اي محروم است و به عنوان عضوي چون ناظر پايين دست حضور دارد.

اصول سازمان تجارت جهاني

اصول سازمان تجارت جهاني با کمي تفاوت، همانند اصول مندرج در موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت است و به طور کلي سازمان تجارت جهاني، بر چند اصل مهم ذيل مبتني است:
1- اصل عدم تبعيض و اصل دولت کامله الوداد; طبق اين اصل هرگونه امتياز بازرگاني  يا تعرفه اي، که از سوي يک کشور نسبت به هر کشور عضو اعمال مي شود، به تمام شرکاي تجاري عضو، قابل تعميم است. تنها استثناي اين اصل در مورد همگرايي اقتصادي، همانند اتحاديه هاي گمرکي بين چند کشور است.
2- استفاده از محدوديت هاي کمي در تجارت، همچون سهميه بندي و صدور پروانه واردات ممنوع بوده و حمايت از صنايع داخلي، فقط از طريق تعرفه هاي گمرکي شفاف امکان پذير است.
سازمان تجارت جهاني، وضع محدوديت هاي تجاري را از راه تعيين سهميه بر صادرات و واردات، براي کشورهاي عضو منع مي کند، ولي در مورد اجراي اين اصل نيز استثنائاتي وجود دارد که از آن جمله کسري تراز پرداخت ها و تجارت با کشورهاي در حال توسعه را مي توان نام برد.
3- کاهش تدريجي و تثبيت تعرفه هاي گمرکي و حذف موانع تجاري غيرتعرفه اي، مگر در موارد محصولا ت کشاورزي کشورهايي که با مشکلا ت در پرداخت ها مواجه هستند. اين کار به منظور کاهش بهاي کالا هاي وارداتي در کشور وارد کننده صورت مي گيرد و  مصرف کنندگان را قادر مي سازد تا کالا هاي خارجي را با بهاي نزديک به قيمت تمام شده خريداري کنند. در مواردي تکنولوژي پيشرفته و مواد اوليه ارزان باعث مي شود که قيمت کالايي به مراتب از قيمت مشابه داخلي آن ارزان تر باشد.
4- برقراري نظام تعرفه هاي ترجيحي با هدف اعطاي امتيازات تجاري به بعضي از فرآورده هاي کشورهاي در حال توسعه، به منظور ساده سازي رقابت محصولا ت اين کشورها، با محصولا ت توليدي کشورهاي صنعتي. سازمان تجارت جهاني در مورد اقداماتي که با هدف افزايش حجم صادرات صورت مي گيرد، ممنوعيتي در نظر نگرفته است، ولي اگر کشوري از راه اعطاي يارانه ها در جهت گسترش و افزايش صادرات اقدام کند، مکلف است مراتب را به اين سازمان اطلا ع دهد.
5- هر گونه عمل کشورهاي عضو، که جنبه فروش زير قيمت تمام شده (Dumping) داشته باشد، ممنوع است.
6- هر گونه رفتار با کالا هاي وارداتي که متفاوت با رفتار کالا هاي ساخت داخل باشد، توسط کشورهاي عضو ممنوع است. اين اصل در واقع مکمل اصل دولت کامله الوداد است. بدين صورت که بايد مقررات مربوط به کالا هاي خارجي يکسان باشد. طبق اين ماده دولت نمي تواند به منظور خنثي کردن اثر کاهش تعرفه هاي گمرکي، مقررات تبعيض آميز در مورد کالا هاي داخلي و خارجي وضع نمايد.
7- انجام مشورت در مورد سياست هاي بازرگاني با ديگر اعضا و حل و فصل اختلا فات ناشي از روابط تجاري از طريق مذاکره، در واقع هر نوع تغييرات مربوط به تعرفه هاي گمرکي، بايد از طريق مذاکرات و اظهارنظرهاي کشورهاي عضو صورت گيرد، تا به برخي از کشورها خسارت وارد نشود.

 مراحل پيوستن به سازمان

فرايند الحاق به سازمان تجارت جهاني، فرايندي طولا ني و چندمرحله اي است که هر مرحله از آن الزامات و شرايط خاص خود را مي طلبد. کشوري که خواهان عضويت در اين سازمان است، ابتدا بايد تقاضاي عضويت خود را به وسيله دبير کل سازمان به اطلا ع ساير اعضا برساند. پس از طرح تقاضاي اين کشور در جلسه شورا و به مجرد اينکه درخواست وي مبني بر عضويت پذيرفته شود، يک گروه کاري جهت رسيدگي بر تقاضاي عضويت کشور متقاضي تشکيل شده و اين کشور، گزارشي از سياست هاي تجاري خود تهيه و به اين گروه ارائه مي دهد.
همزمان با اقدامات پيش گفته، مذاکرات دوجانبه و چندجانبه اي به منظور تعيين شرايط عضويت و حصول توافق ميان گروه هاي کاري صورت مي گيرد.
سپس تنظيم پروتکل الحاقي کشور و مشخص شدن تعهدات هر  کشور در زمينه گشايش بازار کالا  و خدمات خود به روي ساير اعضا انجام مي گيرد. در واقع مرحله اول يعني مذاکرات، آغاز فرايندي است که در نهايت به عقد موافقتنامه ميان دولت متقاضي و سازمان منجر مي شود. تمامي مواردو بندهاي اين قرار داد نيز طي مذاکره و براساس توافق تعيين مي شود اين مرحله در سازمان تجارت جهاني به مرحله اثبات واجد شرايط بودن  مرسوم است و به مجموعه اطلا عاتي مربوط مي شود که هرکشور (متقاضي عضويت) بايد تهيه کند و در اختيار گروه  کاري قرار دهد و به طور عمده شامل گزارش سياست تجاري، پرسشها و پاسخ هاي کتبي مربوط به اين گزارش و اسناد و قوانين مورد نياز است.
نتيجه تلا ش گروه هاي کاري به تهيه مجموعه اسنادي منجر خواهد شد که شامل گزارش گروه کاري، پروتکل الحاق و جدول تعهدات دسترسي به بازار کشور در مورد کالا ها و خدمات است. جدول مذکور توسط دبيرخانه سازمان تهيه مي شود.
مرحله آخر، مجموعه  اي است که براي تصويب به شوراي عمومي تسليم مي شود، راي گيري در جلسه شورا بايد انجام گيرد وعضويت کشور متقاضي منوط به کسب دو سوم آرا است. يک ماه پس از تصويب پروتکل توسط پارلمان کشور متقاضي، عضويت به مرحله اجرا در مي آيد.

