اقتصادی - اجتماعی (تماس- 09192201980 - ایران) |
از منابع مختلف استفاده شده
با در نظر گرفتن يکسان بودن بهاي جهاني نفت قيمت بنزين در کشورهاي مختلف متفاوت است. قيمت هر ليتر بنزين در ترکيه بالغ بر 2 دلار و 68 سنت، در انگليس 2 دلار و 26 سنت، هنگ کنگ يک دلار و 99 سنت، در پاکستان يک دلار و 6 سنت و در آمريکا يک دلار و 5 سنت است. از سوي ديگر مي توان به کشورهايي چون عربستان سعودي با قيمت هر ليتر بنزين به بهاي 12 سنت و ونزوئلا با بهاي 5 سنت اشاره داشت.
با توجه به نظر قطعي مسوولين کشور بر حذف يارانه هاي انرژي و سوخت (بنزين، نفت، گازوئيل، گاز) از سبد يارانه اي کشور تا سال 1390 چند نکته اساسي قابل ذکر است که به طور مجمل در ذيل به آن اشاره مي کنيم:
1- آيا ميزان مصرف انرژي به خصوص در بخش حمل و نقل کشور به علت نبود استانداردهاي لازم در توليدات داخل که به شکل وسيع در سطح کشور توزيع گرديده اند نيست و آيا مي بايست عدم توان کاهش در مصرف سوخت توسط خودروها و توليدات داخل که منجر به افزايش سوخت مصرفي توسط مصرف کننده مي گردد به وسيله تحميل بار مالي حذف يارانه ها بر دوش آحاد غيرمقصر جامعه جبران گردد و آيا فاصله 37 درصدي خودروهاي داخلي از استاندارد مصرف انرژي به علت فشار مصرف کننده خريدار خودرو غيراستاندارد داخلي بر پدال گاز ايجاد مي شود.
2- آيا در معادله بهاي سوخت مصرفي و قيمت خودروي عرضه شده در بازار داخلي رابطه اي مي توان يافت؟ آيا در صورتي که خودرو داخلي همتراز بهاي بازارهاي جهاني خودرو در کلاس توليدي قابل قياس با خودرو داخلي; مصرف کننده عرضه گردد و شرايطي همچون بازار عرضه موبايل در اين بازار نيز پياده شود امکان کاهش فشار روحي و رواني بر مصرف کننده داخلي به موجب افزايش بهاي سوخت فراهم نخواهد گرديد و آيا در صورتي که خودروي ساخت داخل به بهاي واقعي و جهاني آن عرضه گردد مصرف کننده داخلي با تمايل بيشتر بهاي افزون تر براي خريد سوخت را تقبل نخواهد کرد.
3- آيا بهتر نيست خودروهاي عرضه شده در بازار داخلي به بهايي بس اندک عرضه نماييم تا با گرفتن مالياتي بس گزاف سوخت مصرفي امکانات درآمدهاي مالياتي دولت را صد چندان افزايش داده و هم چون کشورهاي توسعه يافته ديگر جهان به ماليات هاي اخذ شده بودجه کشور را تامين نموده و دست از سر بي موي عايدات حاصل از فروش نفت (سرمايه ملي) برداريم.
4- طي هفت سال گذشته بالغ بر 1300 ميليارد ليتر انرژي در داخل مورد مصرف قرار گرفته آيا در صورت آماده شدن بسترهاي لا زم امکان استفاده بيشتر از ماليات هاي حاصل از اين مصرف هنگفت کمکي در جهت توسعه هر چه بيشتر کشور نخواهد بود.
5- آخرين سوال اين که در شرايطي که صنايع انرژي بر داخل هم در بخش دريافت يارانه ها براي امکان تداوم فعاليت بخش عظيمي از يارانه ها را به خود اختصاص داده اند و هم در بخش مصرف انرژي بار مالي فراواني بر نظام اقتصادي کشور تحميل نموده اند عامل اصلي فشارهاي کنوني با عنوان يارانه هاي انرژي نيستند و بهتر نيست ابتداي امر شرايط و بسترهاي حذف يارانه ها به طور اساسي و پايه اي فراهم گردد و بعد از آن نسبت به حذف آن ها اقدام کرد؟ آيا در طي 4 سال آينده امکان اصلا ح در ساختار توليدات و صنايع انرژي بر داخلي و خودروهاي بلعنده بنزين ممکن خواهد گرديد يا اين که باز در خلسه هاي عميق و رويارويي به جامعه کامله الوداد و آرماني فرضي چشم دوخته ايم.
ديگر نکته اين که در شرايطي که شدت انرژي در کشورهاي صادرکننده نفت و OECD به ازاي هر 1000 دلا ر توليد بين 1/5 تا 3 بشکه معادل نفت خام بوده، رقم شايد براي اقتصاد ايران در حدود 12 بشکه معادل نفت خام مي باشد.