عضويت ايران

ايران پس از 22 بار تقاضاي عضويت در سازمان تجارت جهاني و رد شدن آن به دليل مخالفت هاي آمريکا، نهايتا در نشست 26 و 27 مه سال 2005 مصادف با پنجم و ششم خرداد 1384 و با موافقت 149 کشور عضو، به عنوان عضو ناظر در اين سازمان پذيرفته شد. به عقيده برخي اقتصاددانان داخلي و خارجي، عضويت کامل ايران در WTO  به يک پروسه 5 تا 10 ساله نياز دارد تا شرايط و الزامات آن قابليت اجرايي پيدا کند. راهيابي به WTO يکي از شرايطي است که اقتصاد يک کشور را آماده رقابت در عرصه جهاني مي کند، اما عضويت در آن به اين معني نيست که تمام شرايط و الزامات تعيين شده از سوي WTO بدون قيد وشرط قابليت اجرايي پيدا مي کند. در مقابل، عدم عضويت در اين سازمان به تعبيري منزوي بودن از روند تجارت جهاني رانشان مي دهد.
براساس موافقتنامه هاي سازمان تجارت جهاني، کشورها بايد تعرفه ها را به تدريج حذف کنند. در حال حاضر نفت از موافقتنامه هاي سازمان تجارت جهاني خارج است و موافقتنامه هاي آن مشمول فرآورده هاي  نفتي نمي شود. بر اين اساس ورود کالا هاي صادراتي کشورهاي صنعتي به کشورهاي نفتي منجمله ايران مشمول حذف تعرفه شده، اما واردات نفتي کشورهاي صنعتي از کشورهاي نفتي و ايران مشمول حذف يا کاهش تعرفه نمي شود و نفت بخش بزرگي از صادرات اين کشورها را تشکيل مي دهد. اين موضوع بسيار تعيين کننده است و به همين دليل آمريکا و ديگر کشورهاي صنعتي از مطرح شدن بحث نفت و فرآورده هاي نفتي هراس دارند، زيرا براي مثال  از يک يورو پرداختي براي بنزين در اروپا، حدود 16 سنت آن پول نفت خام است که به کشورهاي صادر کننده پرداخت مي شود  و 16 سنت هم هزينه پالا يش، حمل و توزيع است و 68 سنت باقي مانده مالياتي است که کشورهاي اروپايي از مصرف بنزين دريافت مي کنند. اما اگر نفت مشمول مقررات کالا يي سازمان تجارت جهاني شود  و کشورهاي نفت خيز عضو سازمان تجارت جهاني با هم هماهنگ باشند، مي توانند خواستار اين شوند که 68 درصد ماليات محصولا ت نفتي دريافت نشود، در غير اين صورت کشورهاي نفت خيز بايد بر کالا هاي وارداتي از کشورهاي صنعتي 68 درصد تعرفه تعيين کنند. اين موضوع بسيار جنجال برانگيز و تعيين کننده خواهد بود.برخي علت مخالفت آمريکا با ورود ايران در سازمان تجارت جهاني را هراس از طرح اين موضوع مي دانند.
لا زم به ذکر است که کالا هاي صادراتي ايران براي فروش در اروپا با تعرفه 20 تا 25 درصدي مواجه است. در حالي که کالا هاي ترکيه اي به دليل اينکه اين کشور عضو سازمان تجارت جهاني است، از اين تعرفه ها معاف است. 20 تا 25 درصد اختلا ف قيمت به دليل تعرفه هاي بازرگاني  در دنيايي که حتي يک درصد اختلا ف قيمت هم در رقابت کالا ها تاثيرگذار است، باعث مي شود که کالا هاي ما توان رقابت با کالا هاي ديگر کشورها را نداشته باشد.

کليات الزامات ايران در فرايند الحاق

ايران براي پيوستن به سازمان تجارت جهاني بايد اصلاحات ساختاري متعددي انجام دهد. از جمله اين اصلاحات مي توان به موارد زير اشاره کرد:
1- بسترسازي قانوني از طريق بازنگري در برخي قوانين کار، تجارت، سرمايه گذاري خارجي، بيمه، بانکداري، گمرک، ماليات و... و تطبيق آنها با قوانين و مقررات سازمان تجارت جهاني.
2- بسترسازي اقتصادي از طريق شناخت پتانسيل در مزيت هاي نسبي بالقوه و بالفعل در بخش هاي عمده اقتصادي و افزايش قدرت رقابت محصولات صادراتي کشور.
3- توان ساختن بنگاه ها در عرصه محصولاتي با کيفيت برتر و از لحاظ قيمتي قابل رقابت با محصولات مشابه در بازارهاي جهاني.
4- ايجاد ظرفيت اضافي براي صادرات کالاهاي صنعتي و بالا بردن سهم اين قبيل صادرات در کل صادرات غيرنفتي.
5- ايجاد شرايط ثبات اقتصادي براي کشور.
6- ايجاد هماهنگي در سياست هاي پولي، مالي، ارزي و تجاري کشور.
7- فراهم ساختن شرايط لازم براي رشد صادرات.
8- اصلاح گمرکات کشور.
9- مشارکت در مذاکرات سازمان تجارت جهاني از طريق مطالعات مستمر و تحقيقات دقيق بازرگاني - حقوقي توسط گروه هاي کاري منسجم و متخصص.
10- ارزش قائل شدن براي تخصص ها و اصلاح نظام هاي موجود براساس محوريت دانش.

 نظام آماري بهنگام و کارا

از اقدامات انجام شده در ارتباط با مساله فوق، تصويب سند فرابخشي زمينه سازي الحاق ايران به سازمان جهاني تجارت از اسناد برنامه چهارم توسعه است. در اين سند کليه اقدامات لازم جهت زمينه سازي الحاق هدفمند جمهوري اسلامي ايران به سازمان جهاني تجارت که مي بايست توسط دستگاه هاي اجرايي و وزارتخانه هاي توليدي به کار گرفته شود تدوين و ارائه شده است. اين سند در جلسه هيات وزيران مورخ 84/5/5 به شرح زير به تصويب رسيده است:
1- رفع موانع سياسي بين المللي قبل از الحاق تا پايان سال 1384 (وزارت امور خارجه).
2- کسب حمايت سياسي ديگر کشورها در حين الحاق (وزارت امور خارجه).
3- تداوم سياست يکسان سازي نرخ ارز (بانک مرکزي).
4- ساماندهي نظام تعرفه اي کشور به همراه کاهش تدريجي نرخ ها تا پايان سال 1386 (وزارت بازرگاني).
5- گسترش بازار سرمايه و ايجاد و گسترش بازارهاي تخصصي کالا (وزارت امور اقتصاد و دارايي).
6- همسو نمودن سياست هاي پولي و مالي با قوانين و مقررات سازمان جهاني تجارت (بانک مرکزي - وزارت امور اقتصاد و دارايي).
7- تنظيم نظام حقوقي حاکم بر خريد هاي خارجي تا پايان سال 1385 (وزارت بازرگاني).
8- تنظيم قواعد تجاري مرتبط با سرمايه گذاري خارجي تا پايان سال 1385  (وزارت بازرگاني).
9- اصلاح قوانين و مقررات - از جمله قانون امور گمرکي، قانون مناطق آزاد تجاري - صنعتي (وزارت امور اقتصاد و دارايي).
10- تنظيم و تصويب قوانين و مقررات جديد - از جمله قانون و مقررات ضدلاپينگ، قانون صادرات و واردات و قانون ضدانحصار (وزارت بازرگاني).
11- آموزش نيروي انساني و هسته هاي کارشناسي دستگاه هاي اجرايي در امور مربوط به سازمان تجارت جهاني و تنظيم گزارش رژيم تجاري تا پايان سال 1385 (وزارت بازرگاني).
12- تاسيس دفتر نمايندگي ايران در سازمان جهاني تجارت در ژنو تا پايان سال 1385 (وزارت بازرگاني).
13- برقراري نظام حق مالکيت معنوي بين المللي در ايران.
14- کاهش تدريجي يارانه ها، ساماندهي يارانه و هدفمند کردم کل يارانه (وزارت بازرگاني).
15- تعيين وزير بازرگاني به عنوان نماينده تام الااختيار تجاري کشور در مذاکرات الحاق.
16- تشکيل ستاد راهبردي الحاق با مسووليت وزارت بازرگاني و عضويت دستگاه هاي ذيربط.
17- لازم الاجرا بودن استانداردها و ضوابط ابلاغ شده توسط وزارت بازرگاني براي بنگاه هاي توليدي و تجاري.

- الزامات الحاق ايران نسبت به موافقتنامه  تاسيس

ايران بايد پس از انجام مذاکرات مربوط به پذيرش موافقتنامه عمومي تعرفه و تجارت گات 1947 به عنوان يک طرف شاهد پذيرفته شود و پس از الحاق به گات 1947، موافقتنامه به تاسيس سازمان تجارت جهاني و موافقتنامه هاي پيوست آن را بپذيرد. از طرفي عضويت در سازمان تجارت جهاني مستلزم پذيرش ديگر موافقتنامه هاي مورد نظر يعني گات 1994 خواهد بود.

- الزامات الحاق ايران در رابطه بادسترسي بازار

يکي از تبعات مهم عضويت کشورها و منجمله ايران در سازمان تجارت جهاني کاهش تعرفه هاي گمرکي است که از نتايج اعمال اين موافقتنامه است. اثر اين کاهش بر وضعيت رقابتي صنايع، اشتغال، تخصيص منابع، بودجه دولت و غيره موضوعي است که در صورت عضويت در سازمان جهاني تجارت از اهميت بسزائي برخوردار است.

- الزامات الحاق ايران نسبت به موافقتنامه کشاورزي

سياست هاي حمايتي خاصي از جمله قيمت هاي تضميني جهت خريد محصولا ت اساسي، حفظ و تثبيت حداقل قيمت ها،  بالا  بردن سطح درآمد کشاورزان از طريق اعطاي يارانه هاي متعدد مبارزه با آفات و بيماريها، وضع  تعرفه هاي گمرکي و سود بازرگاني به محصولا ت کشاورزي و وارداتي وغيره در بخش کشاورزي از جمله موارد مهم قابل طرح در اين بخش  در ارتباط با ايران مي باشد.

- الزامات الحاق ايران نسبت به موافقتنامه بهداشتي

صرف اين موافقتنامه ايجاد شرايط لا زم براي حمايت و حفاظت از بهداشت انسانها، حيوانات و نباتات است و در حدود اعمال قيودي است که اقدامات مزبور وسيله تبعيض دلخواه يا غير قابل توجيه ميان اعضا را فراهم نياورد يا محدوديت پنهان تجاري ايجاد نکند. اين موافقتنامه شامل مجموعه اي از قواعد و اصولي است که به اعضا اطمينان مي دهد که اقدامات تجاري بهداشتي اتخاذ شده موجه بوده و در برگيرنده موانع غير موجه براي تجاري بين المللي نيست.

- موافقتنامه منسوجات و پوشاک

چنانچه ايران به عضويت سازمان تجارت جهاني در آيد چون از صادر کنندگان  عمده منسوجات و پوشاک نيست و عضو موافقتنامه بين المللي منسوجات نبوده و طبعا از سهميه وارداتي وضع شده در قالب ترتيبات الياف  چند گانه برخوردار نبوده است، لذا موافقتنامه منسوجات و پوشاک مستقيما و در کوتاه مدت صنايع نساجي ايران را متاثر نمي گرداند. افزايش صادرات فرش به عنوان يک کالا ي نساجي در اثر حذف تدريجي تعرفه ها و سهميه هاي ترجيهي در قالب سيستم عمومي ترجيحات (GSP) هم به بازارهاي سنتي و همچنين به بازارهاي جديد قابل پيش بيني مي باشد. از طرف ديگر بالغو تدريجي سهميه ها د راثر اجراي اين موافقتنامه، قيمت منسوجات و پوشاک کاهش خواهد يافت و طبعا موجب  واردات اين محصول خواهد شد.

- موافقتنامه موانع فني فرا راه تجارت

مقررات فني و استانداردهاي صنعتي بسيار مهم هستند اما از کشوري به کشور ديگر متفاوت هستند. داشتن استانداردهاي متفاوت تجارت و توليدکنندگان را با مشکل مواجه مي سازد. به علا وه چنانچه استانداردها به طور دلخواه وضع شوند مي توانند به عنوان بهانه اي براي حمايت از صنايع داخلي وضع شده و مانعي براي توسعه تجارت باشند. اين موافقتنامه در ضمن تقويت يک قوانين موجود استانداردها، الزام مي نمايد که موضوعاتي از قبيل مشخصات فني، استانداردها، رويه هاي مربوط به ارزيابي، مطابقت و آزمايش نبايد به شکل ناعادلا نه اي منجر به ايجاد موانع بر سر راه تجارت گردند.

- الزام الحاق ايران نسبت به موافقتنامه در سرمايه گذاري

قانون جلب و حمايت از سرمايه گذاري خارجي ايران در حال حاضر تعيين کننده ضوابط سرمايه گذاري خارجي است. در مقايسه موافقتنامه سرمايه گذاري مرتبط با تجارت با قانون سرمايه گذاري خارجي ايران، بايد متذکر شد که اين موافقتنامه  اصول و ضوابطي را براي چگونگي سرمايه گذاري خارجي مقرر نمي دارد، بلکه در آن تصريح شده در فرايند سرمايه گذاري مرتبط با تجارت، ضوابطي مغاير با مواد 3  و 11 گات 1947 در رابطه با رعايت اصل رفتار ملي در مورد وضع ماليات و مقررات داخلي و نيز حذف کلي محدوديت هاي مقداري منظور نگردد، و لذا در موافقتنامه از کشورها پذيرش تعهد جديدي درخواست شده است. قانون جلب و حمايت از سرمايه گذاري خارجي ايران اساسا متعرض چنين ضوابط و شروطي نشده است که بتوان آن را مغاير با موافقتنامهمزبور است. اما بايد در صورت عضويت ايران يا عقد قراردادهاي سرمايه گذاري دوجانبه ملا حظات قوانين جديد سرمايه گذاري کشور با عنايت به ضوابط موافقتنامه مزبور مدنظر قرار گيرد.

- الزام الحاق ايرن نسبت به موافقنامه ضددامپينگ

اقدام ضددامپينگ . برخي اوقات صادرکنندگان محصول خود را زير قيمت بازار به فروش مي رسانند، اين عمل اصطلا حا دامپينگ يا قيمت شکني ناميده مي شود و به عنوان رويه تجاري غيرمنصفانه اي که باعث اختلال در رقابت مي شود از جمله موارديست که نه تنها پس از الحاق ايران به سازمان تجارت جهاني فعال مي شود بلکه در حال حاضر نيز نسبت به برخي از کالا هاي ايراني اعمال مي گردد براي مثال اقدامات ضددامپينگ اروپا در مقابل فولا د صادراتي ايران به آلمان در سال هاي اخير از جمله اين موارد است. ايران مي بايست از همين الا ن شرايط لا زم براي مقابله حقوقي و فني با اقدامات ضددامپينگ و همچنين ارزيابي فني و حقوقي با اقدامات دامپينگ خارجي را مهيا سازد.