به علت ارزان بودن نسبي بهاي حامل هاي انرژي، اغلب صنايع سودده کشور به شدت انرژي بر هستند. با اجراي يک باره سياست تعديل بهاي حامل هاي انرژي، اين صنايع فرصت سرمايه گذاري و تجديد ساختار را براي کاهش مصرف انرژي از دست داده و به تعطيلي کشيده مي شوند، اين صنايع داراي پيوندهاي پسين وسيع هستند و تعطيلي آنها موجب تعطيلي تعداد زيادي از کارخانجات خواهد شد. چنانچه دولت بخواهد کالا هاي توليدي اين صنايع را وارد نمايد به منابع عظيم ارزي نياز دارد زيرا اين توليدات از نظر وزني بسيار سنگين بوده و هزينه حمل آن بسيار بالا ست. علا وه بر اين امکانات بنادر کشور اجازه توسعه وسيع واردات را نمي دهد. شوک بسيار شديد در سمت عرضه کل و تقاضاي کل ايجاد مي شود که برآورد اجراي آثار بخشي، انتظارات تورمي و تاثير بر دهک ها را تقريبا غيرممکن نموده و نتايج پيش بيني شده بر اساس مدل ها با واقعيت تطابق نخواهد داشت.
براساس برخي گزارش هاي واصله از دستگاه هاي دولتي طي سال هاي 80 تا 86 يارانه حامل هاي انرژي در ايران از 15/2 ميليارد دلا ر به 87/8 ميليارد دلا ر رسيده است که رشد 5/7 برابري و 470 درصدي را طي اين سال ها نشان مي دهد.
طي نفت سال گذشته معادل 1300 ميليارد ليتر انرژي مصرف شده است و قيمت انرژي در داخل از 230 ريال در هر ليتر در سال 80 به 383 ريال در سال 86 افزايش يافته است. اين در حالي است که بهاي انرژي درخارج از کشور از 687 ريال در هر ليتر در سال 80 به 4206 ريال در سال 86 رسيده و رشد 6/1 برابري و 510 درصدي را نشان مي دهد.
طي سال هاي 80 تا 87 به ترتيب 15/2 ميليارد دلا ر، 21/2 ميليارد دلا ر، 22/6 ميليارد دلا ر، 34/8 ميليارد دلا ر، 59 ميليارد دلا ر، 70/1 ميليارد دلا ر و 87/8 ميليارد دلا ر به يارانه حامل هاي انرژي در ايران اختصاص يافته است و نسبت به يارانه حامل هاي انرژي به توليد ناخالص داخلي طي اين مدت از 7/6 درصد به 26/7 درصد افزايش يافته است.
براساس مطالعات صورت گرفته اثر مستقيم افزايش قيمت انرژي روي نرخ تورم; 24/4 درصد، اثر مستقيم و غير مستقيم با فرض ثابت ماندن دستمزدها و ميزان مازاد عملياتي (سود); 43 درصد و اثر مستقيم و غيرمستقيم با فرض افزايش دستمزدهاي (شامل دستمزدهاي پرداختي و احتسابي) و ثابت ماندن ميزان سود با نرخ تورم 64 درصد محاسبه خواهد شد که با توجه به تعديل اندازه نرخ تورم در نتيجه اعمال سياست جبراني مي توان فرض شود در نتيجه اعمال سياست جبراني در دهک هاي پايين تر هزينه اي (درآمدي) متناظر با خانوارهاي دستمزد بگير، آن بخش از نرخ تورم که ناشي از افزايش دستمزد است تحقق پيدا نکند. با اين فرض نرخ تورم در حد 43 درصد توقف خواهد گرديد.
در حالت بدون تعديل دستمزد، بودجه خانوار روستاي 76 درصد، شهري 55 درصد و شاخص بهاي توليد کننده 61 درصد افزايش خواهد يافت و در حالت تعديل دستمزد، در صورت افزايش يکباره قيمت حامل هاي انرژي بودجه خانوار روستايي 92 درصد، شهري 69 درصد و شاخص بهاي توليد کننده 78 درصد افزايش خواهد يافت.
به جهت مقبوليت بيشتر کالا هاي توليد داخل کشور و کاهش بهاي اين نوع کالا ها نسبت به کالا هاي مشابه در بازارهاي جهاني مهمترين اصل را مي توان عدم وجود وابستگي ارزي کالا هاي صادراتي دانست که به همراه امکان تامين مواد اوليه لا زم در داخل کشور و وجود مزيت نسبي در توليد اين گونه کالا ها موجبات تفوق و شکوفايي توليدات کشور فراهم خواهد شد. در صورت وابستگي ارزي کالا هاي توليد داخل، کاهش ارزش پول ملي موجبات بالا رفتن بهاي اقلا م وارداتي (به پول ملي) جهت تکميل چرخه توليد، توليدات داخلي و در نتيجه افزايش بهاي کالا هاي توليدي فراهم خواهد گرديد. از سوي ديگر با توجه به تجربيات چند ساله اخير کشور نتايج حاصل بيانگر آن است که کاهش ارزش پول ملي، توليد کننده داخلي را با کاهش نقدينگي روبه رو ساخته و در پي آن کاهش توليدات را منجر گشته است.