- الزامات الحاق ايران نسبت به موافقتنامه سوبسيدها
در ايران در زمينه مشوق هاي مختلفي که به تصويب رسيده بر حسب موارد و موضوع مي توان آنها را به شرح زير طبقه بندي کرد:
مشوق هاي صادراتي - مشوق هاي منطقه اي - حمايت از صنايع اساسي و توليدات داخلي - مشوق هاي سرمايه گذاري صنعتي - مشوق هاي مشارکتي صنعتي - مشوق هاي زيربنايي صنايع - حمايت از اختراعات و ابداعات - معافيت گمرکي  مواد و قطعاتي وارداتي براي ساخت کالا هاي صادراتي - معافيت گمرکي لوازم بسته بندي وارداتي براي بسته بندي کالا هاي صادراتي - معافيت گمرکي مواد اوليه وارداتي براي ساخت لوازم بسته بندي کالا هاي صادراتي - مجاز بودن ورود اقلا م لوکس که در ساخت کالا هاي صادراتي به کار مي روند - واحدهاي توليدي که مستقيما به صدور کالا هاي توليدي خود مبادرت مي ورزند معادل 50 درصد ارزش صادرات از ماليات بر درآمد معاف مي باشند - اعطاي جوايز و فراهم کردن تسهيلا ت براي کالا هاي صادراتي - ايجاد تسهيلا ت براي حمل و نقل کالا هاي صادراتي - کليه صنايعي که در نقاط مرزي و مناطق با اولويت توسعه از نوع درجه يک احداث مي شوند، به مدت 10 سال از پرداخت ماليات معاف مي باشند - کليه صنايعي که در نقاط با اولويت توسعه از نوع درجه 2 احداث مي شوند به مدت 8 سال از پرداخت ماليات معاف مي باشند - کليه صنايعي که خارج از شعاع 120 کيلومتري تهران و 50 کيلومتري شعاع شهرهاي اصفهان و تبريز احداث مي شوند به مدت 5 سال از پرداخت ماليات معاف هستند - در صورتي که واحد واقع شده در شعاع 50 کيلومتري تهران به ساير نقاط منتقل شود به مدت 10 سال از تاريخ شروع فعاليت در محل جديد از پرداخت ماليات معاف خواهد بود و... سهميه بندي ارزي و تخصيص آن به واحدهاي توليدي، تخصيص مواد اوليه به صورت سهميه بندي به صنايع مختلف - حمايت از صنايع اساسي و توليدات داخلي. به طور کلي بايد متذکر شد، تحليل هاي اوليه از مقايسه موافقتنامه يارانه ها و اقدامات جبراني با رژيم حمايت صنعتي در ايران (يارانه ها، مشوق ها و غيره) نشان مي دهد که اولا  رژيم حمايتي کشور، نامتناسب و بدون هدف است و صنعت خاصي را بر اساس مزيت هاي نسبي آن صنعت هم از بابت توليد وهم از بابت صادرات مورد حمايت قرار نداده است و ثانيا چنين سياست هايي که فاقد حمايت منطقي و جهت دار از صنعت معيني مي باشد، طبعا با مفاد موافقتنامه يارانه ها نيز مغايرت پيدا نمي کند. خبر ديگر موافقتنامه يارانه ها به يارانه هاي قابل تعقيب بر مواردي شود که با توجه به عدم عضويت ايران درگات و سازمان جهاني تجارت و عدم مبادله امتيازات تعرفه اي با اعضاي ديگر، اين قسم يارانه ها در حال حاضر در مورد ايران مصداق پيدا نمي کند، چرا که امتيازي اعطا نگرديده که با برقراري يارانه، اثر امتياز خنثي شود. ولي پس از الحاق ايران اين مبحث يکي از مسائل اساسي است.

- الزامات الحاق ايران نسبت به موافقتنامه ارزش گذاري گمرکي

به طور کلي مقايسه مفاد موافقتنامه ارزش گذاري گمرکي با قانون و مقررات گمرکي ايران، در خصوص تعيين ارزش کالا ي وارداتي، نشان مي دهد که ايران معمولا  براي تقويم کالا هاي وارداتي از روش معاملا تي و قيمت واقعا پرداخت شده استفاده مي کند. که روش اصلي در موافقتنامه مزبور است. از سوي ديگر ايران به لحاظ عضويت در شوراي همکاري گمرکي و تبعيت از روش ها، رويه ها و اصطلا حات و تعاريف بين المللي اين شورا، مشکل خاصي از ارتباط با موافقتنامه ارزش گذاري گمرکي ندارد. 

ديدگاه هاي مختلف مخالفان الحاق ايران به سازمان

1- از ديدگاه مخالفان الحاق ايران به سازمان تجارت جهاني، ساختار ايران به عنوان کشوري جوان و با پتانسيل بالا و ساختاري نيمه صنعتي و بازار تشنه کار  که روند صنعتي شدن و ايجاد اشتغال را شدت مي بخشد، نيازمند حمايت تعرفه اي و غيرتعرفه اي از جانب دولت مي شد و فقدان قدرت رقابت در عرصه جهاني و شاخص نيروي کار کم مهارت اين روند را در کشوري که به عنوان صادرکننده عمده مواد اوليه صنايع در عرصه جهاني مي باشد کندتر مي کند. به عنوان شاهدي بر اين مدعا مي توان به وضعيت کنوني صنايع خودروسازي در ايران اشاره نمود و با قياس شرايط رقابت اين صنعت و صنايع مشابه در بازارهاي جهاني، آن هم در شرايطي که کارخانجات و صنايع بزرگ جهان تنها راه بقا را در تلفيق و ادغام شدن مي بينند، سوالي که مطرح مي شود اين است که چگونه مي توان ادعاي رقابت در عرصه جهاني را از سوي صنايع اين چنين باور نمود، صنايعي که در پس درهاي بسته اقتصادي و حمايت هاي مطلق دولتي و سياسي بالغ بر 50 سال مي باشد که هنوز از قنداق طفوليت بيرون نيامده اند.
2- يکي از عمده ترين انگيزه هاي عضويت در گات دستيابي به صادرات به واسطه حذف ماليات بر توليد يا کاهش آن است. ايران به عنوان کشوري تک محصولي که عمده درآمد خود را از نفت ابتياع مي کند و بر صادرات برخي فرآورده هاي کشاورزي و هنري و نه صنعتي همچون فرش تکيه دارد نمي تواند در زمينه صادرات در گات آنگونه که شايسته است فعال باشد.
3- عدم وجود مواضع روشن در مراحل ابتداي خصوصي سازي و بازگشت به عقب آن.
4- نبود مديريت واحد و قانونمند و اسارت در قوانين خودساخته و دست و پا گير اداري سيستم هاي واردات و صادرات و نبود نظام ارزي واحد در اين زمينه.
5- کاهش تعرفه هاي گمرکي در ايران به واسطه عضويت در گات، که درآمدهاي مالياتي دولت را با کاهش رو به رو نموده و دولت را از دسترسي به منبع قابل توجه درآمدهاي مرتبط با بازرگاني خارجي محروم مي سازد.
6- وجود اصل تقليد و شبيه سازي درصنايع ايران در تمامي ابعاد و در غياب قانون کپي رايت، در صورتي که با قبول مقررات گات در اين زمينه، بار حقوقي بسيار سنگيني به واسطه رعايت حق مالکيت، بر صنايع و مصرف کنندگان تحميل خواهد شد.
7- شناوري ارز و شاخصه هاي متفاوت نرخ تورم در زمينه واردات و صادرات که عملا تثبيت قيمت ارز را ناممکن مي نمايد.
8- بحران هاي ناشي از فشارها و تنش هاي سياسي بر قيمت نفت که موجبات بروز مشکلات بيشماري در عرضه بازرگاني بين الملل موجب خواهد شد.
9- تحول اساسي در الگوي مصرف و ضرورت بازسازي اقتصادي ملزم به توسعه سياسي، که در شرايط حاضر، به دور از انتظار مي نمايد.

ديدگاه موافقان عضويت ايران در سازمان

گرچه با توجه به در چارچوب قرار گرفتن و التزام کشورهاي عضو به معاملا ت درون گروهي در گات، عدم عضويت خود موجبات هر چه بيشتر منفرد ماندن ايران را در آتيه نزديک و در صورت ادامه وضعيت موجود فراهم خواهد آورد، بسياري از کارشناسان اقتصادي و صاحب نظران سياسي و اقتصادي موافق بر اين باورند که :
1- حضور ايران در جامعه جهاني و ترتيبات سياسي آن، قدرت رقابت اقتصادي را در صحنه  تجارت جهاني  افزايش خواهد داد و با توجه به دريافت ضرب اول اين تقسيم ، قدرت چانه زني خود را افزايش خواهد داد .
2- امکان جذب سرمايه هاي خارجي و سرمايه گذاري خارجي و ايجاد اعتماد و اطمينان لا زم براي نيل به اين مقصود و لحاظ نمودن الگو چيني و استفاده و بهره مندي از انتقال تکنولوژي به ايران و صنايع داخل فراهم مي گردد.
3- ايجاد زمينه آشنايي با بانکداري مدرن جهان امروز و دسترسي  به مجراهاي متعدد توزيع و شبکه هاي اطلا عاتي.
4- ايجاد فرصت هاي سرمايه گذاري در داخل ايران و ايجاد فرصت هاي شغلي و اشتغال و کسب درآمد مالياتي.
5- دسترسي مستمر بر بازارهاي جهاني صادرات و کمک به توسعه صادرات غيرنفتي و گسترش روابط بازرگاني در ميان کشورهاي عضو و رهايي از عايقي خود ساخته.
6- استفاده از سيستم حل و فصل اختلا فات  تجاري و رهايي سرمايه بلوکه شده ايران در ديگر کشورها.
7- توسعه صنعت ترابري و توسعه نرم افزاري خدمات.
8- لزوم رعايت استاندارد  و ترغيب استفاده کننده داخلي در استفاده از کالا ي رقابتي در داخل  در مقام قياس با کالا ي هم نوع خارجي.
9- کاهش ضوابط و مقررات دست و پاگير داخلي.
10- دسترسي هر چه سريع تر بر سياست هاي تعديل اقتصادي.
11- توسعه سومين صنعت پول ساز جهان، صنعت گردشگري و استفاده از گردشگر به عنوان بهترين سفير صلح و مبلغ دوستي و کسب درآمدي با اکتان بالا ي اقتصادي.
12- ارتقاي سطوح مختلف شغلي و مهارتي نيروي انساني به واسطه متوازن نمودن سطح واردات و صادرات.

  نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 18:2  توسط پیمان جنوبی  | 
 

نویسنده : پیمان جنوبی

بانک جهاني يکي از سازمان هاي فعال و گسترده بين المللي است که از نظر تشکيلا تي، در زيرمجموعه کميسيون اقتصادي - اجتماعي سازمان ملل متحد قرار داشته و از جمله سازمان هاي تخصصي اين کميسيون محسوب مي گردد.
بانک جهاني در سال هاي پاياني جنگ جهاني دوم (1944) و به منظور بازسازي خرابي هاي ناشي از جنگ در اروپا و در قلب سازماني صندوق بين المللي ترميم و توسعه (IBRD) متولد گرديد. در سال 1946 واشنگتن به عنوان مقر دائمي اين بانک انتخاب شد و اولين اقدام بانک در همان سال اعطاي وامي به مبلغ 250 ميليون دلا ر به فرانسه بود.
دامنه فعاليت بانک جهاني به سرعت گسترش يافت و حوزه عمل آن در بازسازي اروپا مبدل به کمک به توسعه اقتصادي و اجتماعي کشورهاي در حال توسعه و عقب مانده شده است و اولين وام آسيايي اين بانک نيز به مبلغ 34 ميليون دلا ر در سال 1949 به هندوستان اعطا شد. دولت ايران نيز در دسامبر سال 1945 به عضويت بانک جهاني درآمده و هم اکنون نيز يکي از سهامداران آن مي باشد.
در حال حاضر گروه بانک جهاني داراي 184 کشور عضو است و که امروزه در بيش از 100 کشور جهان فعاليت دارد و بزرگترين سازمان بين المللي تامين کننده وام و خدمات مشاوره اي به کشورهاي در حال توسعه و عقب مانده مي باشد.
از ديدگاه کلا ن اقتصادي، بانک جهاني و سازمان تجارت جهاني را مي توان نهادهايي مکمل، در بستر اقتصادي و تجارت جهاني، به ويژه فرايند جهاني شدن تلقي کرد. سازمان تجارت جهاني، نظارت و هدايت جريان هاي تجاري بين المللي را عهده دار است و بانک جهاني و صندوق بين المللي پول (IMF) نظارت و هدايت جريان هاي مالي و پولي را در اقتصاد جهاني به عهده دارند.
البته بانک جهاني در فعاليت هاي جاري خود، کاملا  براساس معيارهاي اقتصادي و بانکي عمل مي کند و در منشور آن صريحا، هر نوع مداخله و شرط گذاري سياسي و غيره ممنوع شده است.
سال هاي طلا يي رشد و گسترش بانک جهاني از اواخر دهه 1960 تا اوايل دهه 1980 بود. در اين دوره رياست اين بانک به ترتيب به عهده ربرت مک نامارا وزير جنگ پيشين و دو رئيس جمهوري آمريکا، جان فيتز جرالد و لينون جانسون بود. در زمان رياست مک نامارا، حجم وام هاي ساليانه اين بانک از يک ميليارد دلا ر به 13 ميليارد دلا ر رسيد. شمار کارکنان آن چهار برابر و بودجه هزينه هاي اداري سه و نيم برابر شد. مک ناما را به کمک آقاي اوژي رتبرگ خزانه دار وقت آمريکا، موفق مي شود  از بازارهاي مختلف، سرمايه نزديک به 100 ميليارد دلا ر وام بگيرد. در زمان رياست مک نامارا، نظريه غالب در بانک جهاني، نظريه رشد بود. براساس اين نظريه، رشد اقتصادي برابر با پيشرفت بود که سپس به توسعه و سرانجام به خوشبختي براي همگان مي رسيد.
در سال 1972، نخستين موج هاي مخالفت با اين نظريه توسط نظريه پردازان کلوپ رم با مضمون «رشد بي حد سياره را نابود مي کند» پديدار شد. پس از اين بانک جهاني با بهره گيري از اين نظرات تلا ش خود را براي توسعه تلفيقي به کار بست. به عبارت ديگر، از اواسط دهه هفتاد، سياست هاي بانک جهاني تنها رشد توليد ناخالص داخلي يک کشور را در نظر نداشت، بلکه نتايج اين رشد را در رابطه با ديگر بخش هاي اقتصادي جامعه نيز مورد بررسي قرار مي داد.
از اواخر دهه هفتاد مجددا موجي از مخالفت ها و انتقادات نظري نسبت به سياست هاي بانک جهاني آغاز شد که از آن جمله  گزارش هاي پژوهشگراني بود که رياست آنان را  گروه  هارلم برانتلند و سپس ويلي برانت برعهده داشتند. اين انتقادها متوجه جنبه اقتصادي صرف سياست هاي بانک جهاني مي شد و خواستار توجه بانک جهاني به شاخص هاي غيراقتصادي مانند آموزش و پرورش، بهداشت، احترام به حقوق فردي و بشر بود و از بانک انتقاد مي کرد که به اين شاخص ها توجه نمي کند. بانک جهاني در دهه هشتاد، بار ديگر به اين انتقادات واکنش نشان داد و با تجديد نظر در سياست هاي خود نظريه نياز به توسعه انساني را ارائه داد.
از اواخر دهه هشتاد، مرحله جديدي از اعتراض به سياست هاي بانک جهاني پديدار شد. جنبش  سبزها که به تدريج رشد و توسعه مي يافت، تاثيرش را در همه اروپا و آمريکا گسترش داد. سبزها معتقد بودند که نبايد تنها به نشانه هاي مرسوم  توجه کرد، يا حتي شاخص هاي توسعه انساني را مد نظر داشت، بلکه بايد اثرات مداخله توسعه را در درازمدت و در محيط زيست پيش بيني کرد. اثرات جنبش سبزها موجب شد تا نظريه پردازان بانک جهاني نيز با تجديد نظر در سياست هاي قبلي خود که مبتني بر  توسعه انساني بود، نظريه توسعه پايدار را مبناي سياست گذاري هاي خود در دهه 90 قرار دهند.
آنچه امروزه مي توان به عنوان مبناي تفکر حاکم بر بانک جهاني عنوان کرد، ريشه در حقوق فردي و به رسميت شناختن حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ملل جهان سوم دارد که از جمله دستاوردهاي طول دهه 90 و به ويژه در سال هاي پس از کنفرانس جهاني سال 1993 در شهر وين و درباره حقوق فرد است، که گروهي از کشورهاي جهان سوم توانستند علي رغم تمايل آمريکا و برخي از کشورهاي اروپايي، به رسميت شناختن حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را تحميل کنند. شالوده اين تفکر بر آن است که يک فرد بي سواد اصولا  نسبت به مسائلي مانند آزادي مطبوعات و... کاملا  بي اعتنا مي باشد و پيش از توجه به حقوق مدني وسياسي و به طور کلي حقوق دموکراتيک مرسوم، واجب است حقوق اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي رعايت شود.
امروزه به نظر مي رسد اين تفکر مورد پذيرش و  عملکرد بانک جهاني قرار داشته و از همين رو نيز شعار گوياي زير در سالنامه هاي اصلي بانک جهاني و از سال 2001 به بعد به چشم مي خورد، «بزرگترين چالش براي بشريت، فقر در دنياي غني است.»
بانک جهاني متشکل از پنج موسسه مستقل و در عين حال هماهنگ با سياست هاي کلي بانک مي باشد که عبارتند از:
1) بانک بين المللي ترميم و توسعه (IBRD); به کشورهاي در حال  توسعه خدمات و آگاهي و کمک هاي فني و تکنيکي خود را ارائه مي دهد.
2) موسسه مالي بين المللي (IFC); در سال 1956 ميلا دي با هدف حمايت از فعاليت هاي بخش خصوصي، در کشورهاي عضو تاسيس شد. اين موسسه وظايف حمايتي بانک  در قبال  بخش خصوصي کشورهاي عضو را عهده دار شده است.
3) موسسه بين المللي توسعه (IDA); در سال 1960 ميلا دي با هدف فعاليت در کشورهاي بسيار فقير آغاز به کار کرد. اين موسسه در حال حاضر به کشورهاي بادرآمد سرانه کمتر از 860 دلا ر وامهاي با بهره کم اعطا مي کند.
4- مرکز بين المللي  حل و فصل اختلا فات سرمايه گذاري (ICSID); وظيفه داوري و حل و فصل اختلا فات في مابين سرمايه گذاران خارجي و کشورهاي عضو را برعهده دارد.
5-  موسسه تضمين سرمايه گذاري هاي چند جانبه (MIGA)، در سال 1988 ميلا دي فعاليت خود را آغاز کرد و تشويق سرمايه گذاري خارجي در کشورهاي در حال توسعه را در دستورکار خود قرار داده است.
بر اساس اساسنامه، اين موسسه ريسک هاي غيراقتصادي (سياسي) در کشورهاي در حال توسعه را پوشش مي دهد. اين ريسک ها عبارتند از: ريسک مصادره اموال، ريسک نقض قرارداد، ريسک انتقال يا تبديل ارز و ريسک جنگ يا شورش هاي داخلي.