به عنوان مثال براي روشن تر شدن مطالب فوق اين گونه مي توان بيان نمود که: در صورتي که دلا ر در بازار داخلي با مبلغي بالغ بر 900 تومان مبادله گردد، محصول توليدي داخل کشور 1800 توماني بدون در نظر گرفتن ساير هزينه ها از قبيل حمل و نقل و ... به بهاي 2 دلا ر در بازارهاي جهاني عرضه خواهد گرديد. ليکن در صورت کاهش ارزش پول ملي و افزايش بهاي دلا ر به مبلغ 1800 تومان و در نتيجه عملکرد تورمي حادث شده در داخل کشور، قيمت کالا ي توليد داخل که تا قبل از اين 1800 تومان بوده احتمالا به رقمي بالغ بر 4500 تومان خواهد رسيد. در اين حالت با در نظر گرفتن کاهش ارزش پول ملي، بهاي دلا ري آن از 2دلار به 2 دلار و 50 سنت افزايش مي يابد که بر صادرات تاثير منفي خواهد داشت.
مشکل اساسي ديگر که از موضوعات و چالش هاي اصلي در بخش توليدات داخلي کشور ماست و همواره از آن رنج برده ايم به کمي توليد و توان توليدي کشور باز مي گردد که در کنار گران بودن بهاي محصولات ما در بازارهاي بين المللي و عدم توان رقابت در بخش کيفيت با محصولات ديگر کشورهاي عرضه کننده محصولات مشابه در بازارهاي جهاني موجبات شدت يافتن عدم توفيق توليدات داخلي ايران را فراهم ساخته است.
پايين بودن بهره وري سرمايه و نيروي کار در کنار منسوخ بودن دستگاه ها و تکنولوژي هاي توليد در داخل کشور چنان شرايطي را فراهم ساخته که حتي مصرف کننده داخلي نيز از پذيرش کالاهاي داخلي طفره رفته و همواره سعي در جايگزيني نيازهاي مصرفي خود با کالاهاي خارجي دارد. ضمنا در آن بخش از توليدات داخلي که با کيفيت توليدات روبه رو هستيم و امکان رقابت براي کالاي توليد داخل با کالاي وارداتي و مشابه خارجي وجود دارد عدم عرضه اين محصولات در بسته بندي هاي حرفه اي و نبودن تبليغات کافي و توان عرضه اينگونه توليدات جهت دسترسي تمامي مصرف کنندگان داخلي را مي توان مشکل ديگر فراروي اينگونه توليدات در بازارهاي داخلي و خارجي دانست.
از تمامي موارد فوق که بگذريم بيشتر بخش هاي توليدي در داخل کشور به واردات کالا هاي سرمايه اي و مواد اوليه از بازارهاي جهاني وابسته اند و کاهش مداوم ارزش پول ملي موجبات افزايش هزينه هاي توليد و کاهش سرمايه گذاري در اين بخش ها را فراهم ساخته است. در واقع کاهش ارزش پول ملي با گسترش فقر از يک سو و افزايش هزينه ها از سوي ديگر، مقدار سودآوري را کاهش داده و از سوي ديگر کاهش قدرت خريد را نيز شدت بخشيده است.
در چنين شرايطي خيل عظيم واردات کالا هاي ارزان قيمت و بعضا ظاهر فريب و بي کيفيت از کشورهايي چون چين و هنگ کنگ و ... شرايط را به گونه اي دگرگون ساخته که هم در بخش توليد با سردرگمي توليد کننده داخلي روبرو شده ايم و هم در بخش مصرف با تغيير ذائقه و فرهنگ مصرفي مصرف کننده داخلي مواجه هستيم. کشوري هستيم که نفت مي فروشيم تا مصرف کنيم و مصرف مي کنيم تا امکان هزينه کردن عايدات حاصل از فروش نفت را داشته باشيم.
در واقع چرخه اي وجود ندارد و هر چه هست حرکتي مستقيم از مصرف کننده داخلي به توليد کننده خارجي و بالعکس است. در صورتي که مي توانستيم با در نظر گرفتن مواد اوليه موجود در داخل کشور و با در نظر گرفتن آن چيز که در آن داراي مزيت نسبي هستيم به پي ريزي صنايعي با ارزش افزوده بالا و وابستگي 100 درصد به مواد اوليه داخل همت گمارده و با توسعه صنايع پايين دستي اين صنايع و حرکت به سوي پياده سازي صنايع و توليدات نهايي موجبات رشد و شکوفايي و رفاه و آسايش ايراني را فراهم آورده و با تغيير وابستگي از نفت به صادرات کالا هاي نهايي محصول نفت موجبات وابستگي و کشش وارداتي بازارهاي جهاني به بازارهاي داخلي را فراهم آوريم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|