بانک بين المللي ترميم وتوسعه (IBRD)

پس از پايان جنگ جهاني دوم، در کنفرانس بين المللي برتون وودز نيوهمپشاير آمريکا در 1944 نمايندگان 44 کشور اساسنامه صندوق بين المللي پول را به همراه پيشنهاد تاسيس بانک بين المللي ترميم و توسعه تصويب کردند. ايران نيز يکي از 44 کشور شرکت کننده در کنفرانس برتون وودز بود که از نتايج حاصل اين کنفرانس را ايجاد صندوق بين المللي پول و بانک بين المللي ترميم و توسعه مي توان دانست. اين بانک با هدف پاسخگويي به مشکلا ت اقتصادي کشورهاي آسيب ديده از جنگ تشکيل شد و از نظر طراحان  اوليه وظيفه آن کمک به بازسازي بود ونه توسعه. با بازسازي ويراني هاي ناشي از جنگ  جهاني دوم و سامان يافتن اقتصاد کشورهاي مذکور، هدف آن بانک به کاهش فقر در کشورهاي در حال توسعه با درآمد متوسط تغيير يافت.

اهداف  بانک

مطابق ماده اول اساسنامه بانک بين المللي ترميم و توسعه، بانک جهاني 5 هدف اصلي را دنبال مي کند:
1- مساعدت در ترميم و توسعه کشورهاي عضو از طريق سرمايه گذاري در امورتوليدي.
2- تشويق سرمايه گذاري خارجي از طريق تضمين يا مشارکت در اعطاي وام ها.
3- تشويق رشد متوازن و بلندمدت تجارت بين الملل و حفظ تعادل در موازنه پرداخت ها از طريق تشويق سرمايه گذاري بين المللي.
4- اعطاي وام يا تضمين با اولويت هاي بالا  در کشورهاي عضو.
5- هدايت فعاليت ها با توجه به تاثير سرمايه گذاري بين المللي بر شرايط اقتصادي کشورهاي عضو و کمک به ايجاد يک دوره تحول در اقتصاد پس از جنگ کشورها.
نوع تسهيلا ت اعطايي:
با ارائه وام و يا کمک هاي بلا عوض، تسهيلا ت مالي و همچنين  ارائه خدمات مشاوره اي، کمک هاي فني و يا برگزاري سمينارها و کنفرانس ها، دانش و تجربيات خود را به کشورهاي عضو منتقل مي نمايند.  بهره گيري از کمک هاي فني و مشاوره اي کارشناسان برجسته بانک، از مزاياي مهم همکاري بانک مي باشد که باعث مي شود، مجريان پروژه ها و کارشناسان داخلي، به واسطه اين همکاري ها با آخرين تحولا ت تکنولوژيکي  و اقتصادي جهان آشنا شوند. از سوي ديگر اين همکاري ها مي تواند آثار مثبت بين المللي نيز به همراه داشته باشد. چرا که عملکرد  خوب ايران در همکاري هاي متقابل  با بانک جهاني، باعث افزايش اعتبار و وجهه ايران در آن بانک به عنوان يکي از معتبرترين موسسات مالي بين المللي خواهد شد.
 ايران با توسعه  همکاري با اين موسسه  معتبر بين المللي نه تنها از منابع مالي  تقريبا ارزان قيمت آن موسسه بهره مند مي گردد، بلکه ساير خدماتي که ره آورد اين همکاري ها مي باشد نيز نصيب کشور مي گردد،  (همانند خدمات مشاوره اي، فني، انتقال دانش، بورس هاي تحصيلي احتمالي و تجربه کارشناسان خبره آن بانک). بانک جهاني حتي در فرايند تدوين و آماده سازي پروژه هاي مشترک خود، بر اساس نظر و مشورت کارشناسان داخلي به تعديل رهيافت هاي خود نيز مي پردازد و پروژه هاي مشترک را بر اساس ويژگي هاي خاص هر کشور تدوين و اجرا مي کند بانک بر اين عقيده است که کارآمدترين استراتژي توسعه، استراتژي است که بر اساس اولويت هاي توسعه کشور تدوين شود.

همکاري ايران و بانک

ايران در تاريخ 1324/11/17 به عضويت بانک جهاني درآمد و از طريق پذيره نويسي سهام بانک، هم اکنون داراي 1/48 درصد از کل سهام (23686 سهم) بانک جهاني به ارزش 2857 ميليون دلا ر آمريکا، مي باشد.  بابت اين ميزان سهم، مبلغ 175/8 ميليون دلا ر از سوي ايران به بانک پرداخت  شده است و مابقي نيز تنها در صورت نياز بانک بر تقويت منابع مالي خود و بر اساس روال قانوني خاص پرداخت خواهد شد. بر اساس اين ميزان سهام، قدرت راي ايران در بانک جهاني برابر با 1/48 درصد از کل  آرا مي باشد.
 ايران از زمان عضويت در بانک جهاني تاکنون با استفاده از منابع مالي آن بانک اقدام به اجراي 33 پروژه تا پيش از انقلا ب اسلا مي،  به ارزش 1210 ميليون دلا ر (جدول شماره 1) و 15 پروژه بعد از انقلا ب اسلا مي به ارزش 2202 ميليون دلا ر جدول شماره 2 نموده است. پروژه هاي مذکور عمدتا در بخش هاي آب و فاضلا ب،  حمل و نقل،  انرژي، بهداشت، حمايت هاي اجتماعي و بازسازي مناطق زلزله زده بوده است. همچنين، ايران توانسته است براي اجراي 4 پروژه ديگر،  از کمک هاي بلا عوض آن بانک به ميزان 1/8 ميليون دلا ر استفاده نمايد.
 بانک جهاني پس از انقلا ب، در تابستان 1369 به دنبال زلزله  در استان هاي گيلا ن و زنجان و با تدارک پروژه اضطراري بازسازي مناطق زلزله زده فوق الذکر و پس از نهايي شدن گزارش وضعيت اقتصادي ايران، در بهار سال 1371 به طور رسمي ارتباط با کشورمان را مجددا از سرگرفت.

موسسه  مالي بين المللي(IFC)

موسسه مالي بين المللي  IFC   (Corporation Finance International) يکي از اعضاي گروه بانک جهاني است که در سال 1956  تاسيس شد. اين موسسه با ارائه خدمات سرمايه گذاري و مشاوره اي به پروژه هاي بخش خصوصي که داراي توجيه   مناسب هستند باعث رونق بخش خصوصي مي شود. توسعه بخش خصوصي در راستاي هدف و شعار بانک جهاني در خصوص توسعه و کاهش فقر مي باشد به گونه اي که توسعه بخش خصوصي  را عاملي مثبت در روند فقر زاديي و رشد اقتصادي دانسته و آن را عامل درونزاي توسعه معرفي مي کنند.
خدماتي که توسط IFC ارائه مي شوند، عبارتند از:
1- اعطاي وام از محل منابع داخلي  IFC
2- مشارکت سرمايه گذاري در پروژه هاي بخش خصوصي
3- اعطاي وام سنديکايي
4- خدمات مديريت ريسک
5- خدمات جذب سرمايه گذاري براي پروژه هاي بخش خصوصي
6- مشاوره و کمک هاي فني
ايران در سال تاسيس IFC - 1335 شمسي با خريد 372 سهم به عضويت آن درآمد، با گذشت زمان ايران سهام ديگري از اين موسسه را خريداري کرد که در حال حاضر سهام ايران 1444 سهم معادل شش صدم درصد از کل سهام موسسه است. سازمان سرمايه گذاري به نمايندگي از دولت ايران وظيفه هماهنگي فيمابين IFC  و دستگاه هاي داخلي را بر عهده دارد. جدول شماره 4 همکاري هاي ايران و IFC پس از انقلاب اسلا مي را در خصوص 3 پروژه مشترک فيمابين نمايش مي دهد.

موسسه توسعه بين المللي (DA I)

پس از تاسيس بانک بين المللي ترميم و توسعه بانک جهاني به سال 1944  و دستيابي به اهداف اوليه از تاسيس موسسه موصوف که همانا بازسازي و احياي اقتصاد کشور هاي اروپايي آسيب ديده از جنگ جهاني دوم بود، در سال 1950 اعضاي بانک جهاني تصميم گرفتند، جهت سرعت بخشيدن به رشد و توسعه کشورهاي فقير و کم درآمد، کمک هاي بلا عوض و وام هاي بدون بهره به کشورهاي مذکور اعطا شود. در نهايت موسسه توسعه بين المللي Association Development Internationab  در سال 1960، با اجماع نظر کليه کشورهاي عضو به عنوان بخشي از بانک بين المللي ترميم و توسعه، ايجاد شد و هر کشور پيش از عضويت در IDA مي بايست در وهله نخست به عضويت IBRD درآمده باشد. تا آغاز سال 2006 ميلا دي، 165 کشور به عضويت موسسه بين المللي توسعه درآمده اند. موسسه IDA از سال 1960 تاکنون، 170 ميليارد دلار به 108 کشور واجد شرايط، کمک مالي پرداخت نموده است. اين مساعدت ها به منظور تامين اهداف ذيل به کشورهاي عضو و داراي شرايط اهدا مي شوند:
1- ارتقاي کيفيت تحصيلات پايه در کشورهاي کم درآمد و فقير
2- افزايش و فراگير نمودن خدمات و امکانات اوليه بهداشت و سلا مت در جوامع
3- کاهش آلودگي هوا
4- حفاظت از محيط زيست
5- انجام اصلاحات، بهبود ارتقاي ساختار اقتصادي کشور هاي توسعه نيافته و در حال توسعه فقير به ويژه در بخش خصوصي.
به نظر مي رسد، ماحصل اين کمک ها، دستيابي کشورهاي عضو به توسعه پايدار، ايجاد اشتغال،  افزايش درآمد و بهبود شرايط زندگي در آنها باشد.
کشور ايران در تاريخ 10 اکتبر سال 1960 به اين موسسه پيوست. حق اشتراک کشورمان 15455 دلا ر بوده که 0/1 درصد از کل منابع IDA را تشکيل مي دهد.

ميگا، آژانس چند جانبه تضمين سرمايه گذاري (MIGA)

حوادثي که در سال هاي ابتدايي دهه 1980 در سطح اقتصاد جهان به وقوع پيوست. کاهش سرمايه گذاري مستقيم خارجي (FDI) را در پي داشت که از مهمترين علت هاي آن افزايش خطرات (ريسک هاي) غيرتجاري يا سياسي در دنيا بود. شايع ترين خطراتي که سرمايه گذاري مستقيم خارجي را به ويژه در کشورهاي در حال توسعه تهديد مي کرد، جنگ بين کشورها يا شورش هاي داخلي، نقض قراردادهاي دولتي با سرمايه گذاران خارجي و همچنين مصادره اموال و دارايي هاي سرمايه گذار بود. بروز اين وضعيت باعث کاهش شديد ميزان سرمايه گذاري مستقيم خارجي در دنيا شد. اقتصاددانان مطرح دنيا با ديدن اين وضعيت به فکر تاسيس موسسه اي بين المللي براي جلوگيري از روند فوق  افتادند. به اين ترتيب ميگا، موسسه تضمين سرمايه گذاري چند جانبه Agency Guarantee Investment Multiateral در آوريل 1988 به عنوان بازوي بيمه اي گروه بانک جهاني تاسيس و عمليات خود را رسما از سال مالي 1990 آغاز نمود. گروه بانک جهاني درحقيقت با تاسيس ميگا و ايجاد پوشش بيمه اي براي ريسک هاي غيرتجاري به دنبال افزايش سرمايه گذاري خارجي در جهان بود و در ادامه نيز تا حد نسبتا زيادي به اين مهم نايل آمد. در حال حاضر 164 کشور عضو ميگا شده اند که بيانگر قدرت اثرگذاري اين موسسه در فرآيند سرمايه گذاري مستقيم خارجي در جهان است.

ايران در ميگا

در 5 فوريه 1998 (17بهمن 1376) تقاضاي عضويت ايران در ميگا، به اين موسسه ارسال شد که در 6 آوريل 1998 اين تقاضا از سوي ميگا پذيرفته شد و در مورخه چهارم تير ماه 1383 و پس از تصويب الحاق به اين معاهده از سوي شوراي نگهبان، ايران رسما عضو اين موسسه شد.
سهم تمام اعضا با توجه به ميزان سهام در بانک IBRD تعيين مي شود و به اين ترتيب کل سهام ايران در ميگا 17 ميليون و950 هزار و 380  دلار آمريکا است که در مجموع 1659 سهم را شامل مي شود.
پروژه هاي تضمين شده

درحال حاضر ميگا دو پروژه را در ايران تحت پوشش بيمه ريسک سياسي قرار داده است. پروژه پتروشيمي مهر با مشارکت شرکت هاي Itochu از ژاپن و CCC و NPPC از تايلند به عنوان طرف خارجي و شرکت ملي صنايع پتروشيمي ايران (NPC) در منطقه عسلويه به عنوان اولين پروژه تضمين شده در ايران توسط ميگا، با هدف توليد پلي اتيلن سنگين در دست اجرا است.
اين پروژه 344 ميليون دلاري، پس از تاييد رئيس کل سازمان سرمايه گذاري از طرف دولت ايران در دهم خرداد ماه 1384 به تصويب هيات مديره اجرايي بانک جهاني رسيد و ميگا 122 ميليون دلار سهم طرفين خارجي را براي ريسک هاي نقض قرارداد و جنگ و آشوب هاي داخلي تضمين کرد. اين پروژه در قبال خطرات ياد شده به مدت 15 سال تضمين شده است.
پروژه گوني بافي و بسته بندي جسور نيز به عنوان دومين پروژه پس از تاييد رئيس کل سازمان سرمايه گذاري در 25 تير ماه 83 توسط ميگا تضمين شد. ميزان تضمين مورد درخواست اين شرکت 5 ميليون و 710 هزار دلار براي ريسک هاي انتقال و تبديل ارز، مصادره و جنگ و شورش هاي داخلي است. مدت تضمين اين پروژه در قبال خطرات ياد شده 10 سال است.

مرکز بين المللي حل و فصل اختلافات
سرمايه گذاري (ICSID)

مرکز بين المللي حل و فصل اختلافات سرمايه گذاري در سال 1966 با هدف ارتقاي روند سرمايه گذاري در سطح جهان تاسيس شد. اين مرکز داراي يک شوراي اداري و يک دبيرخانه مي باشد. رياست شوراي اداري بر عهده رئيس بانک جهاني است و از هر کشور يک نماينده در اين شورا حضور دارد. وظايف و خدمات مرکز شامل خدمات مشاوره اي، تحقيقاتي و انتشاراتي در خصوص قوانين سرمايه گذاري خارجي مي باشد، اما مهمترين و اصلي ترين وظيفه اين مرکز حل و فصل اختلافات سرمايه گذاري است.
در حال حاضر 143 کشور به عضويت اين مرکز در آمده اند که جديد ترين عضو آن کشور سوريه مي باشد که در تاريخ 24 فوريه 2006 به عضويت ICSID درآمده است.
عضويت در ICSID از جهت بالا بردن اعتبار بين المللي کشور و اطمينان دادن به سرمايه گذار خارجي، حائز اهميت مي باشد. در چنين شرايطي، سرمايه گذار اعتماد کافي به دولت سرمايه پذير خواهد داشت و اطمينان دارد که در صورت بروز هرگونه اختلافي، مشکل مي تواند با مراجعه به اين مرکز (که جزو مراکز بين المللي حل و فصل اختلافات سرمايه گذاري مي باشد) به راحتي مرتفع گردد.
روند سرمايه گذاري خارجي کنوني در کشور به گونه اي است که تاکنون نياز به حل و فصل اختلافات در محاکم بين المللي به وجود نيامده است. اما در کليه موافقت نامه هاي سرمايه گذاري منعقده فيمابين دولت جمهوري اسلا مي ايران و سرمايه گذاران خارجي، حل اختلاف در محاکم بين المللي و همچنين ICSID ذکر گرديده است.
تصويب لوايح مربوطه به عهود و قراردادهاي بين المللي و الحاق به پيمان هاي بين المللي: به موجب اصل  هفتاد و هفتم قانون اساسي جمهوري اسلا مي ايران: عهد نامه ها، مقاوله نامه ها، قراردادها و موافقت نامه هاي بين المللي بايد به تصويب مجلس شوراي اسلا مي برسد.
همچنين به موجب اصل يکصد و بيست و پنجم; امضاي عهدنامه ها، مقاوله نامه ها، موافقت نامه ها و قراردادهاي دولت ايران با ساير دولت ها و همچنين امضاي پيمان هاي مربوط به اتحاديه هاي بين المللي پس از تصويب مجلس شوراي اسلا مي با رئيس جمهور يا نماينده قانوني اوست.
براساس اصول فوق، هرگاه دولت در روابط بين المللي خود تعهدي را بپذيرد، نياز به تصويب قوه مقننه دارد. در روابط بين دولت ها، عهدنامه حکم قانون را دارد و تنها ضمانت  اجراي موثر در حقوق بين المللي است. براي اينکه عهدنامه  حکم قانون را پيدا کند، امضاي نماينده سياسي يا وزير مسوول کافي نيست. عهدنامه در صورتي الزامآور است که از طرف دولت به شکل لايحه به مجلس شوراي اسلا مي ارائه شود و مجلس تصميم نهايي را در باب تنفيذ آن اتخاد نمايد. ماده 9 قانون مدني ايران در باب عهود مي گويد: مقررات عهودي که بر طبق قانون اساسي بين دولت ايران و ساير دول منعقد شده باشد، در حکم قانون است.
در پايان، به اين نکته تاکيد مي گردد که مهمترين و اصلي ترين عامل در جذب سرمايه گذاران خارجي، فضاي مناسب موجود در داخل کشور ميزبان خواهد بود و سرمايه گذاران در نهايت تمايل خواهند داشت، هيچ گونه اختلافي در امر سرمايه گذاري با کشور ميزبان وجود نداشته باشد، تا با اطمينان خاطر بتوانند به امر سرمايه گذاري خود بپردازند و براي سرمايه گذار تنها موافقت دولت ميزبان با داوري در مرکز بين المللي کفايت خواهد کرد.

  نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 17:55  توسط پیمان جنوبی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM